خانه سیاسی بین الملل علم و فناوری حوزه و دانشگاه اجتماعی اقتصادی فرهنگ و هنر ورزشی استادنیوز و مردم عکس و فیلم
 
       «مکس دیزاین» رتبه نخست استارت آپ ویکند شهری       راننده محور شدن بیمه به‌معنای صدور بیمه نامه برای هر راننده نیست       پذیرش ۲۴ ساعته کارتن خواب‌ها در شبهای سرد زمستان       اسباب‌بازی برای دانش‌آموزان می‌تواند تمرین دوستی، صبر و کنترل خشم باشد       برنامه‌های موشکی بالستیک ایران قابل تحمل نیست       تردید در واکسیناسیون، یک تهدید جهانی نسبت به سلامت       ثبت نام 12 هزار زوج در طرح ازدواج دانشجویی       آغاز پذیرش دانشجو بر اساس سوابق تحصیلی       فیلترینگ راهی برای رواج فیلترشکن ها       مبارزه با آلودگی تهران کاری نشد نیست       سه شنبه های نیم بها،پیشنهادی برای شهردار تهران       انتصاب معاون آموزشی وزارت بهداشت       لزوم نظارت بهینه در منابع پتروشیمی       آزادی فوری مرضیه هاشمی خبرنگار پرس تی وی       مسئولان، نقاط ضعف و خطاهای احتمالی را شناسایی و پیگیری کنند       وام­‌های دانشجویی گره‌گشا نیست       کاهش اعتماد اجتماعی زمینه ساز کاهش مشارکت مردمی       پرداخت روپیه فرصتی برای تداوم و ارتقا همکاری‌های ایران و هند       رتبه نخست ایران در جراحی های زیبایی       میلاد محرک پور دبیر اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان در اروپا شد       شیوع آنفلوانزا در برخی استانها عادی است       ورود سامانه بارشی از امروز به کشور       توسعه اشتغال فارغ‌التحصیلان رشته واکسن در کشور       استاد دانشگاه تهران در فهرست ۵۰ دانشمند زن برجسته آسیا قرار گرفت       پذیرش دانشجو برای نیمسال دوم در دانشگاه علمی و کاربردی       کمبود پرستار در ارائه خدمات مراقبتی/عدم تفکیک کارانه از اضافه کار       ایران با غلبه بر ویتنام به مرحله حذفی صعود کرد       برگزاری نشست بررسی چالش‌های حمل و نقل میان ایران و چین       درباره کردها با ترکیه به توافق می رسیم       تعداد دانشجویان دکتری باید 3.5 درصد جمعیت دانشگاهیان باشد      
 
آخرین اخبار  


اساتید و دانشگاه  


معرفی آثار اساتید  


 

1397/10/19 12:40:36 AM

یادداشت؛

​تختی خم شد، تا کمر خم شد! 

​تختی خم شد، تا کمر خم شد!


به گزارش پایگاه خبری تحلیلی استادنیوز؛ دکتر داروین صبوری دکترای جامعه شناسی در یادداشتی نوشت؛ تاریخ ایران مملو از چهره‌ها و حوادثی است که به شدت دچارِ تک‌خوانی و تک‌گویی شده‌اند؛ برای تفسیر پدیدارهای اجتماعی، هیچ‌ دامی خطرناک‌تر از این نیست که خوانش آنها، تنها مرهون یک منبع معرفتی باشد و همگان نیز ملزم به رعایت تکرار آن. 
غلامرضا تختی که بود و چه کرد؟ چه چیز امروز ما را بر این می‌دارد تا او را جهان‌پهلوانی از دنیای اساطیر بخوانیم و واویلا سر دهیم که چرا دیگر در میدان ورزش و اجتماع خود، کسی چون او نداریم؟
نگارنده بر این باور است که داستان تختی، به شدت درگیر زیستِ سیاسی، اجتماعی ایرانِ معاصر است. او چهره‌ایست که در دامانِ سیاست زده‌ی ایران رشد  کرد و با مرگِ خود در هتل آتلانتیک تهران، به آغازی برای اسطوره‌پروری بدل شد.
چند شاخص مهم فرهنگی به شدت چهره‌ی تختی را تقویت می‌کنند؛ او ظرفیت‌های بالایی برای پروژه‌ی اسطوره‌سازی در تاریخ معاصر ایران است. تختی بچه‌ای از ‌"جنوب شهر" است و "فقر" را مزه‌مزه کرده، خانواده‌اش درگیر پروژه‌ی مدرن "رضاشاه" می‌شوند تا خط راه‌آهن، زندگی آنها را به دونیم کند. از ورزشی می‌آید که "ورزشِ باستانی" و ملی کشور خود است و بچه‌فقیری است که به خواستگاری "شاهزاده" رفته و رقیبان را کنار زده است. او به شدت پشتیبانی اسطوره‌ی جعلی پوریای ولی را در حافظه‌ی جمعی ایرانیان داراست، که این جعل را در جای دیگر و به طور مفصل تبیین خواهم کرد.
زیست سیاسی تختی او را به‌شدت در دوران پسامرگ حمایت می‌کند؛ او که خود بارها برای رهبران جبهه‌ی ملی اعتراف کرده بود که "چیزی از سیاست نمی‌داند و سواد سیاسی ندارد"، ابزار خوبی برای تبلیغات سیاسی و نشست‌های بی‌خطر آنها می‌شود. تا جایی که مظفر بقایی حضور تختی را نمادین و "عاملی برای مصون ماندن جلسات حزب از آسیب نیروهای شاهنشاهی" می‌داند. پیوستن تختی به حزب "زحمتکشان ملت ایران" و پس از آن، انتخاب به عنوان شورای مرکزی جبهه‌ی ملی و همراهی با خلیل ملکی در حزب "نیروی سوم"، از او چهره‌ای مهم در طرفداری از دکتر مصدق می‌سازد و فضای دوقطبی پس از کوتای ۲۸ مرداد، کفه‌ی ترازو را به سمت مردمی‌تر شدن تختی سوق می‌دهد.
خودکشی تختی، برای ملتی که چنین مرگی را مذموم و به دور از جایگاهِ تختی می‌دانند، هیچ‌گاه باورپذیر نمی‌شود. آل احمد در گفت‌و‌گو با دویچه‌وله تاکید می‌کند که "هیچ‌کس حتی یک لحظه هم باور نکرد که تختی خودکشی کرده است" و نیروهای سیاسی مخالفِ رژیم، با تمام قوا کوشیدند تا از او یک چهره‌ی مخالفِ سلطنت و عنصری انقلابی مخابره کنند. برای جناح‌های مخالفِ سلطنت، چه چیز بهتر از اینکه نشان دهند تختی را، قهرمانی از جنس فقر و محرومیت را، حکومت پهلوی در ترس از محبوبیت او از میان برده است؟ دقیقا همان کاری که نیروهای مبارز برای بدنام‌کردن رژیم پهلوی با هر چهره‌‌ای کردند که مرگش ظرفیت تبدیل به توهم ترور را داشت. مرگ صمد بهرنگیِ شنانابلد را در بوق و کرنا کردند و داستان‌های چریکی او را به خورد بچه‌ها دادند. سنکوپ‌کردن آل احمد را کار ساواک خواندند و از شریعتیِ جان‌باخته در دود و الکل، معلمِ شهید بیرون آوردند.
جوان‌مرگی تختی و بدرقه‌ی پیکر او در میان خیل عظیم مردم، راه را برای داستان‌سرایی‌های حزبی باز می‌دارد تا قصه‌ی او را تبدیل به افسانه‌ای کند که تار و پود حقیقت در آن نقش باخته است. شرایط انقلاب ۵۷ و لزوم قهرمان‌پروری و الگوهای مبارزه‌ی مردمی، دست‌به‌کار می‌شوند تا داستان او را بعد از انقلاب، به داستانی ایدئولوژیک در پرده‌های تک‌گویی و تک‌خوانی بدل سازد. تختی در گفتمان پساانقلاب، به شدت تقویت و برجسته‌نمایی می‌شود تا هر شهر و روستایی حداقل یک ورزشگاه به‌نام او داشته باشد. چراکه او دیگر هم پایگاهی مردمی دارد و هم به عنوان چهره‌ای مذهبی، کسی که به ملاقات نواب صفوی در زندان رفته و به دستِ رژیم طاغوت! کشته شده، معرفی گشته است.
این روزها اگر از تمام کسانی که سنگ تختی را بر سینه می‌زنند، بپرسید که به‌راستی تختی چه کرد؟ به جز ماجرای کشتی‌گرفتنِ منصفانه‌ی او و کمک به زلزله‌زدگان بوئین‌زهرا، چه داستانی دارند که برای شما تعریف کنند؟ داستان جعلی خم‌نشدن او مقابل محمدرضا پهلوی را! داستانی که فهم شعور متعارف را هدف قرار داده و راه را برای ادامه‌ی تقدیس این چهره هموار می‌کند. تختی در آن دیدار تاریخی خم شد، تا کمر هم خم شد و این صحنه‌ای است که به مذاق آقایان خوش نخواهد آمد. تختی انسان نیکی بود، همین. او پدیده‌ای است که نام خود را مرهون شرایط فرهنگی و زیستِ سیاسی ایران است.

انتهای خبر///


 

 
یادداشت  


گفتگو  


گزارش  


جراید  



 
www.ostandnews.ir   تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به خبرگزاری استاد نیوز است و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است . پایگاه خبری تحلیلی استاد نیوز