ایرانروزی که سپهبد رزم آرا درپی مخالفت با ملی شدن نفت ترور شد و آیت الله کاشانی کشتن اورا «امری واجب» اعلام داشت Gen. A. Razmara ۱۶اسفند ۱۳۲۹ [و در آن سال برابر با هفتم مارس ۱۹۵۱] سپهبد حاجعلی رزم آرا نخست وزیر وقت که برای شرکت در یک مجلس ترحیم به مسجد شاه [واقع […]

ایرانروزی که سپهبد رزم آرا درپی مخالفت با ملی شدن نفت ترور شد و آیت الله کاشانی کشتن اورا «امری واجب» اعلام داشت

Gen. A. Razmara

۱۶اسفند ۱۳۲۹ [و در آن سال برابر با هفتم مارس ۱۹۵۱] سپهبد حاجعلی رزم آرا نخست وزیر وقت که برای شرکت در یک مجلس ترحیم به مسجد شاه [واقع در بازار تهران] رفته بود با گلوله خلیل طهماسبی، از اعضای جمعیت فدائیان اسلام کشته شد و دو روز بعد حسین علاء برجای وی نشست و نخست وزیر شد و از یکم فروردین ۱۳۳۰در تهران حکومت نظامی برقرار کرد. [حاجعلی نامی است که پدرش براو نهاده و در شناسنامه اش قید شده بود].
طهماسبی در بازجویی گفته بود که چون رزم آرا خائن به ملت بود او را کشتم. چهار روز پیش از این رویداد، جمعیت فدائیان اسلام در همان مسجد اجتماعی برپا کرده بود و از رزم آرا که با ملی شدن نفت وطن مخالفت می کرد شدیدا انتقاد کرده بود.
روز پس از رویداد، آیه الله کاشانی اقدام خلیل طهماسبی را در کشتن رزم آرا «امری واجب» اعلام داشت و از طهماسبی به عنوان نجات دهنده ملت یادکرد.
یک روز پس از کشنه شدن رزم آرا، کمیسیون ویژه مجلس [کمیسیون فوق العاده بررسی مسئله نفت و طرح ملی شدن آن] به ریاست دکتر محمد مصدق، طرح ملی شدن نفت را که رزم آرا با آن مخالفت می کرد به تصویب رساند. برغم اعتراض دولت انگلستان، مجلس شورای ملی ۲۴ اسفند و سنا چهار روز بعد بر این مصوبه صحه گذاردند که ۲۹ اسفند به صورت قانون در آمد. ۲۹ اسفند یک روز ملی اعلام شده است و تعطیل عمومی است. گزارش های آن زمان روزنامه های تهران نشان می دهد که از ۱۷ اسفند (روز تصویب طرح ملی شدن نفت در کمیسیون ویژه مجلس) تا پایان سال ۱۳۲۹ تظاهرات و شادمانی ایرانیان یک لحظه قطع نشده بود. پیش از تصویب طرح ملی شدن نفت، اجتماعات تهران و شهرهای دیگر با هدف درخواست لغو قرارداد نفت با انگلستان و ملی کردن صنعت نفت از ۱۲ اسفند ۱۳۲۹ (سوم مارس ۱۹۵۱ و چهار روز پیش از ترور رزم آرا) وسعت و شدت یافته بود. در این اجتماعات از هرگروهی ـ ملی گرا، کمونیست و مذهبیون ـ دیده می شدند؛ درست بمانند انقلاب سال ۱۳۵۷ (۱۹۷۸ ـ ۱۹۷۹میلادی).
اعضای این کمیسیون ویژه که تشکیل آن محصول سالها تلاش ملت ایران برای ملی کردن صنعت نفت خود بود یکم تیرماه آن سال (سال ۱۳۲۹) انتخاب شده بودند که شاه چهار روز پس از آن به طور غیر منتظره (و بدون استعلام قبلی تمایل مجلس) سپهبد حاجعلی رزم آرا رئیس ستاد ارتش را به نخست وزیری منصوب کرد. روز بعد از این انتصاب، هنگام ورود رزم آرا به مجلس برای معرفی خود و وزیرانش، دکتر مصدق آن چنان با خشم به دیکتاتوری شاه اعتراض کرد که ازحال رفت و بیهوش بر زمین افتاد. شاه پس از حادثه ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ که در دانشگاه تهران به سوی او تیراندازی شده بود و با استفاده از این فرصت، اشاره به تجدید نظر در قانون اساسی کرده بود، اختیارات خودرا افزایش و راه دیکتاتوری پیشه ساخته بود. به این ترتیب، دوران نخست وزیری هفت ماه و بیست روزه رزم آرا درگیری لاینقطع او و مجلس بود. در آن مدت مخالفت مردم با رزم آرا که اورا مامور جلوگیری از استیفای حقوق خود می دانستند و نیز درگیری پاره ای ازنمایندگان مجلس و مطبوعات با وی ادامه داشت.
ماهها پس از ترور رزم آرا، مجلس ضمن تصویب طرحی خلیل طهماسبی را از مجازات معاف کرد و از زندان آزاد شد که پس از براندازی ۲۸ امرداد ۱۳۳۲، این قانون لغو و وی، نواب صفوی رئیس و تنی چند از اعضای جمعیت فدائیان اسلام در یک روز و در کنار هم تیرباران شدند.

خلیل طهماسبی

نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.روزی که مُهر «مهاجرت ممنوع» از گذرنامه ایرانیان حذف شد ـ نگاهی به مهاجرت ایرانیان ـ معطل ماندن اصل ۴۱ قانون اساسی ـ اشاره به فرمول کویتی ها۱۶ اسفند ۱۳۵۰ (مارس ۱۹۷۱) شرط داشتن تضمین برای صدور گذرنامه در ایران لغو شد [باصدور بخشنامه، نه وضع قانون]. پیش از آن و نزدیک به نیم قرن، متقاضی ایرانی دریافت گذرنامه باید فردی را که تبعه و مقیم ایران و دارای سند مالکیّت ملک ارزشمند بود به کلانتری پلیس می بُرد و این فرد معرّف و در حقیقت ضامن متقاضی می شد که در جریان مسافرت به خارج مرتکب جرم، فساد و تخریب حیثیت و اعتبار وطن خود و شهرت نیک ایرانیان نشود و احیانا از دولت بیگانه درخواست مهاجرت نکند.
در آن زمان و تا انقلاب سال ۱۳۵۷، گذرنامه های ایران حاوی یک مُهر بود که تاکید داشت آن گذرنامه «برای مهاجرت» معتبر نیست [نقض این شرط، تعقیب قضایی داشت]. دولت وقت به دولتهایی هم که تاکید این مُهر را نادیده می گرفتند اعتراض می کرد. در آن زمان با مهاجرت ایرانی مخالفت نبود بلکه مقدمات کار باید در ایران فراهم می شد و متقاضی مهاجرت باید هزینه هایی را که دولت برایش کرده بود ازجمله هزینه تعلیمات عمومی [در آن زمان رایگان]را پرداخت، تعهد پرداخت و یا درخواست معافیت از پرداخت آن را می کرد. مهاجرت مرد ایرانی که [درکشور دیگر] با زن خارجی ازدواج کرده بود ازشمول این شرایط [به دلایل انسانی، تداوم زیستن زن و شوهر با هم و ….] خارج و مجاز بود یعنی که مُهر «مهاجرت ممنوع» گذرنامه و بازپرداخت هزینه های دولت نادیده انگاشته می شد. ولی، ازدواج زن ایرانی با مرد تبعه کشور دیگر بدون تصویب قبلی دولت قانونا ممنوع بود.
ایرانیان تا سال ۱۹۷۴ علاقه به مهاجرت به کشوری دیگر نشان نمی دادند. از این سال هجوم متقاضی تحصیل در خارج به سبب چندین برابر شدن درآمد ایران از استخراج و فروش نفت خام و ثابت ماندن ارزش برابری ریال افزایش چشمگیر یافت. بعدا در میان این محصلان که عمدتا مردودین کنکور [امتحان ورودی] دانشگاههای تماما رایگان داخلی بودند تمایل به مهاجرت و ماندن در کشور محل تحصیل آشگار شد. با وجود این، طبق آمار رسمی، شمار مهاجران ایرانی از سال ۱۹۶۵ تا ۱۹۷۷ [۱۳۴۴ تا ۱۳۵۶]جمعا از رقم ۵۰ هزار تجاوز نکرده بود که بیشتر این مهاجران هم ارمنیانی بودند که به ارمنستان [در آن زمان؛ ارمنستان شوروی] و قفقاز مهاجرت کرده بودند و کار مهاجرت آنان در ایران و با موافقت قبلی دولت صورت گرفته بود. ایرانیان تا زمان انقلاب تنها یک بار مهاجرت گسترده کرده بودند و آن هم پس از تصرف ایران توسط اعراب مسلمان در سده هفتم میلادی بود که به چین و هند رفتند و در هند به پارسیان معروفند و هنوز به فرهنگ ایرانی وفادارمانده و علاقه مند به سرزمین نیاکان هستند و تاسیسات صنعتی و تکنولوژیک هند عمدتا در دست آنان است. آنان بودند که هندرا اتمی، تکنولوژیک و دارای هواپیمایی بین المللی کردند. شمار ایرانیان مهاجرت کرده پس از انقلاب فوریه ۱۹۷۹ شش تا هفت میلیون برآورد و گزارش شده است که مقامات تهران در سخنانشان اشاره به ۴ تا ۶ میلیون نفر کرده اند و عمدتا به کشورهای انگلیسی زبان و در صدر آنها آمریکا، کانادا و استرالیا. چرا به کشورهای انگلیسی زبان؟، زیراکه از آگوست ۱۹۴۱ (شهریور ۱۳۲۰) که ایران اشغال نظامی شد تدریس زبان انگلیسی در دبیرستانها جای زبان فرانسه را گرفت و تحصیلکردگان ایرانی با زبان انگلیسی آشنا شدند، بعلاوه تسهیلات قانون مهاجرت آمریکا ازجمله ملحق شدن بستگان درجه اول به مهاجر و نیز اصلاحیه ۱۴ قانون اساسی آمریکا [متولد آمریکا، حتی اگر والدینش برای یک روز به این کشور سفر کرده باشند تبعه بومی این کشور محسوب می شود. یعنی که این فرد پس از رسیدن به سن قانونی می تواند والدین، و به نوبه خود ـ آنان بستگان دیگررا مهاجرت دهند]. این اصلاحیه در اصل برای تبعه بشمار آمدن بردگان سابق (سیاهان) تدوین شده بود که پیش از لغو بردگی و برغم تولد در آمریکا، تبعه این دولت به حساب نمی آمدند.
طبق برآورد سال ۲۰۰۵، هر ایرانی مهاجر به آمریکا که شمار آنان دارد به میلیون تن نزدیک می شود، پنج سال پس از اقامت قانونی دائمی و به تابعیت این کشور درآمدن (نچرالایزد شدن) دست کم دو نفر را برای اقامت دائم به آمریکا آورده است!. به این ترتیب این رشته (مهاجرت بستگان) تداوم خواهد داشت و …. [تابعیت به صورت نچرالایزد قابل ابطال و الغاء است ولی طبق قوانین موضوعه ملی و ضوابط جهانی، نمی توان تابعیت یک بومی ـ کسی را که در کشوری به دنیا آمده است جز به درخواست خود او و یا به تابعیت دولتی دیگر درآمدن وی لغو کرد.].
این ایرانیان مهاجر در نظر سنجی آن سال (سال ۲۰۰۵) گفته بودند که دشواری مسافرت به کشورهای دیگر با گذرنامه جمهوری اسلامی، یکی از علل مهاجرت آنان و به دست آوردن گذرنامه کشور میزبان بوده است. [در نظام حکومتی پیشین، ایرانیان برای مسافرت به بسیاری از کشورها ازجمله ممالک اروپایی نیاز به دریافت ویزا نداشتند].
دولت جمهوری اسلامی ایرانیان مهاجررا همچنان از اتباع خود می داند و طبق برخی گزارشها به حساب نفوس [آمار جمعیت] ایران می گذارد. صاحب نظرانی که این مطلب را گفته اند افزوده اند که با این وصف، بنظر می رسد هنوز اصل ۴۱ قانون اساسی جمهوری اسلامی مصوب سال ۱۳۵۸ هجری خورشیدی به اجرا درنیامده است که طبق آن اگر یک ایرانی به تابعیت دولت دیگر درآید تابعیت ایرانی خودرا از دست می دهد. به عبارت دیگر، چنین ایرانیانی برای دیدار از ایران باید ویزای ورود بگیرند که دولتها الزام حتمی به صدور ویزا به هر متقاضی ندارند. رئیس جمهور مسئول اجرای کامل قانون اساسی است که قاعدتا این تکلیف خودرا از طریق شورا و یا کمیسیون نظارت بر اجرا و رعایت قانون اساسی اعمال می کند و ظاهرا از دهه ۱۳۷۰ به این سوی چنین شورا و کمیسیونی وجود نداشته و یا فعال نبوده است!.
این اصحاب نظر گفته اند بسیاری از مهاجران ایرانی در کشور زادگاه دارای اموال و املاک و درآمد هستند. بدرستی معلوم نیست که مهاجران ایرانی این درآمدهارا به وطن تازه گزارش کنند و مالیات مربوط را بدهند که تقلب در محاسبات مالیاتی در همه کشورها جرم محسوب می شود و مجازات سنگین دارد. به علاوه، هر دولت برای اعطای تابعیت به یک خارجی شرایط مقرر داشته مثلا دولت آمریکا فردی را که فعالیت کمونیستی و تروریستی و یا سابقه شکنجه گری و … داشته نچرالایزد نمی کند و باید سوگند یاد کند که چنین سوابقی نداشته است ولی به علت قطع طولانی مناسبات دو دولت فعلا حقیقت یابی امکانپذیر نیست. طبق نوشته های گاه به گاه روزنامه های آمریکا همین نبود روابط سبب خواهد شد که برخی در طول اقامت در ایران با توسل به تقلب، در آمریکا هم برای خود سابقه کار درست کنند تا مشمول بازنشستگی (تامین اجتماعی) آمریکا هم بشوند و ….
در جریان تصرف کویت توسط ارتش عراق در ۱۹۹۰، دولت آمریکا و دولت های اروپای غربی کویتی های مقیم این کشورهارا مسلح و یا از آنان استفاده تبلیغاتی کردند که به «فرمول کویتی ها» معروف است. این فرمول دولتهای مهاجر فرست را به تأمل وادار کرده است. در اجرای این فرمول، یک دختر کویتی مقیم آمریکا که بعدا معلوم شد وابسته به یک دیپلمات کویتی است گریه و شیون ها کرد و گفت که نظامیان عراقی چنین و چنان کردند و این وضعیت عینا از شبکه های تلویزیون آمریکا پخش و آمریکاییان را برضد عراق تحریک کرد بگونه ای که دولت متبوع را [همانطور که می خواست] به لشکرکشی به کویت تشویق کردند. بعدا و پس از اخراج عراق از کویت حقیقت آشگار و هویت آن دختر روشن شد و معلوم شد که در جریان اشغال کویت در وطن خود نبود، ماجرا ساختگی بود و …. نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.در قلمرو اندیشهانتقال کتابهای ارسطو به شهر رم برای اسکندرسازی! ـ سالروز درگذشت ارسطو طبق برخی روایات

تصویر مجسمه ارسطو

هفتم مارس سال ۱۶ پیش از میلاد، آگوستوس امپراتور وقت روم دستور داد که کتابهای ۲۵ گانه ارسطو ـ فیلسوف یونانی از این سرزمین به شهر رم منتقل تا متون آنها به رومی های جوان تفهیم شود که هرکدام یک اسکندر [اسکندر مقدونی] شوند. برپایه همین تفکر آگوستوس [که از سال ۲۷ پیش از میلاد تا سال ۱۴ میلادی بر امپراتوری روم حکومت کرد] در قرون جدید و معاصر در چند کشور مدارس ویژه تربیت مقام دولتی [آموزش جوانان مستعد و باهوش و آماده ساختن آنان برای مدیریت های دولتی و امور دیپلماتیک] دایر شد که یکی از این کالج ها هنوز در اروپا [انگلستان] بکار ادامه می دهد و شبانه روزی و پسرانه است.
ارسطو Aristotle فیلسوف یونان باستان که گفته بود آموزگارش افلاتون را دوست دارد، ولی «حقیقت» را بیشتر از او، به سال ۳۸۴ پیش از میلاد درشهر بندری ستاگیروس در شمال شبه جزیره یونان به دنیا آمده و در اکتبر سال ۳۲۲ پپش از میلاد درگذشت. برخی کرونیکل نگاران درگذشت ارسطورا هفتم مارس به دست داده اند. شهر ستاگیروس [زادگاه ارسطو] در سال ۴۸۰ پیش از میلاد و در جریان لشکرکشی خشایارشا به تصرف ایران درآمده بود. این شهر یک قرن و اندی بعد به دست فیلیپ دوم پادشاه مقدونیه [پدر اسکندر] ویران شد و اینک یک روستا است.
نظرات ارسطو در ۲۵ کتاب درباره فلسفه، منطق، اخلاقیات، سیاست، فلسفه طبیعت، ماوراء طبیعت، هنر، روح و روانشناسی پس از انتقال به «رم» تکثیر و از دهه آخر قرن یکم پیش از میلاد در دسترس عموم قرارگرفته است.
ارسطو که از هفده سالگی به آتن رفته بود ۲۰ سال شاگرد افلاتون بود. پس از فوت افلاتون، حاضر نشد جای اورا به عنوان رئیس «آکادمی» بگیرد و به «ارناتوس» رفت و مشاور پادشاه این منطقه شد که سه سال بعد امپراتوری ایران آرناتوس و نواحی اطراف آن را متصرف شد و ارسطو از آنجا به مقدونیه گریخت و پادشاه این سرزمین وی برای آموزش و پرورش پسر ۱۳ ساله اش «اسکندر» استخدام کرد. ارسطو پس از اتمام دوره آموزش اسکندر [اسکندر مقدونی] و آماده کردن او برای زمامداری برجهان به آتن رفت و در آنجا مدرسه «لیسیوم Lyceum» را بازکرد و به تدریس و تحقیق مشغول شد و شاگردش «تئوفراستوس» از بیانات او یادداشت برمی داشت که باقی مانده اند.
پس از درگذشت اسکندر در سال ۳۲۳ پیش از میلاد در بابل‌، آتنی ها که از سلطه مقدونی ها راضی نبودند و ارسطو را مربّی و مورد حمایت اسکندر می دانستند با او به مخالفت برخاستند و همان اتهامی را که قبلا به سقراط [آموزگار افلاطون] وارد ساخته و اورا مجبور به خوردن جام زهر کرده بودند؛ به ارسطو هم وارد آوردند: اتهام «بسط بی ایمانی میان جوانان». ارسطو که اعدام خودرا قطعی می دید به شهری دوردست (که با آتن قرارداد استرداد مجرمین نداشت) فرار کرد و طولی نکشید که در همانجا بر اثر بیماری معده درگذشت. نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.در قلمرو ادبیاتشاعره سرخپوست کانادایی

Emili

تکاهیونواکه Tekahionwake (امیلی پالین جانسون) شاعر و نویسنده بومی (سرخپوست) کانادایی هفتم مارس ۱۹۱۳ در «وانکور» درگذشت. وی که از سرخپوستان Mohwak
موهواک بود در سال ۱۸۶۱ در اونتاریو در یک منطقه رزرو (به نام رزور ملت ششم!) به دنیا آمده بود.
«امیلی» در اشعارش که عمدتا به زبان انگلیسی است به بومی بودن (سرخپوست بودن) خود افتخار کرده است. قبیله موهواک هنگام ورود مهاجران فرانسوی ـ انگلیسی به آمریکای شمالی در منطقه وسیعی از ایالت نیویورک تا اونتاریو و کوبک (کانادا) زندگی می کردند که دربدر شدند!، اراضی شان توسط مهاجمان تصاحب و خودشان (آنان که زنده و باقی مانده بودند) در ایالات متحده در رزرویشن ها و در کانادا در «رزرو» ها قرارداده شدند. نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.سایر مللامپراتوری که مخالف جنگ غیر ضروری بود

Antoninus Pius

آنتونینوس پیوس Antoninus Pius امپراتور روم، از سال ۱۳۸ تا ۱۶۱ میلادی، هفتم مارس سال ۱۶۱ در گذشت. وی امپراتوری صلح طلب و مخالف جنگ غیر ضروری بود و سنای روم را مجبور کرده بود که «جنگ غیر ضروری» را تعریف کند و این تعریف را به تصویب برساند و قانون کند. به همین سبب در دوران حکومت او میان روم و ایران جنگ بزرگی روی نداد و دو کشور اختلافات خود مخصوصا بر سر ارمنستان را از راه مذاکره حل کردند و بلاش سوم شاه وقت ایران از این فرصت استفاده کرده و دست به عمران و آبادانی زده بود. تنها خشونت دوران امپراتوری «پیوس» شورش طایفه انگلیسی «بریگانتس» در منطقه یورکشایر بود.
از کارهای جالب پیوس تعیین دو جانشین برای خود بود و وصیت کرده بود که هر دو با هم امپراتور باشند تا قدرت مردم آزاری به دست نیاورند و هر کدام که بد شود مردم به دیگری متوجه شوند. پیوس مراسم نهصدمین سالگرد تاسیس شهر «رم» در ۲۱ آوریل سال ۱۴۷ میلادی را با شکوه هر چه تمامتر برپا ذاشت. توجه پیوس عمدتا به ایجاد ساختمانهای تازه و عمران و اصلاح امور اداری بود.
پس از مرگ پیوس سنای روم یکی از دو نفری که او معرفی کرده بود ــ مارکوس اورلیوس ــ را امپراتور و «لوسیوس وروس» نفر دیگر را «نایب امپراتور» و به اصطلاح «کمک امپراتور» تعیین کرد. نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.مارکوس اورلیوس ـ جنگ با ایران ـ انتقال طاعون به اروپا و مرگ ۵ میلیون اروپایی

Marcus Aurelius

«مارکوس اورلیوسMarcus Aurelius» هفتم مارس سال ۱۶۱ میلادی امپراتور روم شد. همان روز «آنتونیوس پیوسPius» امپراتور قبلی روم درگذشته بود. چند ماه پس از آغاز امپراتوری مارکوس، بلاش سوم شاه ایران از دودمان اشکانیان درصدد اخراج رومیان از شرق مدیترانه برآمد، نیروهای رومی را در غرب فرات شکست داده و از سوریه بیرون رانده و حکمران ارمنستان را که به طور پنهانی با رومیان دوستی می کرد برکنار و «تیگران» را برجایش نشانیده بود.
برای جلوگیری از پیشروی ایرانیان در غرب، مارکوس «لوسیوس وروسLucius Verus» نایب امپراتوری (شریک خود در سلطنت) را ماموریت شرق داد ولی توصیه کرد که بکوشد مسئله را با ایران از طریق مذاکره حل کند تا جنگ.
وروس با سپاهی کامل و چند ژنرال ازجمله ژنرال «گایوس کاسیوسGaius cassius» عازم شرق شد، ولی بلاش سوم حاضر به مذاکره او نشد. وروس که چنین دید تصمیم به جنگ گرفت. بلاش تاکتیک نظامی اشکانیان را بکاربرد و نیروهایش را به آن سوی فرات بازگردانید تا در محل مناسبی وارد جنگ شود.
وروس به مارکوس اطلاع داد که ارتش ایران سوریه را ترک کرده و به آن سوی فرات بازگشته و به بازگشت به پایتخت (تیسفون) در کنار دجله ادامه می دهد. در این هنگام میان نیروهای رومی بیماری مرموزی بروز کرد که «دیوکاسیوس» مورّخ رومی آن را طاعون گزارش کرده و برخی دیگر نوعی آبله و یا سرخک (بیماری عفونی واگیردار) نوشته اند. وروس ژنرال کاسیوس را در سوریه گذارد و با بخشی از یگانها به رم بازگشت و آن بیماری را هم با خود به آنجا برد.
بیماری منتقل شده از شرق سالها بلای جای اروپاییان بود. دیوکاسیوس جمع تلفات اروپا از این بیماری را پنج میلیون تن (!) ذکر کرده است. این بیماری تا سال ۱۸۰ میلادی در اروپا باقی بود و در این سال مارکوس اورلیوس هم به آن مبتلا شد و درگذشت. گزارش شده است که این بیماری «وروس» را هم از پای درآورده بود. اورلیوس که در همه گیری دوم به این بیماری دچار شده بود قبلا با کودتای ژنرال کاسیوس در سوریه، شورش ژرمن ها در اروپای مرکزی و ایلریایی ها در بالکان رو به رو شده بود زیرا که تلفات ناشی از طاعون، نیروهای مسلح روم در اروپا را به یک سوم تقلیل داده بود.
دیوکاسیوس نوشته است که بیماری ۱۵ سال (از سال ۱۶۵ تا ۱۸۰ میلادی) ادامه داشت و هر روز تنها دو هزار نفر را در شهر رم می کشت و «وروس» ۱۱ سال پیش از مارکوس از این بیماری درگذشته بود.
«مارکوس اورلیوس» درعین حال یک فیلسوف رواقیStoic Philosopher و یک نویسنده بود و یکی از تالیفاتش که به زبان انگلیسی ترجمه شده و تا به امروز در دسترس و مورد استفاده است «مدیتیشنز Meditations» عنوان دارد. نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.کنستانتین امپراتور روم تعطیل بودن «یکشنبه ها» را در غرب برقرارکرد که در آغاز، تعطیل هفتگی مسیحیان نبود

constantin1

کنستانتین یکم امپراتور معروف روم [متولد ۲۷ فوریه ۲۷۲ و متوفی در ۲۲ می ۳۳۷ که از سال ۳۰۶ میلادی تا ۳۳۷ حکومت کرد و قسطنطنیه را ساخت تا به امپراتوری ایران نزدیک باشد] هفتم مارس سال ۳۲۱ میلادی، زمانی که هنوز مسیحیت در قلمرو روم رسمیت نیافته بود فرمانی صادرکرد که در آن یکشنبه ها (روز خدای خورشید ـ خورشید غیر قابل فتح شدن Solis Invicti = Sol invictus ـ روز خورشید = Sun – Day = Sunday) روز استراحت و تعطیل عمومی اعلام شد. این تعطیلی هفتگی به تدریج تعمیم یافته و رنگ مذهبی هم به خود گرفته است زیرا که در جهان مسیحیت معمولا در این روز مردم برای دعا و شنیدن موعظه به کلیساها می روند. نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.نخستین عکاس جهان

Joseph niepce

ژوزف نایپس Joseph niepce نخستین عکاس جهان هفتم مارس ۱۷۶۵ در فرانسه به دنیا آمد. توجه وی به گرفتن عکس و ساختن دوربین و داروی مربوط از دهه دوم قرن نوزدهم آغاز شده بود. نایپس که به خاصیت سیاه شده سیلور کلوراید (ملح نقره) در برابر نور و به نسبت تابش آن پی برده بود پس از انجام همین تجربه روی ماده شیمیایی «بیتومن»، به ساخت دوربین همت گماشت و جعبه ای تهیه کرد که یک روزنه برای ورود نور در آن تعبیه شده بود. این روزنه دریچه ای متحرک داشت. نایپس در ضلع دیگر جعبه، مقابل این دریچه و به فاصله معیّن یک قطعه فلز بشقاب مانند قرار می داد که رویش را لعابی از ماده شیمیایی «بیتومن» پوشانده بود. این ماده که نسبت به نور حساس بود، متناسب با نور وارده از روزنه، فلز را سیاه می کرد که پس از شستن فلز اثر نور به صورت سیاهی در آن باقی ماند که همانا عکس اشیاء بود، ولی دوام چنین عکسی طولانی نبود.
نایپس نخستین عکس ماندنی را در سال ۱۸۲۷ میلادی از پشت پنجره اطاق خود درپاریس که در طبقه دوم ساختمان قرار داشت برداشت که در کتابهای «تاریخچه عکاسی» عنوان آن را «منظره ای از پنجره» نوشته اند. این، نخستین عکس ثابت و بادوامی است که در جهان برداشته شده است. ژوزف نایپس برای برداشتن این عکس هشت ساعت وقت صرف کرده بود. نایپس در سال ۱۸۳۳ درگذشت و «لوئی داگر» فرانسوی و تالبوت و هرشل انگلیسی به تکمیل فن عکاسی همت گماشتند و موفق شدند. «ماتیو بریدی» آمریکایی اوایل دهه ۱۸۶۰ و درجریان جنگ داخلی آمریکا فتو ژورنالیسم (عکس خبری) را ابتکار کرد. از زمان ایجاد دوره آموزش روزنامه نگاری در دانشگاهها، یکی از تکالیف دانشجویان این رشته ساختن دوربینی شبیه دوربین نایپس (جعبه چوبی) و گرفتن عکس با این دوربین و به همان صورت و چاپ کردن این عکس در تاریکخانه دپارتمان (گروه آموزش روزنامه نگاری) است. نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.آزمایش موشک ساخت مشترک روسیه و هند – ساخت این موشک برای هند و فروش به کشورهای دیگر

موشک BrahMos

پنجم مارس ۲۰۰۸ موشک کروز «برهموسBrahMos» ساخت مشترک روسیه و هند باردیگر آزمایش شد. این موشک که سرعت آن سه برابر موشک های توماهاک Tomahawk آمریکا اعلام شده بود هدف تعیین شده را در فاصله ۳۵۰ کیلومتری نابود کرد. حداکثر بُرد این نوع موشک پانصد کیلومتر گزارش شده است و می تواند از زمین، دریا و هوا شلیک شود.
آزمایش این موشک پنجم مارس از ناوشکن هندی، راجپوتRajput صورت گرفت. در این روز اعلام شده بود که فعلا در نظر است که سه هزار دستگاه از این نوع موشک ساخته شود؛ هزار دستگاه برای ارتش هند و دو هزار دستگاه برای فروش به کشورهای دیگر. نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.«احراز مقام عمومی» از دیدگاه فیدل کاسترو در مقاله او در توجیه تغییر ۳۰ مقام کوباییسوم مارس ۲۰۰۹ فیدل کاسترو بنیادگذار نظام سوسیالیستی کوبا که در ۸۲ سالگی و از ۲۰۰۸، پس از نیم قرن رهبری مستقیم کشوش خودرا بازنشسته کرده و به نظرنویسی (مقاله) و دادن اندرز بویژه به لاتین های قاره آمریکا و دیدار با رهبران آنان و سایر ملل پرداخته است در مقاله ای که در وبسایت او و نیز روزنامه «گرانما» و به نقل از آنها در سراسر جهان انتشار یافت از تصمیم برادر و جانشین خود ـ رائول کاسترو رئیس جمهور کوبا در برکنار کردن از سمت، و انتقال به سمت های دیگر ۳۰ مقام کوبایی دفاع کرد و نوشت که این اقدام موّجه بود و او آن را تایید کرده است زیرا که در این افراد حس جاه طلبی، قدرت خواهی و شیفته میز بودن بروز کرده بود، وضعیتی که مآلأ به زیان نظام کوبا، کوباییان و انفعال دوستانمان در گوشه و کنار جهان تمام می شد.
کاسترو در مقاله خود که [غیر مستقیم] خواسته است مفاد آن در تاریخ بماند تا یادآور دولتمردان ملل باشد و برای سران دولت های با نظامی ایدئولوژیک الگو قرارگیرد ضمن اشاره به تغییر سمت داده شدگان نوشته بود: در وجود این افراد و بویژه دو تن از آنان [اشاره به فلیپ پرز روکو Felipe Perez Roque وزیر امور خارجه میانسال سابق و Carlos Lage ـ در آن زمان پنجاه و هفت ساله ـ معاون سابق شورای دولتی و دبیر کنار گذارده شده شورای وزیران کوبا و هر دو کمونیست] کشش و اشتیاق به میز و مقام پدیدآمده بود [که از عوامل مادیگری و دنیا ـ دوستی است]؛ حال آنکه مفهوم داشتن مقام عمومی؛ داوطلب فداکاری کردن و خدمت تمام عیار به مردم و وطن است نه به خود و ارضاء شهوت قدرت.
فیدل نوشته بود: از میان این چند نفر دو نفر شان به گونه ای خودرا چسبیده به میز و مشتاق ارتقاء به مقام بالاتر نشان داده بودند که دشمن خارجی [دولت واشنگتن] دچار توهّم و حساب بازکردن روی آنان شده بود و در انتظار روزی نشسته بود که آنان برسر کار آیند و …. اینان چه فداکاری برای ملت کرده بودند که در انتظار ترفیع و ارتقاء باشند؟. جاه طلبی و برتری جویی ناشی از حس خودخواهی است [نه مردم خواهی]| که در شأن یک انسان واقعی و ارزشمند نیست. اینان با این حس‏،‏ افراد بی ارزشی بودند. «مقام عمومی» این نیست که به خواست فرد و تماشای بازی اش در شو (نمایش) به او بدهند‎؛ جامعه باید برود و از فردی که به شایستگی و امانتداری و توان فداکاری او اعتماد کامل یافته بخواهد، اصرار کند [التماس کند] تا آن را بپذیرد ـ بپذیرد برای چی؟، برای خدمت بی دریغ به جامعه، فداکاری و ازخودگذشتگی.
فیدل کاسترو در مقاله خود افزوده بود: در نوشتن این مطالب درنگ نکردم تا خبرگزاری های [اصطلاحا] جهانی یقه پاره نکنند و درباره این تغییرات هرچه را که می خواهند[خواست صاحبانشان است] بنویسند و کاهی را کوه کنند و باعث سوء تفاهم و دلسردی دوستان کوبا شوند. فلیپ پرز روکو قبلا رئیس دفتر فیدل کاسترو بود.

درهمین روز (سوم مارس ۲۰۰۹) فیدل کاسترو در هاوانا و در اقامتگاه خود با لئونل فرناندز Leonel Fernandez رئیس جمهور «دومینیکن ریپابلیک» ملاقات کرده بود (عکس بالا) ـ دو جمعه پیش از آن، کاسترو و در یک روز دو بار با هوگو چاوس رئیس جمهور وقت ونزوئلا (متوفی در پنجم مارس ۲۰۱۳ از بیماری سرطان) دیدار کرده بود. چاوس در پی پیروزی در رفراندم ۱۵ فوریه آن سال به هاوانا رفته بود تا درباره گام های بعدی اش با فیدل کاسترو تبادل نظر کند. وی در این سفر که هر چند ماه یکبار تکرار می شد با رائول کاسترو هم مذاکره کرده بود (عکس زیر).

نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.فحشاء و خودفروشی با استفاده از اینترنت ـ اعلام جرم یک سرکلانتر پلیس آمریکا

Sheriff “ tom Dart”

پنجم مارس ۲۰۰۹ نخستین اعلام جرم علیه یک ماشین فعّال در اینترنت در دفتر یک دادگاه فدرال (سراسری) آمریکا مستقر در ایالت ایلی نوی ثبت شد. در این اعلام جرم، «کرگس لیستCraigslist» بزرگترین کانون آنلاین آگهی های کلاسه شده (نیازمندی ها) متهم به اشاعه خودفروشی و تامین وسیله و گسترش فحشاء شده بود. اعلام جرم کننده سرکلانتر پلیس شهرستان پنج میلیون و سیصد هزار نفری کوک (کوک کاونتی Cook County شامل شهر شیکاگو و دهها شهر کوچک و بزرگ دیگر) بوده است.
سرکلانتر «تام دارت» Sheriff “tom Dart” در اعلام جرم خود نوشته بود که زنان خودفروش از طریق دادن اعلان به این سرویس آنلاین که تنها در ایالات متحده ماهانه بیش از ۴۰ میلیون دیدارگر دارد به زبان و عباراتی غیر مستقیم و اشاره و استعاره جلب مشتری می کنند و ماموران او دهها مورد از این خودفروشی را کشف و مرتکبان را دستگیر کرده، به دادگاه سپرده و زندانی شده اند و وضعیت به همین صورت است در سایر نقاط. همین چند روز پیش ۳۵ زن در فلوریدا که از این طریق جلب مشتری می کردند دستگیر و زندانی شدند.
سرکلانتر «دارت» در اعلام جرم خود از کانون آگهی آنلاین «کرگس لیست» که در عین حال آکنده از اعلان فروش و اجاره خانه و اشیاء، شغل یابی، یافتن معلم سرخانه و … است به عنوان بزرگترین وسیله تسهیل فحشاء در آمریکا نام برده و ادامه درج آگهی های معروف به «Erotic Ads اراتیک ادز» را بزرگترین آسیب به سلامت جامعه خوانده بود.
وی ضمن تشریح خطر انتقال خودفروشی از خیابان و براثل (Brothel = فاحشه خانه) به اینترنت که در دسترس خانواده هاست؛ به گزارشگران رسانه ها گفته بود که ابزارهای آزادی بیان نباید برای بسط فساد بکار روند و انتشار این نوع آگهی ها (اراتیک ادز) سوء استفاده از ابزارهای آزادی بیان است و باید از آن جلوگیری شود و او که منتخب مردم «شهرستان کوک» است از اینکه گام نخست را در این راه برداشته است احساس شادی می کند. نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.اندرزهای بسیار مهم و آموزنده زنی که نزدیک به ۱۱۵ سال عمر کرد

Mary J. Ray در ۱۱۴ سالگی

مری ژوزفین ری Mary Josephine Ray هفتم مارس ۲۰۱۰ و پس از ۱۱۴ سال و ۲۹۴ روز عمر کردن درگذشت. وی بیش از هر فرد دیگر که در قاره آمریکا به دنیا آمده و در آنجا زندگی کرده باشد زیست کرد. مری (ماری) هفدهم ماه می ۱۸۹۵ در بخش فرانسوی زبان کانادا به دنیا آمده بود و از سه سالگی در ایالات متحده USA زندگی می کرد.
پدر و مادر «مری» زمانی که او سه ساله بود به ایالات متحده مهاجرت کرده بودند. هفت ساله بود که پدرش را از دست داد و در پانزده سالگی مادر او نیز فوت شد و از این سن، مری به تنهایی زندگی و تامین معاش می کرد زیراکه در آن زمان، همانند امروز قانونی برای حمایت از «کودکان تنها»، «تامین اجتماعی» و از این قبیل وجود نداشت.
مری در نیمه دوم دهه سوم عمر بود که ازدواج کرد، دارای دو پسر شد، ولی عمر شوهر او چندان طولانی نبود و مری ۴۳ سال آخر عمر را بدون شوهر زندگی کرد. او انسانی متّکی به خود بود و تا سن صد و ده سالگی به خانه سالمندان نرفت.
بانو «مری» خاطرات و اندرزهای خود از زندگانی طولانی اش را در سه نوبت؛ ۹۰ سالگی، ۱۰۰ سالگی و ۱۰۹ سالگی برای روزنامه نگاران بیان داشت که روزهای متوالی منتشر می شد و سپس در چند کتاب پُرفروش قرار گرفت. همین خاطرات و اندرزهای سالخوردگان، از آغاز قرن ۲۱ بخشی از مطالب رسانه هارا تشکیل می دهد و «درصد» مخاطبان این مطالب بیش از هر موضوع دیگر بوده است زیراکه ضمن جالب بودن و در جریان تاریخ قرارگرفتن، آموزنده هم هستند و رسالت رسانه ها هم همین است ـ آگاه کردن و آموزش دادن.
«مری ری» در بخش راز طول عمر ـ برغم کوتاه بودن عمر پدر و مادر ـ از کتاب خاطرات گفته است: پرهیز از هرگونه اعتیاد، معاشرت و دوستی نکردن با نادان، حسود و بخیل (مُغرض)، از دست ندادن خواب شب، حرص مال نزدن، قناعت [برای مثال؛ یک اتومبیل را برای ۲۱ سال سوار شده بود! و هیچگاه بیش از سه دست لباس در خانه نداشت و به همین گونه سه جفت کفش.]، فرار از زندگانی لوکس و غبطه دیگران را خوردن، خوردن غذای ساده، میوه و سبزی و امساک از رفتن به رستوران، مراقبت از سلامتی بویژه دندانها، گوش و چشم، ورزش روزانه سبک [که او از ۲۰ سالگی تا ۹۶ سالگی انجام می داد]، فرار از اتلاف وقت و کاری که پشیمانی بار آورد، گریز از ازدواج با طرف نامتناسب و ناهماهنگ [مری برغم داشتن خواستگارهای متعدد ازدواج مجدد نکرد.]، گریز از ازدحام، زندگانی در شهرهای آرام ـ جوامع با تمدن عالی [که گفته اند ضعف تمدن جامعه، فرد را عصبی و «خشم و نارضایی» از طول عمر می کاهد]، اشتغال به کار مورد علاقه و داشتن خلاقیّت که عشق به حرفه باعث می شود انسان گذشت زمان را حس نکند و احساس پیری و ازکارافتادگی نداشته باشد، وارد مسئله نشدن، نداشتن بیش از دو فرزند که یک بچه داشتن بهتر است، وارد مشکلات بچه ها و بستگان و دوستان نشدن، خواندن کتاب و گوش کردن به موزیک آرام و شادی بخش، دروغ نگفتن و بزرگنمایی با گفتن دروغ (پُز دادن) نکردن، تعقل به جای دنبال هوس رفتن، شتاب نکردن در شروع هر کار واقدام تازه، کردن مشورت در کارها و …. [دفتر حساب درآمد و هزینه بانو مری نشان می دهد که به دفعات به مشاور قضایی، مشاور مالی و … مراجعه کرده بود یعنی که بدون مشورت قبلی با اصحاب نظر و اطلاع به کاری دست نمی زد].
بانو «مری» یکی از ۳۵ Super – centenarian جهان در طول تاریخ است. اصطلاح Super – centenarian مربوط به افراد بالای ۱۱۰ ساله است، از صد سال تا ۱۱۰ سال را centenarian گویند. نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.برخی دیگر از رویدادهای ۷ مارس

  • ۱۵۳۰:   هنری هشتم پادشاه وقت انگلستان پس از این که شنید پاپ با طلاق گفتن زن او مخالفت کرده اعلام داشت که از این پس، او خودش رئیس کلیسای انگلستان خواهد بود، نه پاپ؛ و به این ترتیب کلیسای انگلستان استقلال یافت.
  • ۱۷۹۹:   یک روز پس از افتادن یافا = Jafa به دست ناپلئون بناپارت ـ ژنرال انقلاب [که هنوز امپراتور فرانسه نشده بود]، نظامیان اسیر (نیروهای نظامی عثمانی و عمدتا آلبانیایی) به صورت گروهی اعدام شدند. شمار آلبانیایی ها بیش از دو هزار تن نوشته شده است. هنوز معلوم نیست که انگیزه ناپلئون از اعدام این شمار چه بوده است. شهر بندری یافا که در مجاورت تل اویو و روی تپه ای کم ارتفاع قرار گرفته در جریان جنگهای صلیبی هم یک صحنه این جنگها بود و نیز صحنه جنگ سال ۱۹۱۷ انگلستان و عثمانی. همانطور که ناپلئون پیش بینی کرده بود انگلیسی ها از دیرزمان چشم به تصرف فلسطین داشتند که ۱۱۸ سال پس از افتادن یافا به دست نیروهای انقلاب فرانسه به هدف رسیدند و چندی بعد با ایجاد کشور اسرائیل در فلسطین متصرفی خود موافقت کردند. ایجاد بندر یافا را به پسر نوح نسبت می دهند که پس از تخریب آبادی ها در جریان توفان بزرگ آنجا را ساخت که از قدیمی ترین شهرهای جهان است.
  • ۱۸۱۴:   لشکریان ناپلئون بناپارت مرکب از سربازان وظیفه ۱۹ تا ۲۱ ساله در یک منطقه مرز شمالی فرانسه امروز نیروهای نظامی مشترک اتریش و پروس [بیشتر پروس را قدرتهای وقت پس از جنگ جهانی اول ضمیمه لهستان ساختند که انگیزه اصلی جنگ جهانی دوم قرار گرفت و چون مسئله باقی مانده است معلوم نیست که عامل چه مسائل دیگر در آینده باشد] به فرماندهی مارشال بلوخر Blucher را شکست دادند. در این نبرد، شمار نیروهای بلوخر دو برابر نظامیان ناپلئون بود ولی روحیه «سرباز وظیفه» را که بدون دریافت دستمزد و تنها به خاطر وطنش می جنگید نداشتند. علاوه بر آموزش نظامی، به سرباز وظیفه «میهن شناسی = تاریخ وطن» تدریس می شود.
  • ۱۸۷۶:   گراهام بل آمریکایی متولد۱۸۴۷ و متوفا در ۱۹۲۲ اختراع خود، تلفن را در آن کشور به ثبت داد.
  • ۱۹۰۲:   بوئرها (مهاجران هلندی آفریقای جنوبی) در ناحیه «توین بوش» واقع در ترانسوال نیروهای انگلیسی را شکست دادند.
  • ۱۹۳۶:   نظامیان اعزامی هیتلر اخراج نظامیان خارجی از «راینلند Rhineland» را تکمیل کردند. این منطقه صنعتی آلمان طبق قرارداد Locarno
    و سازشنامه های ورسای (پایان جنگ جهانی اول) در کنترل نظامیان فاتحان قرار گرفته بود که هیتلر این قراردادها را پاره کرد و نیرو به راینلند Rhineland فرستاد و نظامیان خارجی را اخراج و پس از این رویداد بود که نظامی گری آلمان احیاء شد و دست به مسلح کردن خود زد.
  • ۱۹۴۵:   «تیتو» تا تدوین یک قانون اساسی و تعیین نظام یوگوسلاوی قدرت را در این سرزمین که در دوران جنگ جهانی دوم به اشغال آلمان در آمده بود به دست گرفت.
  • ۱۹۶۹:   حزب کارگر اسرائیل که حزب حاکم بود بانو «گلدا مایر» و در آن زمان ۷۱ ساله را نامزد نخست وزیری کرد که وی ده روز بعد کار خود را در این سمت آغاز کرد و تا سوم ژوئن ۱۹۷۴ ادامه داد. وی قبلا وزیر کابینه بود. گلدا مایر متولد شهر «کی اف» اوکراین در هفت سالگی با خانواده اش به شهر میلواکی آمریکا مهاجرت و پس از تحصیلات، در همانجا معلم شده بود که بعدا و زمانی که هنوز جوان بود برای اقامت دائم به فلسطین رفته بود.
  • ۱۹۸۹:   بر سر ماجرای «سلمان رشدی»، روابط جمهوری اسلامی ایران با انگلستان تیره شد و به حالت تعلیق درآمد.
  • ۲۰۰۷:   اعضای مجلس لُردان انگلستان (= سنا) تماما انتخابی شدند. قبلا تعیین آنان برحسب اشرافیت و القاب بود.
  • ۲۰۰۸:   بهای نفت خام به بالاترین حد خود تا این روز رسید و هر بشکه نفت خام سبک و شیرین برای تحویل در ماه اپریل ۲۰۰۸، در بازار نیویورک ۱۰۵ دلار و ۴۵ سنت معامله شد. معمولا کمپانی های بزرگ نفتی با استفاده از بحران های ناشی از بازی های سیاسی بهای نفت خام را بالا می برند و این افزایش تقریبا بلافاصله به جایگاههای بنزین در کشورهایی که این کالا در کنترل دولت نیست منتقل می شود. دولتهایی که از فروش بنزین مالیات می گیرند از این افزایش بها سود می برند.
  • ۲۰۰۸:   در یک انفجار انتحاری در خیابان عطّار بغداد که متعاقب یک انفجار عادی روی داد ۵۴ تن کشته و ۱۲۳ نفر مجروح شدند. انفجار نخست باعث جمع شدن مردم جهت کمک به مجروحین شده بود که دراین لحظه فردی در میان این جمع خودرا منفجر کرد که تاکتیک نسبتا تازه ای بشمار آورده شده است.

 

بازدید کننده گرامی : شما هم اکنون این خبر را در شبکه خبری تحلیلی استادنیوز مشاهده میکنید

دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد