سایز متن   /

مهمترین رویدادهای ایران و جهان در طول تاریخ در این روز ۱۲ مارس

ایران
گفت و شنود نخستین سفیر ایران در حبشه با امپراتور این کشور درباره ایرانیان
مصریان یونانی تبار و مورخان یهود عهد باستان روایات حبشی ها را درباره گفت و شنود نخستین سفیر ایران با امپراتور حبشه که در سال ۵۲۴ پیش از میلاد و نزدیک به نوروز ایرانیان (طبق محاسبات تقویمی تازه، مارس ۵۲۴ پیش از میلاد) صورت گرفته بود این چنین نقل کرده اند که بعدا در برخی کتابهای رومیان آمده است:
امپراتور حبشه که برگزیده بزرگان این کشور بود از سفیر کامبیز (کامبوزیا، کمبوجیه، کبوجیه Cabudjia *) که از مصر به حبشه (اتیوپی) فرستاده شده بود می پرسد که ایرانیان در چه سنی می میرند، غذای اصلی آنان چیست و آدابشان کدام است؟.
سفیر پاسخ می دهد که عمدتا تا هشتاد سالگی عمر می کنند و غذای اصلی ایشان عبارتست از: نان گندم، گوشت و میوه. آب، زمین و آتش را هم آلوده نمی سازند. اهورامزدا را که خدای دانا، توانا و یگانه است پرستش می کنند؛ دروغ نمی گویند، کار بد نمی کنند و نیّت بد داشتن را گناه می دانند و با پوشش کامل و پاپوش (کفش) از خانه خارج می شوند، اسپ را دوست دارند و مانند ملل دیگر در مزرعه و بارکشی مورد استفاده قرار نمی دهند و نسبت به سالخوردگان خود نهایت احترام را رعایت می کنند و از آنان به خاطر خدماتشان سپاسگزارند و هنگام دیدار، با بوسیدن دستشان ادای احترام می کنند.
امپراتور حبشه که هدایای کامبیز پسر کوروش بزرگ را مقابل خود گذارده بود تا حاضران در مجلس مشاهده کنند سپس از سفیر ایران علت تصرف مصر را می پرسد که سفیر پاسخ می دهد:
به این علت که فراعنه به غیر مصری ها (به نوشته مورخان یهود ، نسبت به یهودیان ساکن مصر) ظلم می کردند.
امپراتور سئوال می کند که چرا باید در کشور شما (ایران) سلطنت موروثی باشد، اگر پسر شاه دیوانه و یا افلیج باشد بازهم باید جانشین پدر شود؟، آیا این کار خطرناک نیست؟.
سفیر پاسخ می دهد که بزرگان پارس حق دارند که بیشتر وظایف چنین شاهی را به دست گیرند.
———
* «کبوجیه Cabudjia» نامی است که در کتیبه داریوش ذکر شده است. یونانیان «کامبوزیا» و رومیان و به نقل از آنان اروپاییان امروز «کامبیز» می خوانند. وی پس از تصرف مصر به عنوان سرسلسله بیست و هفتم این کشور شناخته شده است.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
اخطار تاریخی اردشیر سوم به پادشاه مقدونیه مبنی بر دفاع ایران از کشورهای ضعیف که الگوی ابرقدرت ها شده است
آن دسته از «کشور ـ شهر» های یونانی که از سوی فیلیپ دوم پادشاه مقدونیه تهدید می شدند در مارس ۳۴۲ پیش از میلاد (اسفندماه) برای رفع خطر از خود به اردشیر سوم شاه ایرانزمین ار دودمان هخامنشی متوسل شدند و اردشیر در این زمینه به پادشاه مقدونیه اخطار داد و ضمن آن تهدید کرد که اگر به این شهرهای کوچک که خطری برای او ندارند و حاکمیّت و استقلال دارند تعرّض نظامی بَرَد، در این جنگ نابرابر، ایران به دفاع از این شهرها که حق دارند راه خود را بروند خواهد پرداخت و معترض را تنبیه خواهد کرد.
این تهدید موثر واقع شد و فیلیپ دوم تا اردشیر سوم در قید حیات بود از تصرّف بقیه این «کشور ـ شهرها» خودداری کرد. فیلیپ دوم (پدر اسکندر) قبل از مارس ۳۴۲ پیش از میلاد چند شهر یونانی را متصرف شده بود.
به باور مورّخان، این اخطار اردشیر سوم، در قرون جدید و معاصر از سوی اَبَرقدرت ها اقتباس و اُلگو شده است. «تاریخ» نشان داده است که اَبَرقدرت ها پی در پی جای خودرا به دیگری داده اند. برای مثال؛ در قرون جدید یک دوره را زمان برتری اسپانیا، دوره دیگر را زمان برتری انگلستان و … نوشته اند. فساد داخلی، بوروکراسی و ضعف مدیریّت ها عامل عقب رفتن و در مواردی اضمحلال یک قدرت شده است و وضعیت و رفتار رئیس دولت در این پیشرفت و پسرفت، نقش اساسی داشته است.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
معاهده مارس سال ۱۷۳۵ ایران و روسیه ـ پیمان اتحاد
تصویر مجسمه نادر (خراسان)

درپی پیروزی ارتش ایران به فرماندهی نادر بر عثمانی در بین النهرین [نبرد آق دربند و نبرد کَرکوک] و کشته شدن «توپال عثمان» ژنرال ارشد ارتش عثمانی [معروف به سَرعسکر = سردار] و پس گرفتن نجف، کربلا، حِلّه و سامره (سامرا) و در محاصره قراردادن بغداد، نادر عازم قفقاز جنوب غربی شد تا عَساکر (سپاهیان) عثمانی را از آنجا هم براند. عثمانی ها درجریان جنگ داخلی ایرانیان و افتادن اصفهان به دست امیرمحمود قندهاری [هوتکی]، از فرصت استفاده کرده و چند شهررا در بین النهرین (عراق امروز)، ارمنستان و قفقاز از دست فرمانداران ایران خارج ساخته بودند. همزمان، روسیه نیز در دربند [داغستان] و باکو نیروی نظامی مستقر ساخته بود. دولت روسیه که از پیروزی نادر بر عثمانی خرسند شده بود و امیدوار بود جنگ و ستیز ایران و عثمانی ادامه یابد و درنتیجه، عثمانی از تعرّض به قلمرو آن دولت در منطقه دریای سیاه منصرف شود نماینده خود «سرگی دمیتریوویچ گولیتسین
Sergei D. Golitsyn
» را روانه اردوی نادر کرد ـ که نادر تا این زمان شیروان و شماخی را پس گرفته و داوطلبان اَرمنی ارتش ایران و یکان های سه لشکر را مامور پس گرفتن ایروان و قارص کرده بود.
گولیتسین [امیرزاده روس] که قبلا هم با نادر ملاقات کرده بود برای فرونشاندن خشم نادر از استقرار نظامی روسیه در دربند و باکو به او اطمینان داده بود که روسیه قصد تصرف این دو شهر را نداشته بلکه برای جلوگیری از افتادن این دو منطقه به دست عثمانی در آنجا نیرو مستقر ساخته و این یگانها ظرف ۱۵ روز باکو و تا دو ماه دیگر دربند را تخلیه و به آن سوی کوههای شمالی داغستان بازخواهندگشت. پس از تحقّق این وعده [خروج روس ها از باکو و دربند]، گولیتسین از جانب تزار وقت به نادر پیشنهاد کرد که میان دو دولت یک معاهده اتحاد بسته شود و طبق این معاهده، ایران و روسیه تعرّض خارجی به خاک طرف دیگررا حمله نظامی به قلمرو خود تلقی کنند. همچنین دو دولت بدون اطلاع یکدیگر با عثمانی صلح نکنند و دژ «سولاق» مرز دو کشور باشد. به این ترتیب، دولت روسیه حاکمیّت ایران بر تمامی قفقاز ازجمله داغستان را به رسمیت شناخت.
متن معاهده که مورّخان آن را نوعی «پیمان دفاع مشترک» خوانده اند آماده شد و مطابق تقویم میلادی یورنیورسال (گریگوری) دهم مارس ۱۷۳۵ [یک سال پیش از انتخاب شدن نادر به شاهی ایران] در شهر گَنجه (قفقاز جنوبی) به امضاء رسید.
از آن زمان تا ۶۰ سال، تعرضی چشمگیر از جانب روسیه برای تصرف قفقاز مشاهده نشد. سرکوبی خشونت آمیز شهر تفلیس در سال ۱۷۹۵ توسط آغامحمدخان قاجار که حکمران آن متوجه دولت روسیه شده و خودرا مطیع این دولت اعلام کرده بود، به الکساندر یکم تزار وقت روسیه که تحقق آرزوی پتر بزرگ [توسعه روسیه در جنوب] را در سر داشت فرصت و بهانه داد تا به چند شهر قفقاز ایران ازجمله باکو نیرو بفرستد. بعدا در باکو ژنرال «پاول تسی تسی یانوف» فرمانده روس به دست حسینقلی خان فرماندار شهر کشته شد. تصرف باکو [بادکوبه واقع در منطقه آبشوران] از سوی روس ها باعث دو جنگ طولانی ایران و روسیه در سه دهه نخست قرن نوزدهم شد که آتش بیار آن انگلیسی ها بودند. این دو جنگ به ازدست رفتن قفقاز انجامید که روس ها هم ۱۶۰ سال بعد آن را از دست دادند.
میان ایران و روسیه قراردادهای متعدد نظامی بسته شده است ازجمله قرارداد ۱۹۲۱ که دولت موقت انقلاب (به نخست وزیری مهدی بازرگان) به اشاره واشنگتن و کارگردانی دو وزیر او که نزدیک به دولت آمریکا بودند، این قرارداد را که در دوران حکومت مصدق، ایران را از خطر تعرّض دولت لندن مصون ساخته بود، یکجانبه لغو کرد. به نظر می رسد که روسیه و ایران دوباره به هم نزدیک می شوند.

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
آیت الله خامنه ای: نظام اسلامی رونق اقتصادی بدون عدالت اجتماعی را قبول ندارد ـ مسئولان از اسراف و ریخت و پاش پرهیز کنند ـ برخورد با مفسدان
آیت‌الله خامنه ای رهبر انقلاب و جمهوری اسلامی ایران بیستم اسفندماه ۱۳۹۲ در جمع مسئولان دستگاهها گفت که مجموعه سیاست های کلی اقتصاد مقاومتی، در واقع الگویی بومی و علمی، برآمده از فرهنگ انقلابی و اسلامی و متناسب با وضعیت امروز و فردای کشور است. سیاست های اقتصاد مقاومتی، فقط برای شرایط کنونی نیست بلکه یک تدبیر بلندمدت برای اقتصاد کشور و رسیدن به اهداف بلند اقتصادیِ نظام اسلامی است. این سیاست ها قابل تکمیل و انطباق با شرایط گوناگون است و شکنندگی اقتصاد در شرایط مختلف را برطرف می کند. گرایش به اقتصاد مقاومتی فقط مخصوص کشور ایران نیست و در سالهای اخیر با توجه به بحران جهانی اقتصاد، بسیاری از کشورها با توجه به شرایط و ساختارهای درونی خود به دنبال مقاوم سازی اقتصاد بوده اند. البته نیاز ما به اقتصاد مقاومتی بیش از کشورهای دیگر است زیرا از یک طرف، کشور ما همچون کشورهای دیگر مرتبط با اقتصاد جهانی و مصمم به ادامه این ارتباط است و طبیعتاً از مسائل اقتصادی جهان متأثر خواهد بود و از طرف دیگر نظام اسلامی، به دلیل استقلال خواهی و عزّت مداری و تأثیر قرار نگرفتن از سیاست های قدرت های جهانی، مورد تهاجم، سوء نیّت و اخلال گری است. به این دلائل، باید پایه های اقتصادی کشور را مستحکم و مقاوم سازی کنیم و نگذاریم حوادث و تکانه های اجتناب ناپذیر و همچنین سوءنیّت ها و اخلال گری های قدرت ها، اقتصاد کشور را تحت تأثیر قرار دهد.
رهبر انقلاب اسلامی ضمن برشمردن مؤلفه های دهگانه اقتصاد مقاومتی گفت: با اجرای سیاست های کلی اقتصاد مقاومتی، شاخص هایی همچون رشد اقتصادی، تولید ملی، عدالت اجتماعی، اشتغال، تورّم و رفاه عمومی بهبود خواهد یافت و رونق اقتصادی به وجود خواهد آمد. عدالت اجتماعی، مهمترین شاخص، در میان این شاخص ها است زیرانظام اسلامی رونق اقتصادی بدون عدالت اجتماعی را قبول ندارد و در هرگونه پیشرفت اقتصادی کشور، باید وضع طبقات محروم به معنی واقعی کلمه بهبود یابد. توانایی مقاومت در برابر عوامل تهدیدزا از ویژگی سیاستهای کلی اقتصاد مقاومتی است. تکانه های اقتصادی دنیا، بلایای طبیعی و تکانه های تخاصمی همچون تحریم ها از جمله این عوامل تهدیدزاست.
آیت الله خامنه ای گفت که اجرای سیاست های کلی اقتصاد مقاومتی، با حرکت عادی و احیاناً خواب آلوده و بدون حساسیت امکان پذیر نیست و نیازمند برنامه ریزی، حرکت علمی، همّت و مدیریت جهادی است. کاهش وابستگی به درآمد فروش نفت یکی از ویژگیهای اصلی این سیاست ها است. الگوی مصرف باید اصلاح شود و مسئولان در حوزه مأموریتی خود، از اسراف و ریخت و پاش بطور جدی پرهیز و در زندگی های شخصی خود نیز رعایت کنند. پایبندی مسئولان به پرهیز از ریخت و پاش، موجب تسرّی این روحیه به جامعه خواهد شد. منظور از اصلاح الگوی مصرف، سخت گیری و زندگی ریاضتی نیست بلکه هدف، مصرف براساس الگویی عاقلانه، مدبّرانه، صحیح و اسلامی است. لازمه فعالیت سالم و پُرتحرک اقتصادی، امنیت است و لازمه امنیت اقتصادی نیز، برخورد با مفسدان اقتصادی و افرادی است که قانون را دور می زنند. شفاف سازی شرط اصلی مقابله با فساد اقتصادی است. باید فضای رقابتی و باثبات اقتصادی به وجود آید و در چنین فضای سالمی، فعال اقتصادی احساس امنیت خواهد کرد.
رهبر جمهوری اسلامی تکیه بر ظرفیت های داخلی را مورد تاکید قرارداد و گفت: این ظرفیت ها شامل ظرفیت های گسترده علمی، انسانی، طبیعی، مالی، جغرافیایی و اقلیمی است که باید برای اجرای سیاست های کلی اقتصاد مقاومتی، بر آنها تکیه شود و تکیه بر ظرفیت های داخلی به معنای چشم بستن بر امکانات کشورهای دیگر نیست.
آیت الله خامنه ای با اشاره به اعلام آمادگی سه قوه حکومتی برای مقابله با فساد اقتصادی گفت که در این موضوع، گفتنِ ِ صرف کافی نیست، و همه مسئولان اجرایی، قضایی و مقننه در این خصوص مسئول هستند. اقتصاد مقاومتی به هیچ وجه سیاستی مقطعی نیست بلکه تدبیری راهبردی است که برای همه دورانها ـ چه تحریم باشد و چه نباشد ـ مفید و راهگشا و پیش برنده است.
رهبر انقلاب، مقابله با جنگ تمام عیار اقتصادی دشمنان را از دیگر عوامل تدوین سیاستهای اقتصاد مقاومتی بیان کرد و افزود: تحریم ها قبل از موضوع انرژی هسته ای نیز وجود داشته و اگر مذاکرات هم به نتیجه برسد وجود خواهد داشت چرا که قضایای هسته ای و حقوق بشر و مسائل دیگر بهانه ای بیش نیستند و زورگویان جهانی از استقلال طلبی و الگو شدن ملت ایران در هراسند. ما باید به گونه ای اقتصاد خودرا قوی و مستحکم کنیم که آنها از تأثیرگذاری فشارهای خود مأیوس شوند که این هدف با اجرای سیاست های ابلاغ شده محقق خواهد شد. برنامه های زمان بندی شده اجرای این سیاست ها یک ضرورت است و باید سهم هر قوه و همچنین سهم هر دستگاه در اجرای سیاست های اقتصاد مقاومتی، بطور دقیق مشخص شود. باید موانع مزاحم برداشته شود تا فعالان اقتصادی، کارآفرینان، مبتکران و دانشمندان، با آرامش به این میدان عمل روی آورند و احساس کنند با موانع غیرمعقول روبرو نیستند.
رهبر انقلاب، بحث و ارائه تصویری درست از اقتصاد مقاومتی را وظیفه صدا و سیما، رسانه ها، مسئولان، دلسوزان و صاحبان فکر و اندیشه خواند و گفت که از مسئولان «موضوع پایش و اطلاع رسانی دقیق» انتظار است. باید مرکزی قوی و بینا برای رصد و پایش دقیق فعالیت ها وجود داشته باشد.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
کُپی کردن مطالب این تاریخ آنلاین با همان تیترها و عکس ها، بدون ذکر مأخذ که عملی خلاف قانون و اخلاق است، به رغم اخطارهای متعدد ادامه دارد
مطالب تاریخ آنلاین نتیجه شش دهه تلاش شبانه روزی و ۱۶ سال تحصیل در دانشگاههای مختلف است، یعنی حاصل عُمر این نگارنده. به رغم تذکرات سال گذشته ـ برخی از وبلاگ های فارسی که مطالب شان را گوگل نقل می کند و همچنین در سوشل نِت ورکها، بسیاری از آنها مطالب این تاریخ آنلاین ایرانیان را عینا و بدون ذکر منبع و برخی از آنها با اشاره ای مبهم به منبع و با همان تیترها و عکسها نقل می کنند واین کار ـ بدون کسب اجازه ـ خلاف اصول اسلام، قوانین موضوعه و میثاقهای بین المللی است. ایران یک «جمهوری اسلامی» است و چنین تقلبّات را نباید تحمل کند.
این مولف در ۱۵ سال گذشته برای درج مطالب این آنلاین؛ از تهیه عکس، تایپ و امور فنی دیگر، حق الزحمه «سِروِر» و «هوست»، بدون دریافت کمک از احدّی ـ دولت و فرد ـ صدها هزار دلار هزینه کرده است و هدف او، تنها کمک به آموزش عمومی و ارتقاء سطح معلومات پارسی زبانان و ایرانیان بوده است.
از آنجا که مقرّ دفتر این تاریخ آنلاین در آمریکا است و چند کارمند تحریری و فنی در این دفتر به کار تهیه، تدوین و تکمیل روزانه آن مشغول هستند به یک وکیل قضایی اختیار داده شده است که نه تنها مسئله را با مقامات این کشور در میان بگذارد بلکه در صورت لزوم به یک دادگاه صالحه دادخواست بدهد و درخواست غرامت کند و همچنین یونسکو، سازمان ملل و آژانس بین المللی کاپی رایت را نیز در جریان بگذارد که گزارش گردش کار در همین جا درج خواهد شد. از خانم اقدام وکیل قضایی در تهران هم چنین درخواستی به عمل آمده و وکالت نامه مربوط امضاء شده است. مؤلف این تاریخ آنلاین باور نمی کرد که «ایرانی» و «مسلمان» چنین عملی را انجام دهد. عنوان حقوقی این عمل Plagiarism است یعنی سرقت نوشته دیگران، سرقت ادبی (نوشتاری، تالیف، پژوهش و …). برخی از این وبلاگها دولت ها نیز مکلّف به حفظ حقوق اتباع هستند. نقل برخی از مطالب ـ نه همه آن ـ با ذکر مأخذ طبق روش بیبلیوگرافی آزاد است.
منظوراز نقل بدون ذکر مأخذ و بدون نگرانی از تعقیب قضایی و ترس از وجدان و کیفر آخرت منظور چیست؟. با نقل مطالب دیگران که یک فرد شهرت به دست نمی آورد و مورّخ نمی شود، شهرت معکوس و منفی ـ بله. این مطالب را بیش از ۴۰ سال است که رسانه های ایران و رسانه های فارسی زبان خارج از ایران با ذکر نام مولف نقل کرده اند، از تلویزیون دولتی پخش و در بولتن خبرگزاری ملی درج شده اند و مخاطبان چنین مطالبی که افراد مشخّص هستند متوجه کُپی کردن آنها می شوند و ضعف های انسانی را در می یابند.

نوشیروان کیهانی زاده

……

۲۸ دی ۱۳۹۲ ( ۱۸ ژانویه ۲۰۱۴) نامه ای از یک مخاطب دریافت شد که کُپی زیر به آن اضافه شده بود. وی نوشته بود: هفته نامه شما (نشریه حزب مؤتلفه اسلامی) مطلب مندرج در روز ۹ دی ماه (۱۹ ژانویه) تاریخ آنلاین ایرانیان درباره ضرب سکه «داریک» را در یک مطلب خود ـ بدون ذکر مأخذ ـ نقل کرده است. من مطلب شمارا قبلا خوانده بودم و از دیدن این نقل بدون ذکر مأخذ متعجب و در عین حال نگران شدم که در «جمهوری اسلامی» و در نشریه یک حزب اسلامی چنین اتفاقی روی است.

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
بازتاب دستبرد ادبی به تاریخ آنلاین ایرانیان ـ اشاره مخاطبان به مسئله بزرگ اینترنت ـ ایرانیان و اخلاقیات ـ انتقال مطلب با اغلاط آن!
در پی انتشار انتقادِ چند سال پیش، از کسانی که حتی بدون آشنایی با الفبای ِنقلِ نوشته ِدیگران و رعایت روش مرسوم این کار، مطالب این تاریخ آنلاین را عینا به وبسایت ها و نشریات خود منتقل می کنند و تکرار درج آن انتقاد در سال ۲۰۱۲ (۱۳۹۱ هجری) و گلایه اخطارآمیز در بهمن ماه این سال، دهها ای ـ میل دریافت شد که هرکدام به یک و یا چند مسئله و راه حل اشاره داشت که لازم است به اطلاع همگان برسد و در تاریخ عمومی باقی بماند. در میان این پیام ها، سه ایمیل از وبلاگ نگارهایی بود که از این تاریخ آنلاین نقل می کنند. هرسه مدعی شده بودند که ذکر مأخذ می کنند.
باید به این همزبانان گفت که طبق قواعد نویسندگی که یک استاندارد جهانی شده است؛ نقل مطلب شامل یک و یا چند جمله، یک و یا چند پاراگراف از یک موضوع با ذکر ماخذ (عنوان و نشانی کامل منبع و …) و نیز نام مؤلف آن به صورت کامل است. نقل مطالب یک فصل کتاب، یک مقاله و … به صورت کامل و عینا، رسم نیست مگر اینکه قبلا مجوز آن کسب شده باشد. اگر چنین بود که هرکس می توانست نام مولف کتاب را از آن حذف و کتاب را عینا و حتی با همان اغلاط تایپی به نام خودش چاپ و منتشر کند. نقل مطالب یک وبلاگ و یک آنلاین آسانتر و به صورت؛ «کاپی» و «پیست» صورت می گیرد. ادامه این کار نظم جهانی پژوهش و نویسندگی را پایمال می کند و جهان قرن ۲۱ از دیدگاه مؤلف اصلیِ نوشته، می شود یک جنگل و در چنین وضعیت سنگ روی سنگ بند نخواهد شد و کار آموزش عمومی (انتشار کتاب، تولید فیلم و عکس، دایر کردن وبسایت و …) مختل می شود، ناله ها فریاد و پارلمان ها مجبور به تدوین قانون خواهند شد. ساخت وبسایت این روزها از نوشیدن آب هم آسانتر است ولی نباید اخلاقیات را زیر پای گذارد و کاری کرد که با وضع قانون محدود شود و مولف و مصّنف از قراردادن معلومات و هنر خود در اینترنت و در دسترس همگان خودداری کنند. نقل بدون مجوّز تمامی مطالب یک آنلاین و نقل یک مطلب و بخشی از یک مطلب بدون ذکر مأخذ، کاری اصولی و منطقی نمی تواند باشد و به تمدن بشر آسیب می رساند. این «وبلاگ ـ بازی» هنوز در مرحله مقدماتی است و دولتها مجبورخواهند بود که دیر و یا زود وارد عمل شوند زیراکه حفظ مال (اموال) اتباع و نهی از عملی که اخلاقیات را نقض و وجدان را جریحه دار کند تکلیف آنهاست. یک مولف، پول و معلومات و عمر خودرا صرف می کند تا دستاوردش در دسترس همگان قرارگیرد و می دانید که وقت = است با مال (پول) و تصاحب مال دیگران همان «دستبرد» است. سوء استفاده از وسیله ای به نام اینترنت، دارد نظم جهان را برهم می زند. اگر دولت ها با وضع قانون حقوق مؤلفان و مصنفان اینترنتی را از خطر تجاوز حفظ نکنند درگیری به وجود خواهد آمد و افراد، کار دفاع از حقوق شان را، خود بدست می گیرند که بازگشت بشر به عهد پارینه سنگی است (بشر بی قانون).
بنابراین، نقل از مطالب نمی تواند بدون مجوز و به صورت انتقال همه آن باشد و ذکر منبع که در مورد کتاب و مقاله شامل عنوان کتاب و مقاله، نام کامل مولف، چاپخانه، محل و سال انتشار است، درمورد مطالب اینترنتی، کمتر از ذکر نشانی سایت و نام مؤلف آن نمی تواند باشد.
در یکی از ایمیل های دریافتی آمده بود که دیده نشده است که جز چند ایرانی! دیگران چنین کرده باشند و و بلاگ خودرا از جیب دیگران پُر کنند. پاسخ به این پرسش را که چرا پاره ای از ایرانیان چنین شده اند باید روانشناسان و جامعه شناسان بدهند، و تا چنین باشد، ما ایرانیان به جایی نخواهیم رسید.
یکی از ای ـ میل ها را یک روزنامه نگار بزرگ و بازنشسته که پنج ماه پس از انقلاب رئیس شورای سردبیری روزنامه اطلاعات شد فرستاده بود و نوشته است: “در اردیبهشت ۱۳۸۱ [ماه می ۲۰۰۲] که در جستجوی طرّاح تاریخ آنلاین خود بودی به تو گفتم بقیه عُمرت را خراب نکن، از تاریخ نگاری رایگان پشیمان خواهی شد. دیگران به مطالب تو دستبرد خواهند زد و تنها خستگی بر جان تو باقی خواهد ماند، برو خاطرات خودرا بنویس که نمی شود بدون ذکر نام، آن را کُپی کنند و تو گوش نکردی، صدها میلیون تومان به طراح، وب مستر، سِرور، تایپست و … دادی و هنوز هم هر ماه مبلغ چشمگیری بابت دستمزد تایپیست و دبیرعکس، هزینه هوست و … می دهی، و دیگران بدون کوچکترین هزینه همه آنها را بر می دارند و در وبسایت و نشریه خود می گذارند. تو تاریخ ایرانیان را نوشته ای ولی خود آنان را نشناخته ای، ببین چگونه حق تو را می خورند و …”.
یک ایمیل از سوئد بود که نوشته بود س ر ق ت (دستبرد ادبی) از وبلاگ ها یک مسئله غامض جهانی شده است و باید فکری به حال آن کرد. راه حلی که با خواندن گلایه شما به نظرم رسید این است که اگر موفق نشوی تاریخ آنلاین را از دستبرد برهانی برو مقابل سازمان ملل و یا ساختمان یونسکو و به حالت اعتراض دست به اعتصاب غذا بزن، چون با نام تو آشنا هستند میدیا (رسانه ها) که تشنه خبر است قضیه را بزرگ خواهند کرد که سرانجام منجر به امضای یک میثاق جهانی خواهد شد و مسئله از میان خواهد رفت. بالاخره، یک نفر باید این کار را بکند. آخرین ایمیل دهم فوریه ۲۰۱۲ (جمعه) به دستم رسید که یک اتچمنت داشت.
فرستنده پیام نوشته بود: سراغ عکس عباس اقبال آشتیانی می گشتم، اینترنت ـ مرا حواله Blogfa.com داد. سراغش رفتم دیدم که عکس در مطلب شماست که این وبلاگ همه سایت آن روز شما را نقل کرده و در زیر مطالب هم اسم خانمی است و … در قسمت خلاصه رویدادهای ملل یک مطلب از هیتلر بود که تکرار شده بود. سراغ سایت شما رفتم و همان تکرار را دیدم یعنی اینها حتی اشتباه شمارا هم اصلاح نکرده بودند و زحمت حذف آن که یک ثانیه طول می کشد به خود نداده بودند شاید اصلا مطلبی را که نقل کرده اند نخوانده باشند. خیلی برایت و برای ایران و ایرانی که به این شکل اخلاق را زیر پای می گذارد متاسف شدم. آن را به پیوست برایتان می فرستم تا ببینید و درصورت تمایل درج کنید تا کاری برای حل مسئله صورت گیرد.
این مخاطب نوشته است:
“در نیمه دهه ۱۳۵۰ دانشجوی دانشگاه اصفهان بودم. از ضعف های اخلاقی که می دیدم در رنج و عذاب بودم و به همین جهت فعالانه در انقلاب شرکت جستم، سرنیزه خوردم و بستری شدم، اما خوشحال بودم که با بازگشت به دوران حاکمیت اصول اسلامی، اخلاقیات هم به جامعه باز گردد که مشاهده چنان کارهایی مرا دچار یاس و نگرانی کرده است.
مطلبی را که این مخاطب فرستاده مربوط به سایت روز دهم فوریه (جمعه ۲۱ بهمن) تاریخ آنلاین ایرانیان است که در زیر می ببینید. وبلاگی که مخاطب نام آن را داده (و در بالا آمده است) تمامی مطالب آن روزرا بدون کوچکترین ادیت از تاریخ آنلاین این مؤلف (این جانب) عینا انتقال داده است که تهیه مطالب و عکس های همین یک روز برای من صدها هزار تومان هزینه داشته است.
نقل این پیام ها که وصول آنها قطعا ادامه خواهد داشت زیرا که من دست بردار از این قضیه نیستم که خودش «تاریخ» است و واقعیت هارا منعکس می کند و نشان می دهد که انسان ها چگونه به حقوق هم تجاوز می کنند. تجاوز به حقوق یک روزنامه نگارِ تاریخ نویس که می تواند صدایش را به گوش همگان برساند خیلی جسارت می خواهد.
این است برش ارسالی از وبسایتBlogfa.com که برایم ارسال شده است. ارسال کننده دو مطلب تکراری را با علامت رنگی مشخص کرده است که ثابت کند، مطالب حتی نخوانده! نقل شده بودند:

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
ادیان و روحانیون
هفت گناه تازه که کاتولیکهای جهان از ارتکاب آنها نهی شده اند ازجمله مواد مخدر و حرص مال دنیا
Gregory the Great

گریگوری یکم که در «تاریخ عمومی» عنوان پاپ بزرگ دارد ۱۲ مارس سال ۶۰۴ میلادی درگذشت. وی که از سوم سپتامبر سال ۵۹۰ و در پنجاه سالگی به سمت پاپ انتخاب شده بود به دلیل پژوهش هایش و بحث با پیروان ادیان دیگر به «دیالوگوسDialogus» هم معروف است.
گریگوری یکم ـ متولد ایتالیا ـ برپایه تعالیم مسیح و نقل قولهای حواریون، هفت عمل را گناه بزرگ (کاردینال وایس Cardinal Vices = گناه کبیره) اعلام داشت و به کلیساها ابلاغ کرد تا ارتکاب آنها را نهی کنند. این هفت گناه عبارتند از: تکّبر ـ بخل و حسد ـ شکم پرستی ـ لاسیدن (لاستLust ـ نظر شهوانی داشتن) ـ خشم ـ آزمندی و طمع به مال دیگران ـ تنبلی و مفتخوری.
واتیکان ۱۲ مارس ۲۰۰۸ به مناسبت سالگشت فوت گریگوری قدّیس (پاپ کبیر)، برپایه مطالعات وی و تفسیر آنها و تطبیق با دنیای معاصر (قرن ۲۱) هفت گناه تازه بر آن «کاردینال وایس» ها اضافه کرد و عنوان آنها را «گناهان اجتماعی = Social Sins) گذارد که می توان «مصرف مواد مخدر و اشتغال به آنها» را در صدر این گناهان تازه قرار داد. این نخستین بار است که کلیسای کاتولیک مواد مخدر را رسما گناه اعلام می دارد و جریان را به کلیساهای سراسر جهان بخشنامه می کند تا روی آن موعظه کنند.
گناه تازه دیگر که از این پس کاتولیکها نباید وارد آن شوند «جمع مال بیش از نیاز» و حرص زدن برای مال دنیویExcessive Wealth
است. می دانیم که همانند اسلام، مذهب کاتولیک «کاپیتالیسم» را هیچگاه تایید نکرده است. کاپیتالیسم در غرب با پروتستانیسم به وجود آمد و با آن همزاد است.
آلوده ساختن محیط زیست نیز از جمله گناهان تازه است که کاتولیکها نه تنها از ارتکاب آن نهی شده اند بلکه باید دیگران را هم تشویق به محافظت از محیط زیست کنند.
گناه تازه دیگر؛ دست زدن به اقدامی است که فاصله (شکاف) انسانها از لحاظ ثروت را افزایش دهد و فاصله دارا از نادار را بیشتر کند Contributing to widening divide between rich and poor که خلاف خواست خدا است.
همچنین، طبق اعلامیه جدید واتیکان که اخلاقا برای هر کاتولیک لازم الرعایه است، یک کاتولیک اعم از اینکه تبعه معمولی باشد و یا رئیس دولت نباید در محیط خود و میان ملل دیگر دست بکاری زند که فقر عمومی به وجود آورد و یا آن را افزایش دهدCreating poverty.

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
در دنیای داستان نویسی
مرگ نویسنده داستان «… و ما هنوز انسان هستیم»
۱۲ مارس ۲۰۰۴ «فین کارلینگ» داستان نگار بلند آوازه نروژی در ۷۸ سالگی درگذشت. وی کار داستان نگاری را در سال ۱۹۴۹ با انتشار ناول «پل» و نمایشنامه «توپ کریستال» آغاز کرده بود و آخرین ناول او که چند ماه پیش از درگذشتش منتشر شد «مدد رسانان
کوچک» عنوان دارد.
معروفترین داستانهای کارلینگ « … و ما هنوز انسان هستیم» است که به چندین زبان ترجمه شده است. این داستان نگار سالها به نوعی بیماری صرع دچار بود و وضعیت خود را در اتوبیوگرافی اش به بهترین وجهی منعکس کرده است.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
در قلمرو ادبیات
نظامی گنجوی، شاعری که مدح نگفت
نظامی گنجوی (ابو محمد الیاس) که در مارس ۱۲۰۹ میلادی (به نوشته بسیاری از موخان ۱۲ مارس برابر ۲۱ اسفند) دیده ازجهان فروبست شاعری داستانسرا و متخصص مثنوی داستانی بود. لیلی و مجنون، خسرو و شیرین، هفت پیکر و اسکندرنامه از جمله آثار این شاعر نامدار ایرانی هستند . وی که شهرت از شهر گنجه قفقاز برده مردی گوشه گیر بود که امیران زمان خود را مدح نگفت. نظامی مدح شاهان، امیران و مقامات وقت را گفتن دروغ و چاپلوسی و نوعی گناه می دانست. وی در این زمینه گفته است:

چو نتوان راستی را درج کردن ـــــــــــ دروغی را چه (چرا) باید خرج کردن

این شعر گنجوی که به انگلیسی و زبانهای اروپایی دیگر ترجمه شده در مقدمه کتابهای درسی «خبرنویسی» درج شده و با استناد به آن به کسانی که بعدا «خبرنویس» می شوند گوشزد می شود که اگر نتوانند حقیقت یک رویداد را بنویسند بهتر است که از آن بگذرند تا مطلب نادرست و ناقص بنویسند و بخورد مخاطب دهند. مخاطب خریدار خبر است و نباید به او کم فروشی و بنجل فروشی کرد.
نظامی از زادگاه خود شهر گنجه، جز یک سفر به تبریز خارج نشد. داستانهای دوران ساسانیان زمینه ساز نظامی در تنظیم خسرو و شیرین و هفت پیکر (بهرام نامه) بوده اند. برای این که بعدا به نظامی ایراد گرفته نشود که چرا درباره اسکندر که میهنش را اشغال نظامی کرد سخن گفته است، وی او را در کتاب خود به عنوان یک حکیم و مردی دانا توصیف کرده، نه یک فاتح نظامی.

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
سالمرگ ایرج میرزا شاعر طنزسرا

ایرج میرزا شاعر خوش ذوق و طنزسرا در این روز بسال ۱۳۰۴ (۱۲ مارس ۱۹۲۶) در تهران در ۵۴ سالگی درگذشت و مرگ او سکته اعلام شد. وی در عین حال یک شاهزاده قاجار بود.

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
در قلمرو رسانه‌ها
نخستین روزنامه انگلیسی در سال ۱۷۰۲ ـ نگاهی گذرا به تاریخ روزنامه نگاری
شماره ۱۲ مارس ۱۷۰۲ دیلی کورنت

بانو الیزابت مالتElizabett Mallet روزنامه خود «The Daily Courant» را در مارس ۱۷۰۲ به توزیع داد. نخستین شماره آن تاریخ ۱۱ مارس را دارد. صفحه اول این روزنامه یک ورقی، دو ستون داشت و اخبار و مقالات آن عمدتا درباره رویدادهای بین الملل بود. بانو مالت در روزنامه اش می نوشت که مسئول هرمقاله فردی است که آن را نوشته و نامش در بالا و یا پایین مقاله ذکر شده است و او فقط مسئول نوشته های بدون ذکر نام نویسنده (اخبار) است. این روزنامه منظما به مدت ۳۳ سال منتشر و در سال ۱۷۳۵ با «سپکتیتورThe Spectator» ادغام شد. دفتر انتشار «دیلی کورنت» در خیابان فلیت استریت لندن (Fleet Street) واقع بود که بعدا و تا اوایل دهه یکم قرن ۲۱ رسم و عادت شده بود که مقرّ روزنامه نگاری انگلستان (دفاتر جراید و خبرگزاری) در این خیابان باشد. برخی از مورخان «نویچ پستThe Nowich Post»را نخستین روزنامه انگلیسی معرفی کرده اند که در سال ۱۷۰۱ منتشر شده بود، ولی انتشار این روزنامه منظم نبود و چند شماره بیشتر منتشر نکرد و جریده نامنظم ـ در عرف ژورنالیسم، روزنامه محسوب نمی شود.
تاریخچه روزنامه نگاری به قرن یکم پیش از میلاد بازمی گردد که ژولیوس سزار امپراتور روم «Acta Diuma» را در شهر رم منتشر می کرد و آن را که مطالبش بر پوست و تخته چوب نوشته می شد در میدانهای شهر آویزان می کردند تا مردم باسواد بخوانند. اردشیر پاپکان در نیمه اول قرن سوم میلادی (طبق برخی نوشته ها؛ از سال ۲۳۳ میلادی) کارهای دولت ایران را در «کارنامک» می نوشت تا بزرگان، مدیران و موبدان کشور آگاه شوند. دولت چین (دودمان «هان») در همان قرن و پنجاه سال پس از اردشیر، کار انتشار منظم «Tipao» حاوی کارهای روزمره دولت را آغاز کرد که چاپ بلوکی (مهر زنی با مرکب بر کاغذ) بود. می دانیم که چین مبتکر ساخت مرکب، کاغذ و چاپ بلوکی درجهان است. نخستین روزنامه عمومی جهان (جامع، بی طرف و حاوی انواع مطالب) از سال ۱۵۵۶ در جمهوری ونیز (بندری در ایتالیا) منتشر شد و چون به یک گازتا (سکه وقت جمهوری ونیز) بفروش می رفت به «Gazzetta» معروف شد و این واژه بتدریج وارد سایر زبانها و لغتنامه ها شده و مفهوم «روزنامه» پیداکرده است. پس از «ونیز»، یک آلمانی به نام یوهان کارولوسY. Carolus در سال ۱۶۰۵ در استراسبورگ به انتشار روزنامه دست زد. یک آلمانی دیگر در سال۱۶۰۹ روزنامه Avias را منتشر ساخت. هلندی ها در سال ۱۶۱۸ روزنامه Folio (با مطالب مجله ای) را چاپ کردند. فرانسه در سال ۱۶۳۱ لاگازتا را به توزیع داد و بعدا و تا سال ۱۶۴۵ پرتغال، اسپانیا و سوئد هم دارای روزنامه شدند. روزنامه سوئدی منتشره در سال ۱۶۴۵ هنوز بکار انتشار ادامه می دهد و اخیرا آنلاین شده است. انگلستان از سال ۱۷۰۱ و در حقیقت ۱۷۰۲ وارد عالم روزنامه نگاری شد و آمریکا از سال ۱۷۰۴ و در شهر بوستون.
با پیدایش رادیو از سومین دهه قرن بیستم، وضعیت روزنامه ها بهتر شد زیرا مردمی که اخباررا به صورت کوتاه از رادیو شنیده بودند برای کسب جزئیات به خرید روزنامه می پرداختند ولی با پیدایش تلویزیون (رسانه سمعی و بصری) قضیه برعکس شد و روزنامه ها برای ادامه بقاء به مقاله نویسی (نظر)، نگارش فیچر (گزارش توام با سابقه مطلب، جزئیات و …) و مصاحبه های خیابانی (کسب نظر مردم پیرامون اقدامات، تصمیمات و حوادث روز) پرداختند، ولی بنظر می رسد که تلاش آنها از دهه یکم قرن ۲۱ در رقابت با آنلاین ها و وبلاگ ها بی نتیجه بوده و تا ماه نهم سال ۲۰۰۹ سیزده درصد روزنامه ها تعطیل و یا آنلاینی شده اند. علت اصلی، طبق گزارش موسسه بررسی قضیه، عمدتا این بوده است که روزنامه نگاران ماهرتر وبلاگ نویس و یا جلب تلویزیونها شده اند و پیرامون رویدادها اظهار نظر می کنند و خبرنویسی روزنامه ها به دست هرکس که جویای کار بوده (صرف نظر از نوع تحصیلات و تجربه) افتاده و از قاعده و اصول خارج شده که بازگشتی است به مطوّل نویسی قرن نوزدهم که از حوصله مخاطب قرن ۲۱ خارج است. بیشتر مخاطبان روزنامه ها از قرن نوزدهم از طبقه متوسط هرجامعه بوده اند.

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
جنایت بزرگ در کرملین، آیا استالین را مسموم کردند؟ ـ طرح محرمانه حمله غافلگیرانه احتمالی اتمی استالین به انگلستان و آمریکا
استالین

«آخرین جنایت در کرملین» کتابی است ۴۰۲ صفحه ای که در پنجاهمین سال درگذشت استالین انتشاریافته است که «تاریخدان روس ولادیمیر نائوموف» و «جاناتان برنت» پژوهشگر دانشگاه ییل آمریکا آن را برپایه یافته های خود از مطالعه اسناد دهه ۱۹۵۰ شوروی که پس از فروپاشی این جماهیریه از طبقه بندی خارج شده اند برنگاشته اند. اسناد ارائه شده در این کتاب که در مارس ۲۰۰۳ به توزیع داده شد فرضیه قتل استالین را تقویت کرده است. استالین پنجم مارس ۱۹۵۳ به سبب خونریزی مغزی و پس ازچهار روز اغماء درگذشت.
اسناد ارائه شده در این کتاب حکایت از این دارد که استالین با «وارفارین» که ماده ای بی رنگ و بی طعم و بی بو است مسموم شده بود. مولفان مدعی شده اند که در ضیافت شام یکم مارس ۱۹۵۳ در کرملین، این ماده را به خورد استالین داده بودند که نتیجه اش خونریزی مغزی او بود که چهار روز بعد درگذشت. وارفارین که در عین حال یک نوع مرگ موش است خون را سریعا و شدیدا رقیق می کند. در آن ضیافت «بریا» رئیس سازمانهای امنیت شوروی، مالنکوف، خروشچف و بولگانین اعضای دفتر سیاسی حزب کمونیست شوروی حضور داشتند. پس از مرگ استالین؛ مالنکوف، بولگانین و خروشچف یکی پس از دیگری برجای او نشستند و خروشچف نخستین مقامی بود که به انتقاد علنی از استالین دست زد، او را تقبیح کرد و جنازه اش را که در محفظه شیشه ای در آرامگاه لنین بود از اینجا خارج ساخت و در کنار دیوار کرملین به خاک سپرد. مولفان نوشته اند که اگر همان دم [پس از وقوع سکته] استالین را که به خونریزی مغزی دچار شده بود به بیمارستان رسانیده بودند نجات یافته بود، ولی کسی این کار را نکرد!.
به حدس مولفان، از میان این چهار تن [که در بالا، ذکر نام آنان رفت] احتمال قتل استالین به دست «بریا» بیشتر است زیرا که او از طرح محرمانه استالین مبنی حمله اتمی غافلگیرانه به انگلستان و آمریکا اطلاع داشت و نگران نتایج آن بود؛ برای این که در حمله اتمی متقابل آمریکا بیش از نیمی از نفوس شوروی نابود می شدند. هیچ کس جز «بریا» نمی دانست که حمله اتمی غافلگیرانه نزدیک است و استالین منتظر رسیدن شمار بمب های اتمی شوروی به حد لازم است تا دستور انجام حمله را صادر کند. «بریا» می دانست که خیال متلاشی شدن شوروی به دست آمریکا لحظه ای استالین را آرام نمی گذارد. استالین بارها گفته بود که تا کاپیتالیسم آمریکا باقی باشد سوسیالیسم پیشرفت واقعی نخواهد داشت و مردم جهان در بدبختی ابدی غوطه ور خواهند بود. به نظراستالین، سران کاپیتالیسم آمریکا کمر به انشعاب و تضعیف و سپس فروپاشانیدن شوروی بسته بودند زیرا که تا شوروی وجود می داشت کاپیتالیسم نمی توانست یکه تاز جهان شود و استثمار ادامه یابد.
مولفان این کتاب مدعی شده اند که «بریا» بعدا نزد مولوتوف اعتراف ضمنی به قتل استالین کرده بود و گفته بود که اگر استالین برای مدتی بیشتر زنده می ماند و در صدر دولت بود، زود و یا دیر همه اطرافیانش را نیست و نابود می ساخت. مولوتوف از طرح استالین درمورد حمله اتمی احتمالی به آمریکا آگاه بود.
این کتاب حاوی ۲۰ صفحه گزارش پزشگی فوت استالین است. مولفان ابراز تعجب کرده اند که چرا گزارش پزشکان در طول چهار روزی که استالین در اغماء بود سه ماه بعد (در ژوئن ۱۹۵۳) تنظیم و به بایگانی داده شد و چرا وی پس از خونریزی مغزی دچار خونریزی معده هم شده بود که این دو عارضه ارتباطی باهم ندارند.
مطالعه این کتاب ماجرای قتل نادرشاه پادشاه قرن هجدهم ایران زمین را در ذهن تداعی می کند. زیرا که تنی چند از ژنرالهای او از ترس جان خود شبانه به خوابگاهش ریختند و اورا کشتند.
باید دانست که نسبت به مرگ پی در پی دو رهبر دیگر شوروی در دهه ۱۹۸۰ ـ آندروپوف و چرننکو ـ که پس از برژنف و پیش از گورباچف، یکی پس از دیگری قدرت را به دست گرفته بودند نیز تردید هایی وارد آمده است. اشتباهات و یا تعمد گورباچف به فروپاشی بلوک شرق و اتحاد شوروی انجامید.

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
سایر ملل
مبارزه منفی گاندی بر ضد مالیات نمک

گاندی مبارزه منفی خودرا (اصطلاحا: نافرمانی مدنی ـ بی اعتنایی آرام و بدون خشونت نسبت به تصمیم مقامات) برضد مالیات نمک که از سوی حکومت انگلیسی هند [در آن زمان “هندوستان” زیرا که شبه قاره تجزیه نشده بود و پاکستان وجود نداشت] وضع شده بود از این روز در مارس ۱۹۳۰ آغاز کرد زیرا که آن را عادلانه نمی دانست، بعلاوه بدون حضور نمایندگان مردم هند تدوین شده بود. گاندی پیشاپیش هزاران تن از هندیان از منطقه احمد آباد پیاده عازم ساحل دریا در «دندی» شد تا دست به جمع آوری نمک از دریا بزنند و مردم آنرا با مالیات خریداری نکنند. این پیاده روی ۴۸۰ کیلو متری ۲۵ روز طول کشید و این جمعیت از ششم آوریل سرگرم جمع آوری نمک طعام از دریا شد که پلیس انگلیسی هند بسیاری از معترضین از جمله «رام داس» پسر گاندی را دستگیر کرد و به زندان افکند.
حکومت انگلیسی هند بر هر ۴۰ کیلو گرم نمک طعام یک روپیه مالیات وضع کرده بود که وضع مالیات بر این کالا در هند سابقه نداشت و گاندی مبارزه منفی خود را بر ضد آن به آزمایش گذارد. این راهپیمایی نسبتا طولانی که در سر راه، مردم به آن می پیوستند در عین حال کمک بزرگی به بیدار شدن ناسیونالیسم هندی از خواب طولانی خود بود.

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
تلفات بمباران توکیو بیش از صد هزار کشته اعلام شد
تصاویری از بمباران توکیو

۱۲ مارس ۱۹۴۵ امپراتوری ژاپن اعلام داشت که در بمباران شهر توکیو و حومه آن توسط بمب افکن های سنگین «بی ـ ۲۹» آمریکا که نهم و دهم مارس صورت گرفته بود بیش از یکصد هزار تن غیر نظامی کشته شدند. این بمباران با بمب های آتشزا صورت گرفته بود. این سنگین ترین تلفات یک بمباران متعارفی [غیر اتمی] در طول تاریخ بشمار آورده شده است. کالیس ـ ژنرال آمریکایی فرماندهی این حملات را برعهده داشت. پنج ماه بعد، آمریکا دو شهر دیگر ژاپن را بمباران اتمی کرد که دو برابر بمباران توکیو تلفات داشت و امپراتوری ژاپن مجبور به تسلیم شد. ۳۰ درصد ژاپنی ها که تاریخ مشروح جنگ جهانی دوم را نخوانده و یا فراموش کرده اند در نظر سنجی سه سال پیش گفته بودند که از آمریکا به خاطر آن بمبارانها دلخوری ندارند!.

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
اعلام دکترین ترومن ـ «دکترین ترومن» با چهره تازه ـ استقرار تأمل برانگیز رژیم پکن در بندر گوادور پاکستان
Harry S. Truman

در چنین روزی در سال ۱۹۴۷ هری ترومن رئیس جمهور وقت آمریکا با یک پیشنهاد غیر منتظره به دستگاه قانونگزاری این کشور، سیاست خارجی آمریکا را در جهت تازه ای قرار داد که در «تاریخ» به «دکترین ترومن» معروف شده است. او هنگام طرح پیشنهاد خود درجلسه کنگره ـ بدون ذکر نام شوروی ـ گفت که این وظیفه دولت آمریکا باید بشود که به کمک مللی که از خارج و یا توسط اقلیت مسلح داخلی در معرض سلطه کمونیسم قراردارند بشتابد.
ترومن سپس وارد جزئیات شد و گفت که دولت یونان در زیر حملات کمونیستهای مسلح این کشور که از خارج کمک می شوند قرار دارد و افزود: تا پایان ماه قرار است نظامیان انگلیسی یونان را ترک گویند و اگر ما به کمک دولت این کشور نشتابیم، یونان به دست کمونیستها خواهد افتاد، و به همین گونه هم ترکیه، و چنانچه این دو کشور به دست کمونیستها افتند همه منطقه مدیترانه و نیز خاورمیانه با منابع خود به میدان فعالیت عوامل مسکو تبدیل خواهند شد. ما از راههای مختلف کمک کردیم تا روس ها ایران را تخلیه کنند و توطئه تجزیه این کشور باستانی خنثی شود ولی عوامل کمونیست [حزب توده] هنوز در آنجا فعال هستند. ایران نه تنها دروازه آسیای غربی بلکه کلید ورودی آسیای جنوبی است. این ملت از مرزهای شرقی هند تا ساحل شرقی مدیترانه نفوذ فرهنگی دارد. ترومن سپس درخواست تصویب یک کمک ۴۰۰ میلیون دلاری برای یونان وترکیه کرد.
سخنرانی ترومن در جلسه کنگره طولانی بود و انعکاس وسیع سخنان او چنان ترسی در دل امریکاییان ایجاد کرد که تا ۴۰ سال و اندی مخالفتی با مبارزات پرهزینه این دولت با شوروی و کمونیسم نکردند که به «جنگ سرد» معروف است. این مبارزه، رسانه های آمریکارا در راستای سیاست های دولت قرارداد که ادامه این وضعیت، آنهارا در جایگاه سیاسی تازه ای قرارداده است [میدیاکراسی].
اعلام دکترین ترومن در ۱۲ مارس ۱۹۴۷ فصل تازه ای را در تاریخ عمومی (جهان) بازکرد که ادامه دارد؛ پنج دهه اول آن مبارزه با کمونیسم بود و دوران ایجاد اتحادیه های نظامی برگرد بلوک شوروی و کمونیست و رقابتهای این دو بلوک بایکدیگر. با فروپاشی بلوک شوروی از درون و دگرگونی سیاست و روش های رژیم پکن (کاپیتالیست و از دور مبارزه و ایستادگی در برابر غرب خارج شدن)، دکترین ترومن تغییر چهره داده و در دو دهه گذشته ـ مبارزه با تروریسم، گسترش سلاحهای کشتارجمعی و … را عملا جانشین آن کرده اند و با استناد به موارد و بهانه های مربوط، تنها اتحادیه نظامی باقیمانده جهان [ناتو] را گسترش داده حوزه فعالیت آن را جهانی ساخته، فرماندهی نظامی خاورمیانه (به مرکزیت بحرین) به وجود آورده، با امضای پیمان استراتژیک با عراق ناظر بر آسیای غربی شده، با ورود به افغانستان منطقه فرارود و پاکستان اتمی را زیر نظر قرارداده، نفوذ رژیم پکن و هند به سوی غرب آسیا و منطقه فرارود را کنترل کرده، به نام استقرار دمکراسی انقلاب نارنجی به راه انداخته و …. با اینکه «ناتو» سه جمهوری شوروی سابق [جمهوری های بالتیک] را به عضویت درآورده و آمریکا در قفقاز و قرقیزستان سابق شوروی نفوذ و حضور یافته از واکنش مسکو هم ظاهرا خبری نیست!.
واگذاری عملیات بندر استراتژیک گوادَر Gwadar که ناظر بر آب های آسیای جنوب غربی، خلیج فارس و شرق آفریقاست، از سوی دولت پاکستان به رژیم پکن (به صورت نوعی اجاره) در اوایل سال ۲۰۱۳، اصحاب نظر و تاریخدانان را به تفسیر قضیه کشانده که این وضعیت را با سیاست های توسعه طلبی قرن شانزدهم پرتغال در مشرق زمین و به تشخیص دریاسالار آلبوکرک، استقرار آن دولت در منطقه گوا Goa درغرب هند که تا نیمه دوم قرن بیستم ادامه داشت و از اینجا دست اندازی به خلیج فارس و دریای عمان تا سکوتره و در خاور دور تا ماکائو را آغاز کرد مشابه دانسته و برخی از این صاحب نظران از اینکه واشنگتن در برابر این تحول واکنش آشگار نشان نداده و به کمک مالی خود به پاکستان (به رغم اِعمال صرفه جویی در هزینه ها) ادامه می دهد تعجب خودرا پنهان نداشته و پیش بینی کرده اند که بعدا درگیری قدرت ها از همین منطقه آغاز خواهد شد زیراکه هند یک میلیاردی استقرار رژیم پکن را نزدیک به مرزهای خود تحمل نخواهد کرد و غرب هنگامی به خود خواهد آمد که رژیم پکن وارد بازارهای آن در منطقه شود و …. روس ها که از زمان پتر بزرگ چشم به آبهای غرب آسیا و رسیدن به آنهارا داشته اند بی حرکت نخواهند ماند. در یک تفسیرِ اظهارات حامد کرزای در جریان دیدار وزیر دفاع آمریکا از کابل در پایان دهه یکم مارس ۲۰۱۳ و متهم کردن آمریکا به داشتن تماس با طالبان آمده بود که انتقاد علنی کرزای که سالها در آمریکا زندگی کرده و با کمک این دولت به قدرت رسیده حکایت از گسترش نفوذ رژیم پکن در کابل دارد. رژیم پکن به همکاری دولت افغانستان برای اتصال کاشغر و اویغورستان به بندر گوادر نیاز دارد. این رژیم در اجرای سیاست خود در این راستا همچنین می کوشد که هرچه بیشتر در تاجیکستان نفوذ کند. این مفسّر ابراز نظر کرده است که در شرایط کنونی جهان، بهتر بود که یک دیپلمات حرفه ای وزیر امور خارجه آمریکا باشد تا یک سیاستمدار و وزیر دفاع آمریکا هم با اکثریت بیشتری به این سمت برگزیده می شد تا در سنای این کشور این همه مخالف نمی داشت.

دریاسالار آلبوکرک
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
تولید سلاحهای اتمی کوچک (مینی نیوک)
پس از یک دهه وقفه، دولت آمریکا دهم مارس ۲۰۰۳ رسما پیشنهاد لغو محدودیت ساخت سلاحهای کوچک اتمی را اعلام داشت که مفسران، آن را یک عامل احتمالی دیگر برای از سرگیری مسابقات تسلیحاتی بیان کردند. طبق گزارش آن روز رسانه ها، دولت جورج دبلیو بوش تصمیم گرفته بود که از سال میلادی ۲۰۰۴ دست به تولید مجدد «مینی نیوک» بزند و این نام به آن دسته از سلاحهای هسته ای اطلاق می شود که قدرت انفجاری آنها زیر ۵ هزار تن «تی ان تی» است. بمبی که در آگوست ۱۹۴۵ بر هیروشیمای ژاپن فروافکنده شد نزدیک به ۲۰ هزار تن« تی ان تی» قدرت انفجار داشت.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
برخی دیگر از رویدادهای ۱۲ مارس
  • ۱۹۲۵:   دکتر سون یات سن بنیاد گذار نظام جمهوری در چین در ۵۸ سالگی درگذشت.
  • ۱۹۳۸:   شوشنیگ از صدر اعظمی اتریش کناره گیری کرد تا مانعی بر سر راه وحدت دو سرزمین آلمانی نژاد (آلمان و اتریش) باقی نباشد.
  • ۱۹۴۱:   قانون عاریه و کرایه (Lend – Lease) اسلحه از جانب آمریکا به کشورهایی که با آلمان و ایتالیا در جنگ بودند به تصویب کنگره این کشور رسید. هنوز آمریکا وارد جنگ جهانی دوم نشده بود.
  • ۱۹۴۲:   ژنرال مک آرتور بر اثر فشار نیروهای ژاپنی، فیلیپین را ترک و به استرالیا رفت.
  • ۱۹۵۷:   اعلام شد که ۲۲ لشکر شوروی در آلمان شرقی مستقر هستند.
یادداشت روز
خانه ای را که با خون دل و هزاران امید ساخته بودم فروختم تا تاریخ آنلاین ایرانیان و مجله روزنامک ادامه حیات دهند و آرزوی فردوسی شدن بگور نرود
پس از انتقال پدر و مادر سالخورده ام از کرمان به خانه ام در تهران ـ نارمک برای نگهداری، احساس کمبود جا کردم. زیراکه خانه ام در یک زمین ۱۲۳ متری ساخته شده بود و خیلی کوچک. به امساک و پس انداز کردن روی آوردم و توانستم در سال ۱۳۴۸ (۱۹۶۹ میلادی)، در ناحیه ای به نام تهران شرق، زمینی به مساحت ۲۵۰ متر را خریداری کنم تا در آنجا خانه بزرگتری بسازم. ولی در آن سال نتوانستم قلب خودرا راضی به فروش خانه کوچک اَم در نارمک کنم که یک آجر ـ یک آجر و در طول سالها آن را ساخته بودم تا از محل فروش، در زمین تازه، خانه بسازم. [خانه نارمک در سال ۱۳۵۹ به یک سوم بهای سال ۱۳۵۶ بفروش رفت، زیرا که آیت الله خسروشاهی رئیس وقت سازمان مسکن انقلاب اسلامی گفته بود که افراد نباید بیش از یک خانه و یک زمین شهری داشته باشند و من در کوی نویسندگان هم یک آپارتمان داشته ام. بخشی از پول فروش خانه را در یک حساب قرض الحسنه بانک ملّت پس انداز کردم که در سال ۱۳۷۰ با آن پول می شد فقط یک دوچرخه خرید، تورّم ارزش پول را در طول ۱۱ سال از میان برده بود!. به این ترتیب، آن خانه بر هیچ شد.].
سرانجام، در تیرماه ۱۳۵۹ موفق به گرفتن پروانه انتشار روزنامه ای به نام «سپیده دم» شدم و در صدد برآمدم که در آن زمین ِ ۲۵۰ متری، محل کار برای این روزنامه ـ البته با ابعادی محدود را بسازم. نقشهِ ساختمانِ چندین روزنامه در چند کشور را بررسی کردم و طرح ساختمان را بر آن پایه ریختم که عبارت بود از؛ یک سالن تحریریه، اطاق حروفچینی، اطاق سردبیر، اطاق تصحیح، تاریکخانهِ ساخت عکس و … و اطاق مدیر در طبقه دوم و انبار برگشتی ها. کار ساختمان در شهریور ۱۳۵۹ به پایان خود نزدیک شده بود که برای خرید تایپ ستینگ و … در نیمه دوم همان شهریور ماه به لندن سفر کردم که جنگ ۸ ساله ـ چند روز پس از ورود من به لندن آغاز شد و فرودگاهها (راه بازگشت) مسدود. بناچار به آمریکا و نزد فرزندان رفتم. آنان را زمانی که خبرنگار روزنامه اطلاعات در آمریکا بودم به اینجا منتقل کرده بودم. پس از رسیدن به آمریکا، تلفنی از پدر و مادرم خواستم که به ساختمان تازه اثاثه کشی کنند زیراکه در آن زمان، تصاحب ساختمان های خالی آسان بود. ۱۲ سال بعد، پس از شنیدن خبر کشته شدن خواهرم در حادثه تصادف آمبولانس بیمارستان امیراعلم، به تهران بازگشتم ولی تلاش من برای تجدید پروانه «سپیده دم» به جایی نرسید.
«تاریخ نگاری» به موازات روزنامه نگاری را از دهها سال پیش از آن با هدف دادن آموزش عمومی، یادآوری گذشته باشکوه ایران و ایرانی و ایجاد غرور، بزرگی و بزرگواری در هم میهنان در روزنامه اطلاعات، خبرگزاری پارس و رادیو ـ تلویزیون ملّی آغاز کرده بودم که با همان هدف و آرزوها، ادامه آن را در روزنامه های تهران از آغاز دهه ۱۳۷۰ ازسرگرفتم. البته در ماههای نخست، بزرگ جلوه دادن کوروش و داریوش و نادرشاه و حتی نوشتن واژه «شاه» به صورت پسوندِ اسامی کار آسانی نبود.
احساس خدمت به ایران و ایرانی از ۱۱ سالگی (که کلاس ششم ابتدایی بودم) در من تقویت شده بود. در نوروز آن سال مادر بزرگ من (مادر پدرم که از کیانی های کرمان بود و ۷ برادر داشت) کتاب «اسکندرنامه» ای را که یکی از آشنایان به رسم عیدی برایم آورده بودم در حضور آن فرد به بخاری دیواری اطاق پذیرایی افکند و خطاب به آن مرد فریاد زد: “شرم نکردی، شرح حال مردی که ایران را متصرف شد و تخت جمشید را ویران ساخت برای نوه من آوردی و …”.
این احساس در دوران دبیرستان بازهم تقویت شد زیراکه همزمان بود با مبارزات ایرانیان برضد قراردادهای نفت با خارجی، و تأثیر سخنان دبیران دبیرستان که چگونه انگلستان و روسیه با هم ساختند و ایران را با جداکردن قفقاز، خراسان بزرگتر (آسیای میانه)، افغانستان (نامی که انگلیسی ها بر ایران خاوری گذارده اند)، مکران و سواحل جنوبی و غربی خلیج فارس و برخی از جزایر آن به کمتر از نصف کوچک کردند و نیز هدیه کردن سلیمانیه و … توسط شاه نادان قاجار (مغول تبار) به عثمانی. در دوران حکومت مصدق، همه سوژه های انشاء در دبیرستان ها درباره عظمت ایران و ایرانی و مضرّات عمومی و روانی فساد دولتی بود که در اشعار و ادبیاتِ فارسی قرون وسطی آمده بود. همسایگانی که به سربازی رفته بودند و در پادگان سرآسیاب (مقرّ لشکر ۷ پیاده کرمان) در ساعات شب به آنان تاریخ ایران تدریس می شد، جمعه ها می آمدند و اگر اشکال درسی داشتند می پرسیدند و کتاب درسی تاریخ دبیرستانی دست دوم می خریدند و یا عاریه می کردند. افسران چپگرا و مصدقی در ساعات فراغت و به رایگان در دبیرستان ها تدریس می کردند تا در بودجه دولت صرفه جویی شود. به ما دانش آموزان توصیه می شد که با هدف صرفه جویی در واردات کاغذ، با مداد بنویسیم که بشود نوشته را پاک کرد و دوباره روی همان کاغذ نوشت. اینها همه، میهندوستی را تقویت می کرد.
در سال چهارم دبیرستان، استاد محمدابراهیم باستانی پاریزی به ما «تاریخ ادبیات» تدریس می کرد و ایرانیان را اَبَرقدرت اندیشه، دانش و ادبیات جهان در قرون وسطی (دورانی که که اروپا در آن قرون در ظلمت بود) معرفی و از ابوالقاسم فردوسی که عُمر خودرا بدون چشمداشت مادی (پول و مال) صرف زنده کردن زبان پارسی و تاریخ ایران و اخلاقیات ایرانی کرده بود به عنوان یک میهندوست که در طول تاریخ بشر و در هیچ کشوری نظیر نداشته نام می بُرد و همین گفتار ِ با تأکید او، در من چنان تأثیر کرد که هدف و برنامه خودرا یک فردوسی ِ کوچکتر شدن قرار دادم، با بکار بردن قلم و از طریق نوشتن ِ تاریخ به روش ژورنالیستی و خبر آموزنده و گزارش مشروح که فیچرنویسی و فرهنگی (آموزشی) نویسی سطح آگاهی ها را بالا می بَرَد و نیز فرهیختگی و انسان واقعی بودن را، که یک انسان کامل گِرد فساد و تباهی نمی گردد و «تاریخ» وطندوستی و عشق به انسان بویژه هم وطن را تقویت می کند و جامعه ای همبسته بر پایه یکی بودن و مهربانی کردن به وجود می آورد. طبق تعریف رنه دکارت، یک جامعه ـ جهانی، ملّی، شهری و خانواده ـ وقتی به وجود می آید که افراد، هدف مشترک داشته باشند و برای رسیدن به این هدف همکاری و معاضدت کنند. بنابراین، تفرقه، فساد و یا آزمندی برخی از افراد، تفکّر تقلّب و فریبکاری از به وجود آمدن «جامعه» جلوگیری می کند و به جای جامعه، نوعی اجتماع (گردهمایی) به وجود خواهد آمد که برخی علائق مادی عامل ایجاد آن است. چنین اجتماعی مرکّب از افراد متفرّق به منزله درختی بدون ریشه است که با هر نسیم، از جای کَندِه می شود. یک مثال نسبتا تازه: جامعه شوروی. فساد و تفرقه میان سران حزب حاکم و انتصاب خودخواهان و ناشایستگان و باطنا بی علاقه به سوسیالیسم (که نظام شوروی بر پایه آن بنا شده بود)، تضعیف وطن دوستی، آموزش و پرورش ضعیف، و در نتیجه بی اعتقادی و نارضایتی مردم باعث فروپاشی شد؛ درست بمانند برف با برآمدن خورشید. همین فساد و تفکّر فسادآلود سبب شده بود که برژنف را که ماهها در بستر بیماری بود و بدون حرکت، همچنان به عنوان رئیس کشور حفظ کنند تا بتوانند به چاپیدن ادامه دهند. ضعف وطن دوستی به قدری در آن جماهیریه ریشه گرفته بود که پس از فروشی و حتی تا به امروز (در طول ۲۵ سال) کسی بر متلاشی شدن و از دست رفتن میراث نیاکان (روسیه متحد ـ روسیه بزرگتر، شامل اوکراین و بلاروس و …) اشک نریخته و غم نخورده است.
تعمیم اینترنت فرصتی مناسب به من داد تا درصدد ایجاد یک تاریخ آنلاین به روش ژورنالیستی و نیز روزشمار (سَبک کرونیکل) برای ایرانیان برآیم، با هزینه خودم و بدون پذیرفتن کوچکترین کمک از دیگران؛ تا به هدف خود که یک فردوسی کوچکتر شدن است برسم. این برنامه را با ایجاد آنلاین
www.iranianshistoryonthidday.com
آغاز کردم که اینک ۱۵ ساله شده است. به این تصمیم خود وفادار مانده ام که هرچه را که از دانش و مال دنیا دارم صرف روشن ساختن ایرانیان و ایرانی تباران از گذشته خود، تحولات و کارهای بزرگ جهانیان، شناساندن بزرگان اندیشه، دانش، هنر و ادبیات، ارتقاء معلومات عمومی و ایجاد احساس بزرگی و غرور در آنان کنم که اینک یکی از آنلاین های بسیار بزرگ شده است. در پی دریافت چند ای ـ میل از تاجیکیان خجند، دوشنبه و بخارا که ضمیمه ای به حروف سیریلیک (الفبای رایج در آن دیار) بر آن قرار دهم تسلیم شدم و به هزینه خود بخشی از مطالب تاریخ را سیریلیک کردیم و یک بانوی زرتشتی مقیم آمریکا داوطلب ترجمه بخش های تاریخ باستان آن به انگلیسی شد که ضمیمه انگلیسی هم به دست آورد که رو به تکامل است. به توصیه چند تاریخ دان که برای مطالب تاریخ جاری (رویدادهایی که تاریخ خواهند شد) یک وبسایت جداگانه ساخته شود، در سال ۲۰۰۳ (۱۳ سال پیش) آنلاین روزنامک
www.rooznamak.com
را ساخته ام که فعّال است و پس آنها دو وبسایت
www.journalistnushiravan.com
و
www.historiannushiravan.com
برای درج خاطرات و نظرات مربوط.
تاریخ آنلاین برای ایرانیان (که اگر به صورت چاپی درآید ۱۲ جلد خواهد شد، رویدادهای تاریخ هرماه در یک جلد) با داشتن دو دفتر در آمریکا و ایران و چند کارمند، سِرور (هوست) و وِب مَستر و … هزینه ای سنگین دارد که مطلقا آگهی و کمک مالی از فرد و دولت و مؤسسات نپذیرفته و نخواهد پذیرفت.
سه سال است که انتشار ماهنامه (روزنامک ـ
www.rooznamak-magazine.com

) را هم در همان زمینه ها بر کار خود افزوده ام که در نخستین سال انتشار برایم بیش از ۴۴ میلیون تومان زیان مالی داشت زیرا که روش توزیع مجله در ایران درست نیست. چون پس انداز، نزدیک به اتمام بود در صدد فروش ساختمان مورد بحث برآمدم (که آن را برای انتشار «سپیده دم» ساخته بودم و از سال ۱۳۹۲ دفتر مجله روزنامک شده بود)، ولی فروش ساختمانی که با آن امید و آرزو ایجاد شده و پدر و مادر در آن تا آخرین روزهای حیات زندگی کرده بودند بسیار دشوار بود و یک آزار روحی.
چاره نبود. از بی پولی، انتشارِ ۳ شماره مجله روزنامک به اِدیشن آنلاین آن اکتفا شده بود. ساختمان مورد بحث ۱۵ آذر ۱۳۹۴ به یک بساز و بفروش (بیلدر) فروخته شد که با یک احتساب سرانگشتی، پول حاصل از فروش خانه، هزینه ادامه حیات تاریخ آنلاین و مجله را تا چند سال و تا من ِ ۸۰ ساله زنده باشم تأمین می کند ولی از روز فروش خانه دیگر آن روحیه سابق را ندارم و افسرده و بی حال.
از زمان فروش خانه با هدف تأمین هزینه های ریالی و ارزی تاریخ آنلاین ایرانیان، ضمائم آن و مجله روزنامک به این اندیشه افتاده ام که پس از مُردن من، تکلیف تاریخ آنلاین ایرانیان با این وسعت چه خواهد شد و در صدد هستم که یک «تاریخدان ـ نویسنده» و ترجیحا یک بانو بیایم و پس از آموزش کار، تاریخ آنلاین و ضمائم آن را به او بسپارم، با هرچه که از پول خانه مانده باشد. امیدوارم که این نگرانی خیال، بازده کار مرا کاهش ندهد و فردوسی ِ کوچک، کوچکتر نشود و تا واپسین دَم و بدون چشمداشت، در خدمت ایرانیان، ایرانی تباران و پارسی زبانان باشم.
با پول حاصل از فروش خانه، ماهنامه روزنامک از شماره ۲۲ ـ بهمن ماه ۱۳۹۴ و پس از انتشار سه شماره اینترنتی (اِدیشن آنلاین) به هر دو طریق ـ چاپی و آنلاین انتشار و ادامه خواهد یافت. برای یافتن یک چاپخانه مقرون به صرفه و داشتن عوامل توزیع ادیشن برون مرز مجله روزنامک، در دیماه ۱۳۹۴ به لس آنجلس رفتم. در اینجا با ابراهیم صفایی روزنامه نگار قدیمی که در لس آنجلس چاپخانه داری می کند مذاکره و به نتایجی دست یافته ایم. ابراهیم صفایی ۷۶ ساله و روزنامه نگار از ۱۳۳۸، پیش از انقلاب در میز اخبار سیاسی روزنامه اطلاعات کار می کرد که در جریان انقلاب دچار بیماری قلبی ناگهانی شد، به آمریکا انتقال یافت و در اینجا پس از تعویض قلب و منع پزشکی و موقت از سفر هوایی، ماندگار شد ولی پس از رفع منع پزشکی سفر طولانی با هواپیما، به ایران رفت و آمد دارد. ترتیب انتشار در برون مرز این است که «پی دی اف» صفحات مجله، همزمان با ارسال به چاپخانه مربوط در تهران، به چاپخانه های طرف قرارداد در خارج نیز ای ـ میل می شود.
این مطلب که یک گزارش به مخاطبان است لازم بود که درج شود.

نوشیروان کیهانی زاده

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
کارنامک نوشیروان (خاطره ای از مولف)
نگاهی به علل و چگونگی فروپاشی شوروی و حرکت های تازه برای کسب قدرت از دست رفته و اراضی ـ از کریمه ۱۸۵۳ تا کریمه امروز
نیمه مارس ۱۹۸۵ بود (۲۹ سال پیش در این ماه). استادان گروه آموزش تاریخ در دانشگاه دولتی «اولد دومینیون» در شهر نورفک ویرجینیا یک نشستِ کنفرانس مانند را برای بحث درباره درگذشت پی در پی سه رهبر [سالخورده] شوروی به فاصله ۳۰ ماه، برگزیدن گورباچف به رهبری این جماهیریه ـ یکی از دو ابرقدرت جهان وقت و با این گزینش، پیش بینی مسیر تحولات جهان بویژه آیندهِ بلوک شرق برگزار کرده بودند. من [مؤلف این تاریخ آنلاین] هم به عنوان یک شنونده (تماشاگر) به آن کنفرانس رفته بودم.
این استادان ـ جز یکی از آنان، هریک ضمن اشاره به باورهایی گفتند که گورباچفِ میانسال با تجربه کارکرد در سازمان اطلاعاتی شوروی، همان راه رهبران پیشین را ادامه خواهد داد و شاید هم سخت تر [ادامه جنگ سرد]. استادی که نظر دیگری داشت و مرور زمان نشان داد که درست گفته بود چنین ابراز نظر کرد:
گورباچف از نسل دوم انقلاب بلشویکی ۱۹۱۷ است. ضعف ها و نارسایی های سوسیالیسمِ طبق فرضیه کارل مارکس آلمانی را با پوست و استخوان خود لمس کرده و دیده است که این ایدئولوژیِ بدون انعطاف در عمل ـ اگر مدیریت شایسته نداشته باشد انگیزه، حس میهندوستی و عطوفت را از انسان سلب می کند، انسان را تنبل، مادیگر و خوددوست و تشنه لذائذ ازجمله معتاد به الکل و سیگار می کند. سوسیالیسمِ به قول «دوبچِک» با چهره انسانی (لیبرال سوسیالیسم یا سوسیال دمکراسی و نظایر اینها) خوب است ولی «مارکسیسم» سوسیالیسمی متفاوت از طبیعت و روانشناسی بشر است و تنها با انقلاب، کودتا و اشغال نظامی می شود آن را به صورت ظاهر به اجرا درآورد و با دیکتاتوری به آن ادامه داد. این وضعیت پایدار نخواهد ماند و به محض پیدایش رخنه و ضعف دولتی و یا بازشدن روزنه از سوی دولت، از کنترل خارج خواهد شد و برقرار کردن مجدد آن آسان نخواهد بود. گورباچف در طول فعالیت اطلاعاتی خود که بخشی از آن «دریافت گزارش از وضعیت مردم و نارضایی ها است» این واقعیت هارا درک کرده است و چون از کودکی در گوش او «جهان وطنی» فرو رفته تعصّب و علاقه مندی کامل هم به حفظ اقمار دولت مسکو ندارد. بنابراین، می شود اورا قانع به بازکردن فضای باز و نیز بازنگری در فرضیه مارکس و همچنین خارج ساختن نظامیان روسیه از اقمار مسکو کرد که پس از شکست هیتلر در آنجا مانده اند و در این صورت، بازگرداندن روس ها و نیز اقمار مسکو به حالت اول امکان پذیر نخواهد بود، فروپاشی قدرت مسکو آغاز خواهد شد و یک «دنگ شیائو پینک» از نوع روسی آن (بی حال و متمایل به فساد) برجای گورباچف خواهد نشست و دوران (پریود) تاریخی تازه ای آغاز خواهد شد که تا پیدایش حس وطندوستی در روس ها (ناسیونالیسم روس) و درصدد احیاء امپراتوری تزاری برآمدن ادامه خواهد یافت.
نظرات این استاد [که تا کسب اجازه از او، نامش در اینجا ذکر نخواهد شد] مورد تایید حاضران در آن نشست علمی قرار نگرفت. اما، عینا به وقوع پیوست و اینک به مرحله پیدایش ناسیونالیسم روس البته در برخی از روس ها رسیده و ماجرای اوکراین و تلاش برای بازگردانیدن کریمه به قلمرو روسیه که خروشچف متولد اوکراین (بدون توجه به تلفات ۷۱۰ هزار نفری روسیه در جنگ ۱۸۵۳ ـ ۱۸۵۶ که روس ها در دفاع از کریمه با ائتلافی مرکب از عثمانی، انگلستان، فرانسه و دولت پادشاهی شمال ایتالیا جنگیدند) آن را ضمیمه اوکراین ـ یکی از جمهوری های اسمی و روی کاغذی جماهیریه شوروی کرد نشانه آن است.
باز گردیم به وقایع پس از انتخاب گورباچف به رهبری شوروی؛ یک روز پس از درگذشت «کنستانتین چرنِنکو» ۷۳ ساله رهبر پیشین شوروی، گردانندگان حزب کمونیست این کشور یازدهم مارس ۱۹۸۵ «میخائیل گورباچف» ۵۴ ساله دستیار یوری آندروپوف رهبر اسبق (پیش از چرننکو) را در جای چرننکو قراردادند و اورا رهبر شوروی ـ یکی از دو ابرقدرت وقت کردند. درگذشت سه رهبر [سالخورده ] شوروی ــ برژنف، آندروپوف و چرننکو ـ به فاصله دو سال و نیم، در انتخاب گورباچف که مردی میانسال بود موثر بود، زیرا حزب حاکم نمی خواست که چند ماه بعد، باز هم یک مراسم تدفین دیگر برگزار کند، ولی انتخاب گورباچف آغاز پایان عمر اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، حاکمیت حزب کمونیست، فروپاشی بلوک شرق بود (که ایجاد این بلوک، به قولی به بهای خون ۲۷ میلیون تن از مردم شوروی در جریان جنگ دوم جهانی تمام شده بود) و نیز عقب نشینی مارکسیسم (سوسیالیسم مطلق)، و طولی نکشید که به آرامی و تقریبا بدون درگیری و سر و صدا، نظام و وضعیتی تازه بر جهان حاکم شد که جز برای برخی در اروپای غربی، اِلیت های چینی، کورپوریشن های بزرگ آمریکا و سرمایه داران کشورها، برای میلیاردها انسان (توده ها) بهتر از گذشته نبوده است و بنابراین، تاریخدانان متفقا انتخاب گورباچف در ۱۱ مارس ۱۹۸۵ را عامل ورودجهان به عصری نو در تاریخ خود به شمار آورده اند ـ عصری که با فروپاشی بلوک شرق در ۱۹۸۹ و جماهیر شوروی در دسامبر ۱۹۹۱ آغاز شده و رویدادهای اوکراین در زمستان ۲۰۱۴ دارد نقطه پایان بر آن می گذارد که عصر دیگری با ویژگی هایی را به دنبال خواهد داشت.
«تاریخدانان» فروپاشانیدن کنفدراسیون یوگوسلاوی، رویدادهای افغانستان و پاکستان، تغییر وضعیت عراق از طریق اشغال نظامی، استقرار نظامی آمریکا در منطقه خلیج فارس، بی خاصیت و ابزاری شدن اتحادیه عرب، ساکت شدن جنبش غیرمتعهدها، گسترش اتحادیه اروپا با هدف بستن راه اروپا به روی مسکو، گسترش ناتو و حضور آن در نقاطی در آن سوی اروپا و آمریکای شمالی و نوعی ژاندارم جهان شدن آن، تغییر نظام و دولت لیبی با نوعی جنگ داخلی با کمک غرب (ایجاد نو فلای زُن)، مسئله یمن، سنگ اندازی برسر راه سایر ملل که می خواهند «قدرت» شوند، گلوبالیزاسیون اقتصاد و … را نتیجه همین یک انتصاب نادرست (انتخاب گورباچف به رهبری دولت مسکو) می دانند و می گویند که گورباچف احتمالا تعمّد نداشت، اشتباه و سادگی کرد و فرد شایسته و متناسب با مقام، کمتر مرتکب اشتباه می شود که توجه به این نکته درسی است بزرگ برای همه ملل.
به باور تاریخدانان، گورباچف تصور می کرد که اگر کمی دریچه را به روی باد ـ آنچه را که در غرب وزش آزادی سیاسی گویند ـ باز کند و طبق توصیه مستشارانی که غرب به او معرفی کرده بود ـ ظاهرا مستشاران اقتصاد ی ـ بدهد مسائل شوروی ـ بدون تغییر نظام ـ سریعا حل خواهد شد!. با همین تصور، گورباچف در نخستین نطق خود از «تغییر؟!» سخن به میان آورد.
دو روز بعد از انتصاب، گورباچف پس از شرکت در مراسم تدفین چرنِنکو، با جورج بوش (پدر) معاون رونالد ریگن رئیس جمهوری وقت آمریکا که در ظاهر امر برای شرکت در آن مراسم به مسکو رفته بود ملاقات کرد و ضمن مذاکره ای طولانی با او، پیام ریگن را که پیشنهاد ملاقات داده بود دریافت کرد. در پایان این دیدار اعلام شد که طرفین خواهان تشنج زدایی و قطع مسابقات تسلیحاتی هستند.
گورباچف به نظر قریب به اتفاق مفسران ـ مردی زودباور و فاقد دورنگری و معلومات عمومی لازم بود، شایستگی رهبری جماهیریه ای پهناور همچون شوروی را نداشت و در کار سیاست سادگی می کرد. وی بعدا در ملاقاتهای متعدد با سران آمریکا و انگلستان (که برنامه کار با دقت تمام در واشنگتن و لندن تهیه شده بود) حضوریافت، وعده های فراوان شنید و به راهی گام گذارد که سرانجام آن برباد رفتن دستاوردهای تزارهای روسیه و انقلاب این کشور بود و در سطح جهان نیز بربادرفتن آرزوهای آن شمار از مردم بود که به سوسیالیسم سَبک مسکو و تامین برابری و شادمانی بشر چشم امید دوخته بودند.
یلتسین، شوشکویچ و کرافچوک سران وقت جمهوری های (اسما) روسیه، اوکراین و بلاروس هفتم دسامبر ۱۹۹۱ در یک محفل خصوصی در استراحتگاه «بلوژفسکایا» واقع در بلاروس تصمیم به انحلال شوروی گرفتند. بیست و پنجم دسامبر آن سال بوریس یلتسین به کاخ کرملین رفت و به گورباچف (رهبر وقت) گفت که اتحاد جماهیر شوروی منحل شده و او دیگر سمتی ندارد. اندکی بعد، گورباچف در یک نطق کوتاه رادیو تلویزیونی گفت که با انحلال شوروی به این صورت قاعدتا نمی تواند موافق باشد ولی چون در برابر عمل انجام شده قرار گرفته است چاره دیگری (جز قبول) ندارد!. به این ترتیب یک امپراتوری بزرگ با آن همه دندان اتمی ـ موشکی، دهها هزار تانک، صدها زیردریایی و پیشرفتهای فضایی همانند برف بر شیروانی داغ ذوب شد و از میان رفت، بدون این که یک رفراندم سراسری (که قاعده این کار است) برگزار و نظر مردم اتحادیه استعلام شده باشد. این جمهوری ها، قرن ها با هم امپراتوری روسیه را تشکیل می دادند. با این که دومای روسیه انحلال اتحاد شوروی ۶۹ ساله مرکب از ۱۵ منطقه (اسما کشور) را به آن ترتیب غیر قانونی اعلام کرده، هنوز درباره این مصوبه اقدامی صورت نگرفته است. بلشویک ها پس از پیروزی در انقلاب ۱۹۱۷ و جنگ داخلی پس از آن، بر روسیه تزاری که اوکراین بخش اصلی آن بود نام «روسیه سوسیالیستی» گذاشته بود که بعدا و با هدف ساخت یک جهان تک دولتی و به عضویت درآوردن همسایگان، آن را به ۱۵ منطقه اسما جمهوری تقسیم کردند و نام اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بر آن نهادند و پیروزی مسکو بر آلمان در جنگ جهانی دوم، مناطق اسلاو نشین اروپا و نیز بخش هایی از اروپای مرکزی ازجمله نیمی از آلمان را به صورت اقمار دولت مسکو درآورد که پس از خروج نیروهای روسیه از این اقمار به تصمیم گورباچف، برخی از ناسیونالیست های روسیه می گویند که این کشورها که اینک وارد اتحادیه اروپا شده اند غرامت آزادشدن خود از دست هیتلر را به روسیه بپردازند زیراکه که روسیه میلیونها کشته داد تا آنها آزاد شدند.
نام روسیه از کی اف یان روس (روس های منطقه کی اف شامل بخش هایی از اوکراین، بلاروس و روسیه) گرفته شده است. روسیه پس از فروپاشی شوروی غرق در فساد اداری ـ اقتصادی شد و نتوانست بپاخیزد. با اینکه یلتسین «ولادیمیر پوتین» را برجای خود نشانید و تصور می رفت که همرنگ او باشد ولی اخیرا حرکت های ضد غرب و ناسیونالیستی از او به چشم می خورد ازجمله کمک به ایجاد سازمان تعاونی شانگهای (اوراسیا)، شورای بریکس (برزیل، هند، روسیه، چین و فدراسیون آفریقای جنوبی) و … و ایستادگی در قبال مسئله سوریه و اوکراین. پوتین در انتظار فرصت برای بازگردانیدن کریمه به روسیه و کوتاه کردن دست غرب از کنترل دریای سیاه بود که این فرصت را غرب با حمایت از تظاهرات «کی اِف» به دست او داد.

یلتسین (۲۵ دسامبر ۱۹۹۱ در کاخ کرملین و در برابر میکروفن تلویزیون) خطاب به گورباچف: بگو، ازهمینجا بگو که شوروی منحل شد!
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.

بازدید کننده گرامی : شما هم اکنون این خبر را در شبکه خبری تحلیلی استادنیوز مشاهده میکنید

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

آرشیو چند رسانه ای
آمریکا دیدار ترامپ و کیم را لغو کرد
نامه علمای اهل سنت به رهبر انقلاب در پی خروج آمریکا از برجام
وزیر اطلاعات: هیچ یک از مسئولان ما دو تابعیتی نیستند

آرشیو کاریکاتور
آمریکا دیدار ترامپ و کیم را لغو کرد
نامه علمای اهل سنت به رهبر انقلاب در پی خروج آمریکا از برجام
وزیر اطلاعات: هیچ یک از مسئولان ما دو تابعیتی نیستند

آرشیو گزارش تصویری
آمریکا دیدار ترامپ و کیم را لغو کرد
نامه علمای اهل سنت به رهبر انقلاب در پی خروج آمریکا از برجام
وزیر اطلاعات: هیچ یک از مسئولان ما دو تابعیتی نیستند

آرشیو