خانه یادداشت سیاسی بین الملل علم و فناوری حوزه و دانشگاه اجتماعی اقتصادی فرهنگ و هنر ورزشی
 
با همه توان در برابر تحریم‌ها و تهدید‌ها ایستاده‎‌ایم       اعاده اموال نامشروع با اولویت پرونده ثروتمندان        ادعاهای کمیته چهارجانبه عربستان،امارات، انگلیس و آمریکا علیه ایران       اگراروپا اقدامی نکند گام دوم را قاطعانه آغاز می‌کنیم/ مذاکرات با مقام فرانسوی قدری متفاوت بود       نشر الکترونیک در آستانه صادرات به کشورهای همسایه/ آیا نشر سنتی ایران بالاخره پوست‌اندازی می‌کند؟        دادستان تهران: دادسرای متمرکز ویژه امور اقتصادی تشکیل می‌شود       نوبخت: دولت بنای حذف ارز ۴۲۰۰ تومانی را ندارد        جدول رده‌بندی لیگ ملت‌های والیبال در پایان هفته چهارم/ برزیل جای ایران را در صدر گرفت        دریادار خانزادی: ‌ساقط کردن پهپاد آمریکایی جوابی دندان شکن و قابل تکرار است        نامه مجلس به رهبر انقلاب برای استفاده از صندوق توسعه جهت تقویت پالایشگاه‌ها        مالیات حباب سکه را از بین می برد؟       رقابت شدید برای ورود به مدارس غیر انتفاعی       والیبالیست‌ها و سفری تاریخی به شیکاگو        توقف فعالیت نمایندگی‌های اطلاع‌رسانی گردشگری ایران        در کشور‌های کمتر توسعه یافته از هر ۵ کودک یک کودک کار می‌کند        وصول بیش از ۱۰ هزار میلیاردی از معوقات بانکی        حفظ واحدهای تولیدی موجود، اولویت اصلی وزارت صمت        آمریکا و دارودسته‌اش بدانند ایران تسلیم نمی‌شود        رویکرد دستگاه قضا را در جهت حفظ حقوق عامه تغییر می‌دهیم       دهمرده: دولت در زمینه برجام از حالت انفعال خارج شود      
 
آخرین اخبار  

با همه توان در برابر تحریم‌ها و تهدید‌ها ایستاده‎‌ایم

اعاده اموال نامشروع با اولویت پرونده ثروتمندان

ادعاهای کمیته چهارجانبه عربستان،امارات، انگلیس و آمریکا علیه ایران

اگراروپا اقدامی نکند گام دوم را قاطعانه آغاز می‌کنیم/ مذاکرات با مقام فرانسوی قدری متفاوت بود

نشر الکترونیک در آستانه صادرات به کشورهای همسایه/ آیا نشر سنتی ایران بالاخره پوست‌اندازی می‌کند؟

دادستان تهران: دادسرای متمرکز ویژه امور اقتصادی تشکیل می‌شود

نوبخت: دولت بنای حذف ارز ۴۲۰۰ تومانی را ندارد


اساتید و دانشگاه  

تجلیل از 14 استاد تراز انقلاب اسلامی

تجلیل از 14 استاد تراز انقلاب اسلامی

سرلشکر موسوی از دانشگاه پدافند هوایی ارتش بازدید کرد

سرلشکر موسوی از دانشگاه پدافند هوایی ارتش بازدید کرد

انتصاب معاون اداری و پشتیبانی نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه‌ها

انتصاب معاون اداری و پشتیبانی نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه‌ها

نقش مهم اندیشه ورزان در حفظ تفکر و آرمان انقلاب اسلامی

نقش مهم اندیشه ورزان در حفظ تفکر و آرمان انقلاب اسلامی

تسلط بر متون و نظریه‌پردازی؛ لازمه نگارش تاریخ فلسفه اسلامی/ همچنان در دانشگاه‌ها منابع جعلی تدریس می‌شود

تسلط بر متون و نظریه‌پردازی؛ لازمه نگارش تاریخ فلسفه اسلامی/ همچنان در دانشگاه‌ها منابع جعلی تدریس می‌شود

روز قدس یادآور جراحت‌های ملت فلسطین و بازگوکننده توطئه‌های بین‌المللی علیه امت اسلامی است

روز قدس یادآور جراحت‌های ملت فلسطین و بازگوکننده توطئه‌های بین‌المللی علیه امت اسلامی است

دانشجویان حاضر به پرداخت هزینه حضور در فعالیت‌های سیاسی نیستند

دانشجویان حاضر به پرداخت هزینه حضور در فعالیت‌های سیاسی نیستند


معرفی آثار اساتید  


 

1398/03/21 5:55:57 AM

مروری بر زندگی محمدعلی گودینی؛

روزگارِ آقای نویسنده 

روزگارِ آقای نویسنده


به گزارش پایگاه خبری تحلیلی استاد نیوز، پیرمرد را با صدای خس خس سینه اش می شناسند که یادگار دوران جنگ تحمیلی و کار کردن در کارخانه باطری سازی ست. هر چند دقیقه یکبار به مدد اسپری تنفسی اش نفسی چاق می کند و نوشتن را ادامه می دهد. یک تنگ بزرگ پر از خودکار و مداد دارد که همگی حاصل همان «سیاه کردن» کاغذهاست. او یکی از نخستین نویسندگان داستانهای کارگری ست که با وجود قلمی ساده و روان، مفاهیم کلان و بزرگی را به خواننده منتقل می کند. محمدعلی گودینی نویسنده ای ست که رئال می نویسد و خیال پردازی و فانتزی گرایی را به حریم شخصیتهای داستانی اش راه نمی دهد. او نقاش صحنه های زندگی روزمره در کوچه ها و خیابانهای این شهر است و بیش از هر نویسنده دیگری، رنجهای جامعه کارگری را به تصویر کشیده است.

در ادامه با محمدعلی گودینی نویسنده شصت ساله معاصر هم کلام خواهیم بود.
 
 
** گودین تپه، روستایی در میان دره ها

گودین تپه، روستایی کوچک در شهر کنگاور استان کرمانشاه. روستا و شهری که همواره از محرومیت و مظلومیت رنج برده است و مردمانی که آفتاب چهره شان را سوزانده و باد سرد پاییزی استخوانهایشان را به لرزه درآورده است. اما هیچکدام از این محرومیتها و ناملایمات نتوانسته اراده پولادین مردم «گودین» را سست کند.

ساکنان شهر گودین و روستاهای تابعه مانند غالب هموطنان از نژاد آریائی می‌باشند که هزاره‌های قبل از میلاد مسیح، از سرزمین‌های شمالی مهاجرت کرده و در فلات ایران ساکن شده‌اند. موقعیت جغرافیائی گودین و قرار داشتن این شهر در مسیر حرکت کاروانهای مهاجر ماد و پارس بین همدان و پارس، احتمال امتزاج این اقوام و سکونت در این مناطق را افزایش می‌دهد. ساکنان روستاهای تابعه شهر گودین غالباً به لهجه‌های محلی از گویش لری از شاخه‌های زبان فارسی تکلم می‌نمایند. تحول این گویش نیز مانند تحول زبان پارسی در طول تاریخ و متأثر از مهاجرت‌ها، لشکرکشی‌ها و تغییرات ذاتی روی داده است. گویش لری در هر روستا با لهجه خاص خود انجام می‌گیرد و از یک روستا به روستای دیگر تفاوت دارد. علاوه بر گویش لرُی، زبان کردی با گویش لکی در بین اهالی برخی روستاهای واقع در شمال شهر مانند؛ رحمت آباد و علی‌آباد پل و جنوب شهر مانند؛ روستاهای فیروز آباد کوچک و تپه رایج است.

دین اسلام و مذهب شیعه دوازده امامی در تار و پود و جان ساکنان شهر گودین ریشه دوانده است. این مذهب ساکنان گودین را شیفته نموده به گونه‌ای که از گذشته تا به امروز پایبندی آنها به شرع مقدس و تدین ، در سطح منطقه و ناحیه زبانزد بوده است. پایبندی این ملت به شرح مقدس و اصول مذهب شیعه در جریان انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی و حوادث پس از آن به خوبی در رفتار آنان انعکاس یافته است، شاهد این مدعا تعداد شهدا و جانبازانی است که در راه سرافرازی سرزمین ایران تقدیم داشته‌اند.

از این روستای کوهپایه ای، مردان و زنان غیور و عزتمندی برخواسته اند که همواره برای اعتلای نام میهن اسلامی کوشیده اند. یکی از این مردان، نویسنده معاصر «محمدعلی گودینی» ست که نام این روستا را به عنوان نام خانوادگی خود برگزیده و به تعامل با همشهریانش افتخار می کند.

 
** تولد یک نویسنده

محمدعلی در نیمه خردادماه سال 1335 و همزمان با نخستین سالهای حکومت پهلوی دوم چشم به جهان گشود. او فرزند میانی خانواده است و ازدواج خواهرانش در سنین نوجوانی را به خاطر دارد. محمدعلی اشتیاق به سوادآموزی را یکی از خصوصیات مردم روستازاده می داند و می گوید :« برای من درس خواندن و سواد داشتن خیلی مهم بود. مردم در روستای ما خیلی به علم آموزی و سواد اهمیت می دادند. با آنکه خودشان بی سواد بودند ولی راه را برای فرزندانشان باز می کردند که علم بیاموزند. پدر و مادر من هردو بی سواد بودند . دو تا خواهر بزرگتر از خودم دارم آن ها هم بی سواد هستند فقط دو سه تا از عموهایم یک مقدار خواندن و نوشتن می دانند.پدر بزرگ مادری من بنام « ملا قاسم » آدم بزرگی بوده و معمم بوده است. وقتی نیروهای رضاخان می آیند که لباس روحانیون را بردارند در بازار یقه او را هم می گیرند. بازاری ها می گویند این آدم شناخته شده ای است و ما قول می دهیم دفعه بعد با لباس روحانی به داخل شهر نیاید! می گویند ؛ وقتی به روستا برمی گردد می گوید خدایا از ما راضی باش و چند روز بعد از دنیا می رود. پدربزرگ ما تمام قباله های روستاهای اطراف را می نوشته و صیغه عقد می خوانده است. علاوه بر آن یک مکتب خانه داشته که همه باسواد های آنجا از شاگردان وی بودند.»

محمدعلی خودش هم به مکتب ملاقاسم رفته و دروس دینی را در این مکتب آموخته اما می گوید که «فلک کردن» او را از مکتب فراری داده است.  خواندن کتابهای ادبیات فارسی را دلیل علاقه اش به این رشته و آغاز نویسندگی می داند و می گوید: « در خانه مادربزرگم کتاب « امیر ارسلان » و « یوسف و زلیخا » بود . من « امیر ارسلان » را گرفتم شروع کردم به خواندن و خیلی به آن علاقه مند شدم ولی خواهرم آن را از من ربود، چون می گفت شنیدم هرکس این کتاب را بخواند سرگردان می شود و دیگر نفهمیدم آن کتاب را که اصل هم بود چه کار کرد.بعد از هفت هشت سال آن کتاب را در تهران خریدم ولی وقتی آن را خواندم متوجه شدم این کتاب آن کتاب اصل نیست.»

گودینی مهاجرت به تهران را اولین نقطه عطف زندگی اش می داند و می گوید: « خرداد 47 برای امتحان نهایی کلاس ششم در کنگاور امتحان دادم و برگشتم ، پاییز هرکس وضعش خوب بود برای درس خواندن به شهر می رفت ، یا خانه می گرفت و یا می رفت و برگشت اما وضع مالی ما خیلی بد بود و نمی توانستم بروم. همان سال من به تهران آمدم و نزد عمویم در یک مغازه لبنیاتی مشغول به کار شدم. همان موقع در یک دبیرستان شبانه درس می خواندم و همزمان عمویم مرا نزد یک جوشکار فرستاد تا جوشکاری یاد بگیرم اما استادم به من کار یاد نمی داد! من هم رفتم به یک خیاطی تا خیاطی یاد بگیرم که پادو شدم و آن را هم به من یاد ندادند. یک مدت بیکار شدم .می رفتم چهارراه کوکاکولا  می ایستادم که بروم کار ساختمانی بکنم اما چون کوچک بودم من را برای کار نمی بردند. پدرم مغازه داشت و در آن همه چیز می فروخت ، حتی پارچه و روسری. علاوه بر آن قصابی هم می کرد و پوست خرید و فروش می کرد. من هم از فروشندگی سررشته داشتم و گاهی دستفروشی می کردم. تا اینکه در کارخانه باطری سازی مشغول به کار شدم و جرقه های پرداختن به موضوعات کارگری از آن زمان شروع شد.»

 
** تفکرات امام(ره)، آزدی و رهایی

محمدعلی تفکرات امام(ره) را سراسر آزادی و حریت می داند و می گوید: « من از سال 42 امام (ره) را می شناختم .به تهران که آمدم همه می گفتند آیت الله بروجردی از دنیا رفته است و امام خمینی(ره) مرجع تقلید تشیع شده است. نظرات امام (ره) با تفکرات عامه مردم منطبق بود و عدالتخواهی در آن موج می زد. زندگی با کارگران و رفت و آمد در شهر باعث شد تا دید سیاسی من باز شود و به سمت مطالعه کتابها و نظریات مختلف سیاسی بروم و از همان جا مرید امام خمینی(ره) شدم. با اینکه جوان بودم و به تازگی در کارم جا افتاده بودم ولی برای دفاع از امام (ره) آشکارا تلاش می کردم.

 سال 53 من برای تماشای بازی های آسیایی تهران می رفتم . یک روز مسابقه اسرائیل و مالزی بود که اسرائیل با نتیجه 8 بر 3 مالزی را شکست داد . ما هم به این خاطر که مالایی ها مسلمان بودند آنها را تشویق می کردیم . یک بار هم برای تماشای مسابقه بسکتبال اسرائیل و فیلیپین رفته بودم که دیدم یکسری از دانشجوها سرو صدا می کنند و قوطی آبمیوه را به طرف اسرائیلی ها پرتاب می کنند که من هم با آنها همراه شدم . پاسبان ها آمدند و شروع کردند به کتک زدن ما و یکسری را نیز دستگیر کردند . یک پاسبان هم مرا دستگیر کرد و دست من را محکم گرفت و فشرد. بعد از اینکه بازی تمام شد یک ساعتی بازداشت بودیم و آزادمان کردند. در داستان « چشم دیگر » به همان ماجرا اشاره کرده ام که زن عمویم یک کتاب را از من پنهان کرد. به او گفتم «این چیه بده بخوانم» برداشتم و دیدم راجع به استعمار نو است آن را که خواندم تازه از لحاظ سیاسی ذهنم باز شد .سال 54 به خدمت سربازی رفتم . در آن زمان ترورها زیاد شده بود من افتادم در یگان هوابرد . در آنجا چتربازها در کنار ساواکی ها در تیم های ضد خرابکاری آدم ها را ترور می کردند. قبل از انقلاب وقتی من از سربازی آمدم 15 فروردین 1356 بود. دو سه روز روزنامه ها را گشتم تا اینکه در سوم اردیبهشت 56 با یک کارخانه باتری سازی آشنا شدم و در آنجا با فضای جنبش کارگری گره خوردم . من قصد ماندن نداشتم و می خواستم به شرکت هواپیمایی بروم و در بخش فنی مشغول به کار شوم که رفتم ولی من را قبول نکردند.

دکتر شریعتی که فوت کرد من به حسین اسرافیلی که همکارم بود گفتم که دکتر شریعتی را کشتند. با تعجب گفت: کشتند؟ گفتم : بله . و همین موضوع جرقه ای شد تا درباره شخصیتهای انقلابی کتاب بنویسم.

 در جریان انقلاب هم فعالیت کردیم. همین آقای اسرافیلی اعلامیه می آورد می گذاشت زیر میزها. همه این ماجراها را من در مجموعه داستان هایم آورده ام. وقتی 12بهمن امام (ره) تشریف آوردند نزدیک فرودگاه من از شوق خودم را انداختم روی کاپوت ماشین حضرت امام و هنوز لبخند امام را یادم است که یک داستان هم در این مورد نوشتم به نام « لحظه ها » که 20 سال پیش در مطبوعات چاپ شد.»

 
** حوزه هنری، نهادی برآمده از تعهد هنرمندانه

محمدعلی گودینی نویسندگی را از قبل از انقلاب آغاز کرد اما مجال آن را نیافت تا بتواند در آن دوران خفقان ستمشاهی، آثارش را ارائه کند. با طلیعه انقلاب اسلامی او به همراه چندنفر از هنرمندان، بخش ادبی حوزه هنری را پایه گذاری می کند و تا مدتی در این مرکز به فعالیت داستانی و ادبی می پردازد. او می گوید:«  قبل از انقلاب هم می نوشتم . این که می گویم آگاه نبودم منظورم این است که از نظر سیاسی آگاه نبودم. آقای اسرافیلی رئیس ما بود، گزارشی برایش نوشتم . گفت تو کتاب می خوانی ؟ گفتم بله من شعر هم می نویسم ، چند تا از شعرهایم را برایش خواندم و او هم ایراد گرفت و گفت تو داستان بنویسی بهتر است . من هم داستان را جدی تر گرفتم و برای آقای اسرافیلی هم آنها را خواندم . بعد از انقلاب آقای اسرافیلی آمده بود حوزه هنری من را صدا کرد و گفت این ها نویسنده هستند تو هم بیا .  از سال 58 تا 60 به حوزه هنری می رفتم. بعد از آن عضو شورای کارخانه و انجمن اسلامی شدم . از همان سال اول که بنیان حوزه گذاشته شد تا دوسال من بودم . دوباره از سال 64 هم گاهی می رفتم. کسانی که می آمدند مسئولان آنجا بودند. مثلاً یکسری جلسات دیگر برای نوجوانان بود که آقای بایرامی ، غفارزاده ، حسین فتاحی و امثال آن می آمدند. من چون در حوزه نوجوان هم می نوشتم در آن جلسه  هم شرکت می کردم. سید حسن حسینی ، فریدون عموزاده خلیلی ، حسن احمدی هم در این جلسات بودند.»

محمدعلی می گوید که برای نویسنده شدن هیچ آموزشی ندیده و همه آنچه می نویسد برآمده از ذهن خلاق و ایده پردازی ذاتی ست. او به محیط اطرافش توجه بسیار دارد و بیشتر داستانهایش بر اساس شخصیتهای واقعی، خصوصا در محیط های کارگری رقم می خورد. « سه چهار سال بعد از انقلاب بود. چون چندتا داستان نوشتم که ایراد داشت ، آمدم پیش آقای رهگذر. گفتم من این اشکالات را دارم ایشان هم دوتا کتاب های خودش را به من داد یکی « و اما بعد » یکی هم «....بیاموزیم » در این کتاب ها به قدری نقدهای دقیقی بود که من وقتی این ها را خواندم خیلی از ایرادهای خودم را برطرف کردم.

من برای نویسنده شدن نمی نوشتم چون فکر نمی کردم یک کارگر بتواند نویسنده شود، فقط احساس می کردم باید بنویسم. نوشته های کارگری همه ترجمه بود و با فضای ما هیچ سنخیتی نداشت . روی این حساب می خواستم فضای کارگری ایران را نشان دهم و کسی هم نبود که به من کمک کند. فقط آقای رهگذر بود که می پرسید تا ببیند هرکس چه کاره است.»
 
 
** سیلابِ نبرد، آغاز یک ماجرا

گودینی اولین کتابش را در سال 71 به چاپ می رساند و می گوید :« اولین کتاب من در سال71 منتشر شد. یک سری از داستان ها را هم در مطبوعات چاپ کردم بعد کتاب « یک مشت خاک » را که برای نوجوانان بود و شامل سه داستان بود را سال 70 نوشتم و سال 71 به چاپ رسید. بعد از آن دیگر نمی خواستم نویسنده شوم و کتاب بنویسم  و فقط از روی درد بود که می نوشتم ولی جایی ارائه نمی دادم. البته به مطبوعات می دادم. یک بار آقای رهگذر گفت اگر گفت اگر کاری داری بیاور و انتشاراتی را به من معرفی کرد. من هم رفتم کارها را دادم. گفتند از این ها بهتر بنویس.

یک بار هم آمدم حوزه هنری گفتند ما چاپ نمی کنیم. نوبت ها پر است.من هم رفتم انتشارات قاضی کتابم را چاپ کردم .250 تومان هم از خودم گرفتند دیدم اینطوری است با خودم گفتم دیگر نویسندگی فایده ندارد . دوباره نوشتم و رفتم بنیاد مستضعفان دیدم آنجا هم همینطور است. دو تا مجموعه داستان دادم به حوزه هنری که 8،9 سال توی نوبت بودند و یکی آنقدر کهنه شده بود که یکی دیگر به جایش دادم و سال 82 چاپ شدند به نام « سیلاب و نبرد » و اینگونه چاپ کتاب داستان درباره واقعیت های روز جامعه را آغاز کردم.»

«داستان صعود» از نخستین داستانهای او بود که در دومین دوره مسابقات بنیاد جانبازان رتبه دوم و داستان «آجر بهمنی» در سومین دوره همین مسابقات رتبه سوم را به دست آورده است. «لبخند تلخ» در مسابقات قلم زرین جزو پنج اثر اول انتخاب شد و «داستان شیرین» در دوره دوم جایزه عذرا رتبه دوم را آورد و در اولین دوره مسابقات ادبی کارفرمایان و کارگران رتبه سوم را به دست آورده است.

گودینی یکی از مهمترین نویسنده های کارگری ست که داستانهای متعددی را درباره این قشر زحمتکش نوشته است. او از جمله نویسندگانی است که با سختی های زیادی قد کشیده و نویسنده شده. تلاش های او در نویسندگی و همچنین زندگی اش زیبایی یک فرد موفق را به تصویر می کشد. او می گوید :« من خودم آسیب دیده محیط‌های کارگری و از کار افتاده‌ و مستمری‌بگیر هستم. حتی دو کتابم را نیز در بیمارستان ویرایش کردم. به همین دلیل نیاز می‌دیدم که کارگران را با حقوقشان آشنا کنم. ما از یک طرف دچار بحران‌ تحریم شدیم اما بحران‌های کارگری در کشورهای پیشرفته دنیا نه به دلیل مشکلات مادی که به دلیل مشکلات معنوی است.   پس از جنگ تحمیلی دوران نوینی برای جمهوری اسلامی ایران شروع شد و کسانی که دست‌اندرکار بودند از این موقعیت سوء استفاده کرده قانون کار را ملغی کردند.  من مشکلات و سختی‌ها و طلبکاری‌های کارگران را چه در دوران شکل‌گیری انقلاب و تظاهرات‌های گسترده و حرکت آن‌ها پا به پای روحانیت به تصویر کشیده‌ام. وقتی هم که جنگ شد، این کارگران پا به پای دیگران در جبهه‌های جنگ حضور داشتند. در کارخانه‌های کوچک‌تر هم همین طور بود که آن‌ها به جبهه می‌رفتند و پا به پای رزمندگان می‌جنگیدند.

 چندی پیش در یکی از سایت‌ها خوانده بودم که ادبیات کارگری ما دیگر جایگاهی بین مردم ندارد. در حالی که من که کارگر از کار افتاده‌ای هستم که به دلیل آلودگی محیط کار، مستمری بگیر تأمین اجتماعی شده‌ام. سه رمان و چهار مجموعه داستان کارگری منتشر کرده‌ام. کسانی که می‌گویند ادبیات کارگری جایگاهی ندارد پس چرا سراغ کارهای من نیامده‌اند؟ اگر بخواهیم درست و سنجیده قضاوت کنیم باید بگوییم که دست‌کم صاحبان کارخانه‌های کوچک و بزرگ باید از این رمان‌ها و مجموعه داستان‌ها حمایت می‌کردند. نه وزارت کار از این کتاب‌ها حمایت کرد و نه نهاد دیگری. در حالی که از میان 30 عنوان کتاب من هفت جلدش کارگری است و جوایز مختلفی را نیز به خودش اختصاص داده است.»

 
** نوشتن و رمز و رازهای حیات ادبی

گودینی نوشتن درباره دفاع مقدس را یکی از وظایف ذاتی یک نویسنده متعهد می داند. او بسیاری از وقایع موجود در کتابهای دفاع مقدس را با چشم دیده و از نزدیک با شخصیتهای داستانش در ارتباط بوده است. گودینی می گوید:« بنده خودم را نویسنده کتاب‌های دفاع مقدس می دانم و نوشته‌هایم نه تنها درباره مسائل اجتماعی است بلکه نیم نگاهی هم به تاریخ دارد. اگر شروع به نوشتن کتابی کنم با این دیدگاه آغاز می‌کنم که اثری ماندگار در زمینه تاریخی هم داشته باشد و به زمان خودش استناد کند. از آنجا که خود بنده وقتی کتاب‌هایی را می‌خوانم تصور می‌کنم که چنین لباس می‌پوشیدند و چگونه افکاری داشتند، سعی می‌کنم در نوشته‌هایم به بُعد تاریخی نیز بپردازم تا برای نسل‌های بعدی ملموس‌تر به نظر برسد. کتاب‌های حوزه دفاع مقدس از اقبال زیادی بین مردم برخوردار است و این نشان از موفقیت این حوزه دارد. بسیاری از کتاب‌های این حوزه باید تجدید چاپ شود و نویسندگان و ناشران آن از این سرمایه‌ای که گذاشته‌اند سود ببرند.

گودینی توجه به شهدا را یکی از مهترین اصول ارزشی و انقلابی می داند. او با تاکید بر حفظ یاد و خاطره شهدای هشت سال دفاع مقدس می گوید:« آثاری که در این حوزه نوشته ام «هرمز»، «سرباز وطن»، «آیت ولایت»، «زنی با کفش‌های مردانه» و «چتربازی در امواج» است. در «هرمز» به زندگینامه شهید «هرمز تاری»، در «سرباز وطن» زندگینامه داستانی مرحوم «امیر سرلشگر قاسمعلی ظهیرنژاد»، رئیس ستاد مشترک ارتش در دفاع مقدس را به نگارش درآورده‌ام.  تمام مستندات کتاب آیت ولایت، مبنی بر اظهار شخصیت‌های حقیقی است، اینها گفته‌های همکاران و دوستان شهید مظلوم دکتر سیدحسن آیت بوده که با داستان‌پردازی شکل گرفته است. این کتاب را براساس پیشنهاد گنگره سرداران نجف‌آباد، صورت گرفته است. چراکه درباره این شهید در گذشته کتابی منتشر نشده بود، به همین منظور تصمیم گرفتم برای نخستین بار در کشور این کتاب را به رشته تحریر درآورم. »

نویسنده برگزیده جشنواره داستان انقلاب ادامه داد: «زنی با کفش‌های مردانه» یک سند تاریخی است و می‌تواند محل اعتنا و توجه قرار بگیرد. بسیاری از اتفاقاتی که در این رمان روی می‌دهد را من به واسطه عضویتم در انجمن‌های اسلامی و اتحادیه های کارگری با چشم خودم دیده‌ام. در واقع این رمان چکیده‌ای است از کل جنبش کارگری ایران در سال های قبل و پس از انقلاب اسلامی. و مدعی هستم که تنها رمان کارگری است که در ایران نوشته شده که سرنوشت کارگران ایران را از بدو ورود به انقلاب اسلامی و دوران جنگ تحمیلی و در ادامه آنچه در دولت سازندگی بر سر آنها آمد را روایت می‌کند. در همین بخش است که من ماجرای ظلم این دولت به کارگران را روایت کرده‌ام؛ اینکه چطور در این دوران قراردادهای ۸۹ روزه با اصلاح قانون کار باب شد که کارفرماها از زیر بستن قرارداد و بیمه کردن کارگر شانه خالی کنند.

نوشتن این رمان در سال ۸۰ تمام شد و در سال ۸۲ بعد از اینکه ناشری برای آن پیدا نکردم، تکه ‌هایی از آن را در چند مجله ادبی منتشر کردم و در ادامه ویرایش مجدد روی کار انجام دادم. در دوره سوم جشنواره داستان انقلاب این اثر را برای بررسی ارائه دادم که با وجود رسیدن به مرحله نهایی حائز جایزه نشد. در ادامه ناشر اولیه نیز به دلیل شرایط خاص سال ۸۸ حاضر به انتشار رمان نشد و از من خواستند که کتاب را مجددا ویرایش کنم. در نهایت باید بگویم که رنج زیادی کشیدم که این اثر منتشر شود و به نوعی پدرم در آمد!»

گودینی درباره سومین مجلد از این رمان نیز گفت: رمان «دار بلوط مقدس» نزدیک به ۲۰۰ صفحه شده است اما فاصله ۱۵ ساله برای انتشار رمان «زنی با کفش‌های مردانه» کمی برای ادامه دادن جلد سوم من را دلسرد کرده است. روحیه‌ای برای ادامه دادن و بازنویسی رمان ندارم. با این حال این رمان کمی از فضای کارگری خارج می شود و داستانی در حاشیه بعد از دفاع مقدس را روایت می‌کند.

 
** اسپری تنفسی ، همراه همیشگیِ آقای نویسنده

بچه های کتابخانه دکتر حسابی، آقای نویسنده را با صدای سرفه ها و خس خس سینه اش می شناسند. گودینی می گوید این نفس تنگی ها یادگار دوران جنگ است. او می گوید برای بررسی میزان آسیب آثار حملات شیمیایی در جبهه های جنگ، هیچ اقدامی نکرده و حالا باید برای تنفس راحت تر از مرکز شهر تهران دور شود. او در شرف جابجایی و ترک محله ای ست که بیش از چهل سال در آن زندگی کرده و می خواهد به خارج از شهر نقل مکان کند تا کمی از شر این اسپری تنفسی راحت شود!

آقای نویسنده می گوید سه چیز را همیشه همراه دارد:« کاغذ، قلم و اسپری تنفسی!» اسپری ای که اگر نباشد عرصه روزگار بر او تنگ می شود و تنفس در هر لحظه سخت تر.

هر چند دقیقه یکبار نفسش را با کمک اسپری چاق می کند و به صحبتش ادامه می دهد. او از دست بسیاری از مسئولین فرهنگی گله مند است. بیشتر از هر چیز معطل ماندن دستورات و منویات مقام معظم رهبری(مدظله العالی) در حوزه فرهنگ و هنر او را که یک فرد انقلابی و ولایتمدار ست، آزار می دهد. او معتقد است که باید بیشتر در زمینه های فرهنگی خصوصا رشد و غنای فرهنگ عمومی تلاش کرد.
 
 
** خانه ای در مسیر باد

می خواسته خانه ای بخرد که هم نورگیر باشد و هم وقتی پنجره هایش را باز می کند، نسیم بهاری را حس کند. حالا پس از چهل سال به این رویا رسیده و خانه ای را خارج از شهر تهران برای خودش دست و پا کرده تا باقی داستانهایش را در آن بنویسد. می گوید با مستمری اندک بازنشستگی گذران عمر می کند و از نویسندگی درآمد چندانی ندارد. به جعبه های بزرگ کتاب که بسته بندی کرده اشاره می کند و می گوید: « این کتابها حاصل عمر من است. بیشتر از هزار جلد کتاب دارم که اکثرشان را هم خوانده ام. در همه سبکی هم هست. شاید خانة جدیدم جای کافی برای کتابخانه ام نداشته باشد برای همین قصد دارم این کتابها را به کتابخانه محله م اهدا کنم.»

تُنگ خودکارهایش را هم روی تاقچه گذاشته. نمی تواند از این تنگ دل بکند! با تک تک این خودکارها خاطره دارد و هر کدام را برای نوشتن سطوری از زندگی مردم مصرف کرده است. تعداد این خودکارها از دستش در رفته و نمی داند که دقیقا چه تعداد خودکار در تنگ ریخته. می خندد و می گوید :« دیروز پریروز که داشتم اسباب اثاثیه ام را جمع می کردم یکی از خودنویسهای قدیمی ام را پیدا کردم. انداختمش توی تنگ! الان روی همه خودکارها جا گرفته ولی در اصل باید ته تنگ باشد . چون به خیلی سال قبل تعلق دارد.»

گودینی از همه چیز خاطره دارد. از در و دیوار خانه گرفته تا بوته یاس رازقی که از دیوار همسایه به باغچه شان سرک کشیده. و حالا می خواهد همه این خاطره ها را بگذارد و کوچ کند به خانه ای که در مسیر باد باشد.

سمیرا حسن

انتهای خبر///


 

 
یادداشت  


گفتگو  


گزارش  


جراید  



 
www.ostandnews.ir   تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به خبرگزاری استاد نیوز است و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است . پایگاه خبری تحلیلی استاد نیوز