مهمترین رویدادهای ایران و جهان در طول تاریخ در این روز ۶ مارس

ایران
«ناصرخسرو» و گردشگری هفت ساله او
ناصرخسرو قبادیانی

پنجم مارس سال ۱۰۴۶ میلادی (در آن سال ۱۴ اسفند)، ناصرخسرو قبادیانی نویسنده، شاعر، فیلسوف و گردشگر ایرانی سفر ۱۹ هزار کیلومتری تقریبا ۷ ساله خود درجهان اسلام را آغاز کرد که محصول آن کتاب ارزشمند «سفرنامه» بوده است. وی این سفر تاریخی خود را از شهر مرو (خراسان بزرگتر) آغاز کرد که ۲۳ اکتبر ۱۰۵۲ میلادی پایان یافت. به حساب مورّخان تاجیک، سفر ناصرخسرو ششم مارس آغاز شده بود. سفرنامه ناصرخسرو اطلاعات جامعی درباره تاریخ، جغرافیا و وضعیت زندگانی مردم، جمعیت، طرز حکومت و بناهای تاریخی و … مناطق مورد دیدار به دست می دهد و یک کتاب مرجع بشمار می آید. وی در سفر طولانی خود پس از عبور از حاشیه دریای مازندران، از بین النهرین، سوریه، حجاز، مصر و نقاط متعدد دیگر دیدن کرده بود.
ناصرخسرو که در سال ۱۰۰۴ میلادی در قبادیانِ بلخِ خراسان به دنیا آمده بود در سال ۱۰۸۸ در بدخشان درگذشت، بنابراین نزدیک به ۸۵ سال عمر کرد. ناصرخسرو که درجوانی علوم و ادبیات عصر خودرا فراگرفته و سفری هم به سند و پنجاب کرده بود، تا ۴۲ سالگی عمدتا کار دیوانی (دولتی) انجام می داد.
وی در جریان سفر خود، در مصر که حکومت آن را فاطمیون شیعه به دست داشتند به اسماعیله پیوست و در بازگشت به وطن و اقامت در خراسان بزرگتر، به تبلیغ طریقه اسماعیله پرداخت که حکام سُنّی وقت او را تحت فشار و ارعاب قرار دادند که از دست آنان به یک آبادی در دامنه کوههای بدخشان پناه بُرد، سالها در آنجا زندگی کرد، اشعارش را جمع آوری و کتابهایش را تنظیم و در همانجا درگذشت. در پی عزیمت ناصرخسرو به بدخشان، هوادارانش هم به آنجا رفتند و کار تبلیغ مذهبی ادامه یافت. به باور مورخان روس، شیعه اسماعیلیه در بدخشانِ تاجیکستان نتیجه کوشش و آموزش های ناصرخسرو بوده است.
وی اشعار بسیار سروده که گفته شده است یازده هزار بیت از آنها باقی مانده است. علاوه بر سفرنامه، تالیفات معروف دیگر او عبارتند از: سعادت نامه، وجه دین و … و دیوان اشعار. کتاب «گشایش و رهایش» ناصر خسرو، تحت عنوان «نالج و لیبریشن» به زبان انگلیسی ترجمه شده است. ناصرخسرو در اشعارش که در «روشنایی نامه، یا شش فصل» موجود است زندگانی برادروار و فلسفه ای را که اخوان الصفاء مروّج آن بودند تشویق کرده است.

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
زمانی که «خیام» تنظیم تقویم خورشیدی را تکمیل کرد
حکیم عمر خیام نیشابوری

تقویم هجری خورشیدی که مورد استفاده ما ایرانیان است، ششم مارس ۱۰۷۹ میلادی (برابر با پانزدهم اسفندماه در آن سال، و امسال ۱۶ اسفند) توسط حکیم عمر خیام نیشابوری تکمیل شد که به تقویم جلالی معروف گردیده است، زیرا که در زمان حکومت جلال الدین ملکشاه سلجوقی تنظیم شده بود.
این تقویم دقیق تر از تقویم میلادی است که آن هم خورشیدی است، زیرا که عدم دقت آن هر ۳۷۷۰ سال، یک روز است و تقویم میلادی هر۳۳۳۰ سال.
عمر خیام که در سال ۱۰۴۴ میلادی به دنیا آمد و در سال ۱۱۲۴ درگذشت نه تنها ریاضی دان و آگاه از علم هیات (فضا – ستارگان) بود بلکه در فلسفه، پزشکی و شعر نیز شهرت جهانی دارد و رباعیات او که در سال ۱۸۳۹ به انگلیسی ترجمه شده هنوز هر سال تجدید چاپ می شود. آثار دیگر او از جمله «نوروز نامه» و «رساله در وجود» معروفند. عمر خیام با همه علاقه ای که به زادگاهش نیشابور داشت؛ در طول حیات خود چند سفر تحقیقاتی به اصفهان، سمرقند، بخارا و ری کرده بود. وی با این که به کار دولتی علاقه نداشت، دعوت شاه وقت را برای ساختن رصدخانه ری پذیرفت.

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
کرمانی ها ابواسحق اینجو را شکست دادند
ابو اسحق اینجو که در سال ۷۲۰ هجری خورشیدی (۱۳۴۱ میلادی) خود را شاه فارس اعلام کرده بود در صدد بر آمد که یزد و کرمان را که امیر مبارز آل مظفر بر آنها حکومت می کرد برقلمرو خود بیافزاید. وی بسال ۱۳۵۰ میلادی به کرمان لشکر کشید و این شهر را محاصره کرد ولی دو هفته پیش از نوروز ( ۱۵ اسفند، و در چنین روزی) از کرمانی ها شکست خورد و به شیراز بازگشت. با این شکست، حکومت ابو اسحق بر فارس هم چندان دوام نیافت و این خطه به تصرف آل مظفر در آمد.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
دو شاه در یک زمان در ایران!
کریم خان

از درگذشت کریم خان زند که در طول حیات راضی نشده بود او را شاه بخوانند و تا پایان عمر عنوان «وکیل مردم» را حفظ کرده بود و از زندگی توده مردم دور نشده بود، دو برادرش زکی خان و صادق خان، هر دو خود را جانشین او و «شاه ایران» اعلام کردند. زکی خان در شیراز خود را شاه خوانده بود و صادق خان در ششم مارس ۱۷۸۰ (روزی چون امروز در ۲۲۶ سال پیش) درکرمان اعلام پادشاهی کرد.
هنگام در گذشت کریم خان، صادق خان در بصره بود تا از این منطقه در برابر حمله احتمالی عثمانی دفاع کند. او پس از اطلاع از مرگ کریم خان با شتاب عازم شیراز پایتخت آن زمان ایران شده بود تا بر جای برادر بنشیند که چون زکی خان قبلا پادشاهی خود را اعلام کرده و او را به شیراز را نداده بود روانه کرمان شد و در این شهر اعلام پادشاهی کرد و کرمان را پایتخت خود قرار داد.
علی مرادخان زند، یک سرکرده دیگر، با استفاده از این وضعیت، در منطقه ای دیگر اعلام پادشاهی کرد و در صدد بر انداختن دو شاه زند بر آمد و چون صادق خان را ضعیفتر تشخیص داد به جنگ او شتافت که در این جنگ صادق خان اسیر و کشته شد.
پس از این پیروزی، چون جعفر خان پسر صادق خان با علی مراد خان از در دوستی در آمده بود، فاتح جنگ وی را حکومت کرمان داد.
لطفعلی خان زند آخرین امیر زندیه پسر جعفر خان بود که پس از یک مقاومت جانانه در کرمان، در ارگ بم دستگیر و به دست آغا محمد خان قاجار افتاد و مقتول شد.
درگیری سران زند بر سر قدرت باعث سلطه قاجارهای مغول تبار بر وطن ما و رو به زوال و انحطاط گذاردن امپراتوری پهناور ایران (ایران زمین) شد که در دو قرن گذشته و تا به امروز، قدرت های وقت جهان با تمام نیرو مانع از احیاء آن شده اند.

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
روزی که هواداران دکتر مصدق در بهارستان کشتار شدند

پانزدهم اسفند سالروز تیراندازی به مردم در میدان بهارستان در سال ۱۳۲۳ خورشیدی ( ششم مارس ۱۹۴۵) است.
در این روز بسیاری از مردم و دانشجویان دانشگاه تهران به خانه دکتر مصدق که دو روز پیش از آن، جلسه مجلس را به حالت اعتراض ترک گفته بود رفته بودند و او را به اصرار به مجلس باز گردانده بودند.
در میدان بهارستان ماموران فرمانداری نظامی به سوی انبوه مردم که هنوز در خارج از مجلس به حمایت از دکتر مصدق شعار می دادند آتش گشودند و جمع کثیری را مقتول و مجروح ساختند.
در پی این تیراندازی، مردم از بیرون و نمایندگان مجلس از داخل دولت را تهدید به ادامه تظاهرات و اقدامهای دیگر کردند که برای حل مسئله و رفع تشنج، همان روز ژنرال گلشائیان از ریاست فرمانداری نظامی تهران و حومه برکنار شد.
دکتر مصدق سیزدهم اسفند ۱۳۲۳ در پی یک کشمکش چند ماهه با نماینگان موافق دادن امتیاز بهره برداری از منابع کشور به خارجیان و نیز مخالفان محدود شدن قدرت شاه، پس از این که پیشنهاد او درباره اعلام جرم علیه مقامات فاسد با مخالفت رو به رو شد، جلسه مجلس را به حالت اعتراض ترک کرده بود.
دکتر مصدق در هفتم آبان ۱۳۲۳ پس از آن که شنید دولت وقت می خواهد امتیازهای صنعتی و معدنی و اداره امور مالی کشور را به خارجیان بدهد و از جمله نفت شمال را در اختیار شوروی بگذارد ضمن نطق تندی با دادن هرگونه امتیازی به خارجیان مخالفت کرده بود و در این زمینه آنقدر پافشاری کرده بود که در جلسه یازدهم آذر همان سال طرح منع مقامات دولتی از واگذاری هرگونه امتیازی در زمینه نفت به شرکتها و دولتهای خارجی از تصویب گذشت که طبق آن برای متخلفان از این قانون، مجازاتی برابر سه تا هشت سال زندان و انفصال ابد از خدمات عمومی تعیین شده بود.
دور شدید مخالفت نمایندگان طرفدار قدرت شاه با دکتر مصدق از ۲۳ آبان همان سال (سال ۱۳۲۳) آ‎غاز شده بود. روز ۲۱ آبان، سه روز پس از کناره گیری ساعد از نخست وزیری، مجلس رای تمایل به نخست وزیرشدن دکتر مصدق داده بود و در پی این ابراز تمایل، ۲۳ آبان شاه با دکتر مصدق ملاقات کرد تا او را به عنوان نخست وزیر معرفی کند. دکتر مصدق در این ملاقات که در کاخ مرمر انجام شد شرایط خود برای قبول سمت نخست وزیری را با شاه در میان گذارد؛ ازجمله محدودشدن اختیارات شاه به همان حد که در قانون اساسی آمده بود و عدم مداخله او در تعیین وزیر جنگ و تبدیل واژه جنگ در نام این وزارتخانه به «دفاع ملی» و منع کامل درباریان، اطرافیان و بستگان شاه از مداخله در امور دولت و نوشتن هرگونه توصیه به مقامات. شاه از پذیرفتن این شرایط خودداری کرد و دکتر مصدق هم انصراف خود را از نخست وزیر شدن به مجلس اعلام داشت و از آن روز تا ۱۳ اسفند و قهر کردن مصدق از مجلس، مخالفت نمایندگان طرفدار قدرت شاه و دادن امتیاز به خارجیان با وی شدت یافته بود.
روایت است که دکتر مصدق در ملاقات ۲۳ آبان۱۳۲۳ به شاه گفته بود که اگر نخست وزیر باشد و توصیه ای از درباریان به مقامهای دولتی برسد توصیه نامه را در روزنامه ها منتشر خواهد ساخت.
چند سال بعد که شاه بر اثر فشار مردم مجبور شد ورقه نخست وزیری دکتر مصدق را امضاء کند می دانست که زود و یا دیر اختیارات او را مخصوصا در امور ارتش محدود خواهد ساخت و به نفوذ نزدیکان او در امور دولتی، معاملات و مقاطعه های دولتی (مزایده و مناقصه ها) و صدور امتیازها پایان خواهد داد.

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
روزی که ایران دارای سازمان «هواشناسی» شد
۱۵ اسفند سال ۱۳۳۷ (در آن سال برابر با ششم مارس ۱۹۵۹ میلادی) دکتر محمدحسن گنجی استاد جغرافیای دانشگاه تهران برای ایران «سازمان هواشناسی» به وجود آورد و از آن پس رسانه های کشور به طور روزانه دارای گزارش وضع هوا شدند. تا آن زمان، ایران دارای چند هواشناس بود که در فرودگاه مهراباد مستقر بودند و کارشان تنها دادن وضعیت هوا به خلبانان هواپیما ها بود. به تصمیم دکتر گنجی که یک ایراندوست خراسانی بود، تا سالها به روزنامه هایی که در «گزارش هوا»، دریای مازندران را «خزر» می نوشتند؛ گزارش پیش بینی وضع هوا داده نمی شد.

اشاره به چند مورد احساسات میهندوستانه دکتر محمدحسن گنجی که یک بار روزنامه اطلاعات را تحریم از دریافت خبر هواشناسی کرد زیراکه دریای مازندران را «خزر» نوشته بود. شرح انتقال توپهای لشکر آذربایجان به تهران با قاطر و از کوهها در جریان تعرض روس ها ـ منع تحقیر برادران افغان در خبرها و … خزرها چه کسانی بودند ـ ایرانیان خاوری (افغان ها) زبان فارسی مارا پاسداری و استقلال و حاکمیت ایران را با گردانیدند در سایت امروز و در بخش «خاطره مولف این تاریخ آنلاین» آمده است که ضرورت دارد در تاریخ ایرانیان بماند.

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
تاسیس حزب رستاخیز ـ حزب واحد و دولتی وقت
۱۵ اسفندماه ۱۳۵۳(ششم مارس ۱۹۷۵) و چهار روز پس اعلام تاسیس یک حزب واحد به نام رستاخیز (رستاخیز ملی ایران) از سوی شاه (پهلوی دوم)، این حزب بدون ایدئولوژی و سازمان (مرامنامه و اساسنامه) به عنوان تنها حزب ایران (حزب فراگیر) آغاز بکار کرد و مدیران و کارمندان دولت مجبور به نوشتن نام خود در دفاتری نطیر دفتر های حضور و غیاب مدارس شدند تا عضو حزب به شمار آیند زیرا که شاه گفته بود اگر کسی مخالف این حزب باشد گذرنامه اش را بگیرد و از کشور برود!، سخنی که تا آن زمان از دهان هیچ زمامداری شنیده نشده بود.
این حزب در حقیقت جانشین احزاب ایران نوین و مردم گردید که هر دو توسط دو نخست وزیر اسبق [دکتر اقبال و اسدالله علم] تاسیس شده بودند. شاه از امیر عباس هویدا نخست وزیر وقت خواسته بود که دبیرکلی حزب تازه را برعهده گیرد. رسانه های خارجی در مطالب خود از حزب رستاخیز به عنوان حزب دولتی ایران نام می بردند. حزب رستاخیز در سال انقلاب دچار انشعاب شد و از مهرماه ۱۳۵۷ (سپتامبر ۱۹۷۸) دیگر نامی از آن به میان نیامد.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
سازش ایران و عراق در مارس ۱۹۷۵ در الجزایر که پس از تغییر نظام حکومتی ایران، صدّام زیر آن زد!
ششم مارس ۱۹۷۵ و در حاشیه نشست سران کشورهای صادرکننده نفت (اوپک) که در الجزایر برگزارشده بود، با میانجیگری «حواری بومدین» رئیس جمهور وقت الجزایر، شاه با صدام حسین (در آن زمان معاون رئیس جمهور عراق) ملاقات کرد، پیرامون اختلافات طولانی دو کشور که چندین بار باعث زد و خوردهای خونین مرزی و کشانده شدن کار به شواری امنیت شده بود مذاکره شد و درپایان مذاکرات اعلامیه ای به امضای هرسه صادر شد که حکایت از سازش و رفع اختلافات می کرد و مقرر می داشت که نمایندگان دو دولت بعدا بنشینند و مرزهای مشترک را برپایه پروتکلهای پیشین و در مورد شط العرب (اروندرود) با توجه به ضابطه جهانی خط القعر (تالوگ) بازنگری و سازشنامه تنظیم کنند که این سازشنامه تنظیم و ۱۳ جون (ژوئن) همان سال امضا و از ۲۶ دسامبر قطعی شده بود.
مرور زمان نشان داد که پنج سال و چند ماه بعد از آن، صدام حسین که شهرت دشمنی خونی با ایران و هرچه ایرانی [و به اظهار خودش؛ فارس] داشت سازشنامه را که طبق قاعده اسناد بین المللی نمی توان یکجانبه ملغی ساخت ابطال کرد و متعاقب آن دست به تعرض نظامی به ایران زد که جنگ دو کشور هشت سال طول کشید.
مورخان و اصحاب نظر در دهه یکم قرن ۲۱ بارها به جمهوری اسلامی ایران یادآور شده اند که تا شرایط مساعد آن دولت در عراق است، محکم کاری و مسائل فی مابین را ریشه کنی کند و گرنه تجدید اختلافات و زد و خوردها در آینده و فرداهای دور بعید نیست.

جلسه سازش با میانجیگری بومدین (ششم مارس ۱۹۷۵ – الجزایر)
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
کُپی کردن مطالب این تاریخ آنلاین با همان تیترها و عکس ها، بدون ذکر مأخذ که عملی خلاف قانون و اخلاق است، به رغم اخطارهای متعدد ادامه دارد
مطالب تاریخ آنلاین نتیجه شش دهه تلاش شبانه روزی و ۱۶ سال تحصیل در دانشگاههای مختلف است، یعنی حاصل عُمر این نگارنده. به رغم تذکرات سال گذشته ـ برخی از وبلاگ های فارسی که مطالب شان را گوگل نقل می کند و همچنین در سوشل نِت ورکها، بسیاری از آنها مطالب این تاریخ آنلاین ایرانیان را عینا و بدون ذکر منبع و برخی از آنها با اشاره ای مبهم به منبع و با همان تیترها و عکسها نقل می کنند واین کار ـ بدون کسب اجازه ـ خلاف اصول اسلام، قوانین موضوعه و میثاقهای بین المللی است. ایران یک «جمهوری اسلامی» است و چنین تقلبّات را نباید تحمل کند.
این مولف در ۱۵ سال گذشته برای درج مطالب این آنلاین؛ از تهیه عکس، تایپ و امور فنی دیگر، حق الزحمه «سِروِر» و «هوست»، بدون دریافت کمک از احدّی ـ دولت و فرد ـ صدها هزار دلار هزینه کرده است و هدف او، تنها کمک به آموزش عمومی و ارتقاء سطح معلومات پارسی زبانان و ایرانیان بوده است.
از آنجا که مقرّ دفتر این تاریخ آنلاین در آمریکا است و چند کارمند تحریری و فنی در این دفتر به کار تهیه، تدوین و تکمیل روزانه آن مشغول هستند به یک وکیل قضایی اختیار داده شده است که نه تنها مسئله را با مقامات این کشور در میان بگذارد بلکه در صورت لزوم به یک دادگاه صالحه دادخواست بدهد و درخواست غرامت کند و همچنین یونسکو، سازمان ملل و آژانس بین المللی کاپی رایت را نیز در جریان بگذارد که گزارش گردش کار در همین جا درج خواهد شد. از خانم اقدام وکیل قضایی در تهران هم چنین درخواستی به عمل آمده و وکالت نامه مربوط امضاء شده است. مؤلف این تاریخ آنلاین باور نمی کرد که «ایرانی» و «مسلمان» چنین عملی را انجام دهد. عنوان حقوقی این عمل Plagiarism است یعنی سرقت نوشته دیگران، سرقت ادبی (نوشتاری، تالیف، پژوهش و …). برخی از این وبلاگها دولت ها نیز مکلّف به حفظ حقوق اتباع هستند. نقل برخی از مطالب ـ نه همه آن ـ با ذکر مأخذ طبق روش بیبلیوگرافی آزاد است.
منظوراز نقل بدون ذکر مأخذ و بدون نگرانی از تعقیب قضایی و ترس از وجدان و کیفر آخرت منظور چیست؟. با نقل مطالب دیگران که یک فرد شهرت به دست نمی آورد و مورّخ نمی شود، شهرت معکوس و منفی ـ بله. این مطالب را بیش از ۴۰ سال است که رسانه های ایران و رسانه های فارسی زبان خارج از ایران با ذکر نام مولف نقل کرده اند، از تلویزیون دولتی پخش و در بولتن خبرگزاری ملی درج شده اند و مخاطبان چنین مطالبی که افراد مشخّص هستند متوجه کُپی کردن آنها می شوند و ضعف های انسانی را در می یابند.

نوشیروان کیهانی زاده

……

۲۸ دی ۱۳۹۲ ( ۱۸ ژانویه ۲۰۱۴) نامه ای از یک مخاطب دریافت شد که کُپی زیر به آن اضافه شده بود. وی نوشته بود: هفته نامه شما (نشریه حزب مؤتلفه اسلامی) مطلب مندرج در روز ۹ دی ماه (۱۹ ژانویه) تاریخ آنلاین ایرانیان درباره ضرب سکه «داریک» را در یک مطلب خود ـ بدون ذکر مأخذ ـ نقل کرده است. من مطلب شمارا قبلا خوانده بودم و از دیدن این نقل بدون ذکر مأخذ متعجب و در عین حال نگران شدم که در «جمهوری اسلامی» و در نشریه یک حزب اسلامی چنین اتفاقی روی است.

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
بازتاب دستبرد ادبی به تاریخ آنلاین ایرانیان ـ اشاره مخاطبان به مسئله بزرگ اینترنت ـ ایرانیان و اخلاقیات ـ انتقال مطلب با اغلاط آن!
در پی انتشار انتقادِ چند سال پیش، از کسانی که حتی بدون آشنایی با الفبای ِنقلِ نوشته ِدیگران و رعایت روش مرسوم این کار، مطالب این تاریخ آنلاین را عینا به وبسایت ها و نشریات خود منتقل می کنند و تکرار درج آن انتقاد در سال ۲۰۱۲ (۱۳۹۱ هجری) و گلایه اخطارآمیز در بهمن ماه این سال، دهها ای ـ میل دریافت شد که هرکدام به یک و یا چند مسئله و راه حل اشاره داشت که لازم است به اطلاع همگان برسد و در تاریخ عمومی باقی بماند. در میان این پیام ها، سه ایمیل از وبلاگ نگارهایی بود که از این تاریخ آنلاین نقل می کنند. هرسه مدعی شده بودند که ذکر مأخذ می کنند.
باید به این همزبانان گفت که طبق قواعد نویسندگی که یک استاندارد جهانی شده است؛ نقل مطلب شامل یک و یا چند جمله، یک و یا چند پاراگراف از یک موضوع با ذکر ماخذ (عنوان و نشانی کامل منبع و …) و نیز نام مؤلف آن به صورت کامل است. نقل مطالب یک فصل کتاب، یک مقاله و … به صورت کامل و عینا، رسم نیست مگر اینکه قبلا مجوز آن کسب شده باشد. اگر چنین بود که هرکس می توانست نام مولف کتاب را از آن حذف و کتاب را عینا و حتی با همان اغلاط تایپی به نام خودش چاپ و منتشر کند. نقل مطالب یک وبلاگ و یک آنلاین آسانتر و به صورت؛ «کاپی» و «پیست» صورت می گیرد. ادامه این کار نظم جهانی پژوهش و نویسندگی را پایمال می کند و جهان قرن ۲۱ از دیدگاه مؤلف اصلیِ نوشته، می شود یک جنگل و در چنین وضعیت سنگ روی سنگ بند نخواهد شد و کار آموزش عمومی (انتشار کتاب، تولید فیلم و عکس، دایر کردن وبسایت و …) مختل می شود، ناله ها فریاد و پارلمان ها مجبور به تدوین قانون خواهند شد. ساخت وبسایت این روزها از نوشیدن آب هم آسانتر است ولی نباید اخلاقیات را زیر پای گذارد و کاری کرد که با وضع قانون محدود شود و مولف و مصّنف از قراردادن معلومات و هنر خود در اینترنت و در دسترس همگان خودداری کنند. نقل بدون مجوّز تمامی مطالب یک آنلاین و نقل یک مطلب و بخشی از یک مطلب بدون ذکر مأخذ، کاری اصولی و منطقی نمی تواند باشد و به تمدن بشر آسیب می رساند. این «وبلاگ ـ بازی» هنوز در مرحله مقدماتی است و دولتها مجبورخواهند بود که دیر و یا زود وارد عمل شوند زیراکه حفظ مال (اموال) اتباع و نهی از عملی که اخلاقیات را نقض و وجدان را جریحه دار کند تکلیف آنهاست. یک مولف، پول و معلومات و عمر خودرا صرف می کند تا دستاوردش در دسترس همگان قرارگیرد و می دانید که وقت = است با مال (پول) و تصاحب مال دیگران همان «دستبرد» است. سوء استفاده از وسیله ای به نام اینترنت، دارد نظم جهان را برهم می زند. اگر دولت ها با وضع قانون حقوق مؤلفان و مصنفان اینترنتی را از خطر تجاوز حفظ نکنند درگیری به وجود خواهد آمد و افراد، کار دفاع از حقوق شان را، خود بدست می گیرند که بازگشت بشر به عهد پارینه سنگی است (بشر بی قانون).
بنابراین، نقل از مطالب نمی تواند بدون مجوز و به صورت انتقال همه آن باشد و ذکر منبع که در مورد کتاب و مقاله شامل عنوان کتاب و مقاله، نام کامل مولف، چاپخانه، محل و سال انتشار است، درمورد مطالب اینترنتی، کمتر از ذکر نشانی سایت و نام مؤلف آن نمی تواند باشد.
در یکی از ایمیل های دریافتی آمده بود که دیده نشده است که جز چند ایرانی! دیگران چنین کرده باشند و و بلاگ خودرا از جیب دیگران پُر کنند. پاسخ به این پرسش را که چرا پاره ای از ایرانیان چنین شده اند باید روانشناسان و جامعه شناسان بدهند، و تا چنین باشد، ما ایرانیان به جایی نخواهیم رسید.
یکی از ای ـ میل ها را یک روزنامه نگار بزرگ و بازنشسته که پنج ماه پس از انقلاب رئیس شورای سردبیری روزنامه اطلاعات شد فرستاده بود و نوشته است: “در اردیبهشت ۱۳۸۱ [ماه می ۲۰۰۲] که در جستجوی طرّاح تاریخ آنلاین خود بودی به تو گفتم بقیه عُمرت را خراب نکن، از تاریخ نگاری رایگان پشیمان خواهی شد. دیگران به مطالب تو دستبرد خواهند زد و تنها خستگی بر جان تو باقی خواهد ماند، برو خاطرات خودرا بنویس که نمی شود بدون ذکر نام، آن را کُپی کنند و تو گوش نکردی، صدها میلیون تومان به طراح، وب مستر، سِرور، تایپست و … دادی و هنوز هم هر ماه مبلغ چشمگیری بابت دستمزد تایپیست و دبیرعکس، هزینه هوست و … می دهی، و دیگران بدون کوچکترین هزینه همه آنها را بر می دارند و در وبسایت و نشریه خود می گذارند. تو تاریخ ایرانیان را نوشته ای ولی خود آنان را نشناخته ای، ببین چگونه حق تو را می خورند و …”.
یک ایمیل از سوئد بود که نوشته بود س ر ق ت (دستبرد ادبی) از وبلاگ ها یک مسئله غامض جهانی شده است و باید فکری به حال آن کرد. راه حلی که با خواندن گلایه شما به نظرم رسید این است که اگر موفق نشوی تاریخ آنلاین را از دستبرد برهانی برو مقابل سازمان ملل و یا ساختمان یونسکو و به حالت اعتراض دست به اعتصاب غذا بزن، چون با نام تو آشنا هستند میدیا (رسانه ها) که تشنه خبر است قضیه را بزرگ خواهند کرد که سرانجام منجر به امضای یک میثاق جهانی خواهد شد و مسئله از میان خواهد رفت. بالاخره، یک نفر باید این کار را بکند. آخرین ایمیل دهم فوریه ۲۰۱۲ (جمعه) به دستم رسید که یک اتچمنت داشت.
فرستنده پیام نوشته بود: سراغ عکس عباس اقبال آشتیانی می گشتم، اینترنت ـ مرا حواله Blogfa.com داد. سراغش رفتم دیدم که عکس در مطلب شماست که این وبلاگ همه سایت آن روز شما را نقل کرده و در زیر مطالب هم اسم خانمی است و … در قسمت خلاصه رویدادهای ملل یک مطلب از هیتلر بود که تکرار شده بود. سراغ سایت شما رفتم و همان تکرار را دیدم یعنی اینها حتی اشتباه شمارا هم اصلاح نکرده بودند و زحمت حذف آن که یک ثانیه طول می کشد به خود نداده بودند شاید اصلا مطلبی را که نقل کرده اند نخوانده باشند. خیلی برایت و برای ایران و ایرانی که به این شکل اخلاق را زیر پای می گذارد متاسف شدم. آن را به پیوست برایتان می فرستم تا ببینید و درصورت تمایل درج کنید تا کاری برای حل مسئله صورت گیرد.
این مخاطب نوشته است:
“در نیمه دهه ۱۳۵۰ دانشجوی دانشگاه اصفهان بودم. از ضعف های اخلاقی که می دیدم در رنج و عذاب بودم و به همین جهت فعالانه در انقلاب شرکت جستم، سرنیزه خوردم و بستری شدم، اما خوشحال بودم که با بازگشت به دوران حاکمیت اصول اسلامی، اخلاقیات هم به جامعه باز گردد که مشاهده چنان کارهایی مرا دچار یاس و نگرانی کرده است.
مطلبی را که این مخاطب فرستاده مربوط به سایت روز دهم فوریه (جمعه ۲۱ بهمن) تاریخ آنلاین ایرانیان است که در زیر می ببینید. وبلاگی که مخاطب نام آن را داده (و در بالا آمده است) تمامی مطالب آن روزرا بدون کوچکترین ادیت از تاریخ آنلاین این مؤلف (این جانب) عینا انتقال داده است که تهیه مطالب و عکس های همین یک روز برای من صدها هزار تومان هزینه داشته است.
نقل این پیام ها که وصول آنها قطعا ادامه خواهد داشت زیرا که من دست بردار از این قضیه نیستم که خودش «تاریخ» است و واقعیت هارا منعکس می کند و نشان می دهد که انسان ها چگونه به حقوق هم تجاوز می کنند. تجاوز به حقوق یک روزنامه نگارِ تاریخ نویس که می تواند صدایش را به گوش همگان برساند خیلی جسارت می خواهد.
این است برش ارسالی از وبسایتBlogfa.com که برایم ارسال شده است. ارسال کننده دو مطلب تکراری را با علامت رنگی مشخص کرده است که ثابت کند، مطالب حتی نخوانده! نقل شده بودند:

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
در قلمرو دموکراسی
نگاهی به نظرات رابرت دال: «دمکراسی» هنوز در مرحله ایده آل ـ عوامل بی اعتمادشدن مردم ـ وضع قانون ناکامل نقص دمکراسی ـ بحران ژورنالیسم
Robert A. Dahl

پروفسور «رابرت دال Robert A. Dahl» و اینک ۹۶ ساله (متولد ۱۷ دسامبر ۱۹۱۵) بیشتر تالیفات خود درباره دمکراسی را در سالهای مختلف ولی در ماه مارس و عمدتا ششم مارس به توزیع داده است. وی که از شورای جهانی استادان علوم سیاسی لقب «پژوهشگر شماره یک دمکراسی» به دست آورده است ضمن تدریس در «ییل» از ۱۹۵۳ تا ۲۰۰۶ بیست و یک کتاب پیرامون دمکراسی، تاریخ آن [از دمکراسی آتن باستان تاکنون]، فرضیه ها و چگونگی تمرین دمکراسی، فرهنگ دمکراسی، سنجش میزان دمکراسی هرجامعه برپایه قوانین موضوعه پارلمان آن و عواملی که اعتماد مردم را نسبت به دولت متزلزل می کند تالیف کرده که ماحصل این تحقیقات و تالیفات این است که دمکراسی که آرزوی بشر بوده است هنوز از صورت ایده آل خارج نشده است و آرزویی است مشابه ایجاد مدینه فاضله. تالیفات مهم پروفسور دال عبارتند از:
«مقدمه فرضیه دمکراسی»، «چه کسی باید حکومت کند»، «دمکراسی و انتقادهایی که به آن وارد آمده است»، «درباره دمکراسی»، «پالی یارکی: مشارکت»، «دمکراتیک پالیتیکز»، «دمکراسی اقتصادی»، «پلورالیست دمکراسی»، «برابری سیاسی»، «به سوی دمکراسی» و ….
پروفسور دال دوران معاصر را عصر بحران ژورنالیسم می داند که هر روز نسبت به روز پیش از هدفهایی که انتظار بود دور می شود و به جای اهل حرفه (روزنامه نگار)، سیاستبازان، قدرت طلبان، کمپانی های خارج از این حرفه و صاحبان منافع مالکیّت آنهارا به دست می آورند و زمینه ساز سیاست ها و برنامه های خاص می شوند. با این روش و روند، رسانه ها مسئول بخشی از مسائل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جوامع بشری باید بشمار آورده شوند. ژورنالیستها می توانند و باید واقعیت و ریشه هر رویداد از کوچک و بزرگ را منعکس و راه حل را از زبان خبرگان و عوام الناس ارائه دهند. ژورنالیسم اصیل؛ دستگاه «روابط عمومی»، سازمان تولید «تبلیغ و اعلان»، نردبان ترقی و ساخت دولتمرد و سیاستمدار [عضو پارلمان] نیست و نباید باشد.
دکتر دال بیشتر مسائل دمکراسی را در نامزدی برای انتخابات و تبلیغات این نامزدها می داند و اینکه جاه طلبی و منافع فردی عامل نامزد شدن برای احراز مقام انتخابی است نه هدف خدمت، پیشبرد و ارتقاء و رفاه ملت. «دال» عامل تازه که همانا «میدیاکراسی» و مداخله رسانه ها در انتخابات و هدایت مسیر آن بر پایه هدفهای خصوصی شان است یک تخریب خوانده و مورد انتقاد قرارداده است. وی میدیاکراسی را بدتر از تعیین مقام انتخابی به خواست پادشاه می داند که در سابق در پاره ای از کشورها مرسوم بود.
دال می گوید از آنجا که شرایط انتخاب شونده، راهنمایی انتخاب کننده و چگونگی انتخابات توسط همان مقامات انتخابی باید تدوین و تصویب شود و آنان منافع خودرا می جویند مسائل باقی مانده و پیچیده تر می شوند و انتخاب کنندگان مایوس و بی اعتناء و رفتنشان به پای صندوقها صرفا برای خالی نبودن عریضه و یا تحت تاثیر تبلیغات خواهد بود که بعدهم از کار خود (رای دادن) پشیمان می شوند.
دال که انتخابات را در بیشتر کشورها به زیر پژوهش برده است راه مقدماتی حل مسئله را تامین تبلیغ برابر برای همه نامزدها، منع قانونی جلب نظر از طریق دروغ گفتن و وعده دادن، ایجاد کمیته های نامزدیاب مرکب از دلسوزان و آگاهان جامعه و تشویق افراد خدمتگزار به نامزد شدن، روشن ساختن مردم از اهمیت مقام انتخابی و آموزش دمکراسی در تالارها (سیتی هال ها) و شبکه های تلویزیونی به دست داده تا انتخابات از ملزومات زندگی شود و انتخاب کنندگان بتوانند درباره نامردها از قبل قضاوت درست کنند و بهترین و مناسبترین نامزد را برگزینند، ریش و قیچی را به دست او بدهند و با اطمینان کامل به کار و زندگی خود بازگردند و بعدا هم احساس پشیمانی از انتخاب خود نکنند.
وی در تالیفات خود نوشته است که هر دولت باید «سیاست ریزی دمکراسی» داشته باشد و اصول مهم این سیاست ریزی باید تامین فرصت و امکان برابر برای تبلیغ [در حد برابر] باشد و نیز برقراری و تامین تساوی سیاسی میان مردم. باید تبلیغات انتخاباتی نامزدها از کنترل اصحاب منافع و دفاتر روابط عمومی خارج و فعالیت سازمانهای جمع آوری پول برای تامین هزینه تبلیغات نامزد خاص ممنوع شود.
پرفسور دال با افشاء نامزدها در صورتی که منطقی و عادلانه و به دور از جنجال باشد موافق است و آن را نوعی روشنگری می داند نه تخریب. مردم باید بدانند که یک نامزد در سابقه خود چه لغزش هایی داشته و چه نقاط ضعفی دارد و باید فرصت دفاع از خودرا نیز داشته باشد. پروفسور دال که تدریس و تحقیق دمکراسی را از سال ۱۹۴۶ آغاز کرده می گوید که تا مسئله مشارکت در دمکراسی به طور کامل حل نشود به صورت فرضیه باقی خواهد ماند. به عقیده دال، دمکراسی از تعدیل توزیع درآمد نمی تواند جدا باشد و از مردمی که همه حواسشان معطوف به تامین حداقل معیشت است و یا مردمی که رسانه های عمومی مستقل (حرفه ای) ندارند نمی توان انتظار مشارکت واقعی در دمکراسی را داشت. نامزد انتخابات، هرچند شایسته، مردمدوست و مناسب، وقتی که وسیله تبلیغ در اختیار نداشته باشد و مردم او واندیشه ها و کارهایش را نشناسند شکست می خورد. دال می گوید که بوروکراسی و فساد اداری قاتل شماره یک دمکراسی است و همین فساد و پیچیدگی به عمر نظامهای سوسیالیستی که که واژه دمکراتیک را یدک می کشیدند پایان داد. جامعه ای می تواند خودرا دمکراتیک بنامد که فرهنگ دمکراسی در آن عمومیت یافته و قسمتی از زندگی روزمره مردم شده باشد. به باور وی، یاس مردم از دمکراسی است که آماده قبول دیکتاتوری می شوند زیرا که اکثریت مردم ذاتا خواهان ثبات و نظم هستند. دال در عین حال مخالف صدور دمکراسی است زیراکه فرهنگ و سطح آگاهی های ملل متفاوت است و در نتیجه تعابیر و انتظار هر ملت از دمکراسی با ملت دیگر یکسان نیست. وی وضع قانون برپایه مصالح خاص و به دور از جامعیت آن را ضعف هرپارلمان و به نوعی عدول و قصور در انجام تکلیف می داند و می گوید که قانون باید بسیار مستحکم و عاری از هرگونه عیب و ایراد، و همچنین حلال مشکلات و ضابطه ای تحسین برانگیز باشد. «وضع قانون» محصول دمکراسی است و اگر این محصول نامرغوب باشد؛ دمکراسی آن جامعه نقص دارد و ….
دکتر دال می گوید وقتی که اعتبار یک دولت از دست برود جبران آن اگر محال نباشد دشوار است. به باور او، بیکاری در جامعه، رکود اقتصادی و تورّم پول، بی توجهی به سلامت و امنیت اتباع اعم از کنترل مواد خوراکی، سانحه هوایی و ترافیک، مشکلات آموزش و پرورش و پولی بودن تعلیمات عمومی، مسئله درمان و بهداشت همگانی، بورس بازی، گسترش مارکت کاپیتالیسم که ایجاد طبقه در جامعه می کند و نابرابری ها را افزایش می دهد و … از عوامل بی اعتماد شدن مردم نسبت به دولت هستند.

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
دمکراسی هدایت شده دکتر سوکارنو ـ نظریه و باورهای او در این زمینه
جان اف کندی رئیس جمهوری وقت آمریکا که در آسیای جنوبی در جستجوی یک دوست بود سوکارنو را به آمریکا دعوت کرد و در اینجا ضمن مذاکرات مفصل متوجه شد که ضدیت با غرب وارد خون سوکارنو شده و دوستی آنان امکان پذیر نیست. عکس، سوکارنو را پس از ورود به آمریکا در کنار کندی در اتومبیل روباز نشان می دهد

ششم مارس سال ۱۹۶۰ دکتر احمد سوکارنو با اعلام فرضیه خود؛ «دمکراسی هدایت شده Guided Democracy» پارلمان اندونزی را منحل کرد. وی اعلام کرده بود که معتقد به آراء نصف به علاوه یک نمایندگان برای تصویب طرحها و لوایح نیست، زیرا ارزش نمایندگان با هم فرق دارد. آنان شخصیت های مختلفی هستند و تحصیلات، معلومات و تجربه متفاوت دارند و درجه وطندوستی و مردم خواهی آنان نیز مساوی نیست.
دکتر سوکارنو در توجیه فرضیه خود گفته بود که ما مشرق زمینی ها چشم بسته دمکراسی غربی را پذیرفته ایم. این دمکراسی که پایه آن از فلاسفه یونان باستان است برای شهرهای کوچک، و جهانی که صداقت در آن باشد و خارجیان نخواهند مداخله کنند و … خوب است نه برای دنیای ما (دنیای قرن بیستم). نجربه ۱۲ ساله من نشان می دهد که نه مردم به آن حد از شعور و آگاهی رسیده اند که خوب انتخاب کنند و نه این که انتخاب شدگان صرفا و با تمام وجود در غم وطن و هموطنان هستند. آنان می خواهند به پارلمان راه یابند تا به نوایی برسند.
به باور سوکارنو، تا رسیدن مردم به بلوغ سیاسی و تنظیم یک دمکراسی واقعی و مقدمتا برای اندونزی بهترین راه، ایجاد هیاتی از سران دلسوز ناسیونالیستها، مذهبیون و کمونیستهای اندونزی است و برای این کار، نخست باید میان این سه گروه اتحاد برقرار شود.
در زمان دکتر سوکا نو، حزب کمونیست اندونزی سومین حزب کمونیست جهان بود. سوکارنو به سازمان ملل با این منشور و این ارکان موافقت نداشت و چشم امید به سازمان کشورهای غیر متعهد بسته بود. او می گفت تا روزی که کشورهای جهان سوم (غیر متعهدها و به عبارت دیگر؛ نه غربی ـ نه شرقی ها ) از خود یک خبرگزاری بزرگ و یک سازمان نیرومند و حد اقل یک سیاست اقتصادی متشابه و هماهنگ نداشته باشند و همیاری نکنند اسثتمار خواهند شد و بدبخت خواهند بود. او باور نمی کرد که روزی ژنرالهای اندونزی به تحریک و طبق سیاست خارجی برضد او عمل (کودتا) کنند. وی عقیده داشت که مردم مانع چنین اقدامی خواهند شد که بعدا معلوم شد در این زمینه زیاد خوش بین بود.

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
نماینده مجلس آمریکا و گرفتن رشوه ازجمله چند فرش بافت ایران جهت پارتی بازی برای یک مقاطعه کار
کانینگهام ۶۴ ساله و بیمار

سوم مارس ۲۰۰۶ قاضی «لاری برنز» رندی کانینگهام خلبان سابق جنگده و نماینده شهر سن دیاگو در مجلس نمایندگان آمریکا را به اتهام گرفتن جمعا دو میلیون و چهارصد هزار دلار رشوه از «میچل وید» مقاطعه کار امور نظامی جهت پارتی بازی برای او به ۸ سال و ۴ ماه زندان محکوم کرد. قاضی برنز در حکم خود نوشته بود: با این که کانینگهام به جرم خود اعتراف و از موکلانش پوزش خواسته و از نمایندگی آنان کناره گیری کرده است وی او را به این مجازات سنگین محکوم می کند تا درس عبرتی برای دیگران باشد که از اعتماد مردم سوء استفاده نکنند. چهار فرش بافت ایران از جمله رشوه های داده شده به کانینگهام بوده است. وی از بابت گزارش نکردن این درآمد نامشروع به سازمان مالیات بردرآمد آمریکا نیز محکومیت یافته بود.

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
در قلمرو ادبیات
روزی که «نورمن میلر» نویسنده بنام نشان «لژیون دونور» دریافت کرد ـ ابتکار وبلاگنویسی
Norman Mailer

چهارم مارس ۲۰۰۶ «نورمن میلرNorman Mailer» نویسنده بنام آمریکایی که ۳۹ کتاب ازجمله ۱۱ داستان (ناول) تالیف کرده است از دولت فرانسه نشان لژیون دونور دریافت کرد.
میلر که دهم نوامبر ۲۰۰۷ و در ۸۴ سالگی درگذشت قبلا جوائز و نشان های متعدد از جمله دو بار نشان پولیتزر دریافت کرده بود. فرمان نشان لژیون دونور به امضای رئیس جمهوری وقت فرانسه برای میلر ارسال شده بود.
میلر ـ یک یهودی متولد لانگ بیچ نیویورک که روزنامه نگار بود در ۲۵ سالگی داستان «عریان و مرده» را در ذم جنگ و خونریزی نوشت و شهرت جهانی یافت. وی با نوشتن آن چه را که در هر روز دیده و شنیده بود، روزنامه نگاری خصوصی (ژورنالیسم نو) را پایه گذاری کرده است که الگوی وبلاگ نویسی امروز قرار گرفته است. وی که مدتها ناشر یک هفته نامه بود ـ هفته نامه «صدای ویلج ـ منظور، گرینویچ ویلج شهر نیویورک» قادر بود که هر موضوعی را در قالب قواعد ژورنالیسم قرار دهد و به آن قافیه «رویداد» بدهد و عرضه بدارد.
میلر علاوه بر داستان نگاری و فیلمنامه نویسی، یک مقاله نگار و رساله نویس ماهر بود. هریک از رساله های او، بمانند تزهای دکترا در اثبات یک نظریه و فرضیه بود.
کتابهای میلر عمدتا در زمینه دفاع از حقوق انسانها و رفع تبعیض و رعایت حیثیت انسانی است. معروفترین کتابهایش «ارتشهای شب»، «چرا ما در ویتنام هستیم؟»، «آواز معدوم»، «زندانی سکس» و «آتشی در ماه» عنوان دارند. برپایه بیشتر آنها فیلم سینمایی تهیه شده است.
نشان لژیون دونور در سال ۱۸۰۲ توسط ناپلئون ابتکار شد تا به کسانی که خدمات عمومی مهم انجام داده باشند داده شود.

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
در قلمرو رسانه‌ها
روزنامه نگاری که بزرگترین شبکه خبری را در ایران بوجود آورد ـ نورالدین نوری معروفترین «پارلمانی نگار» ایران
نوری در دهه ۱۳۵۰

۱۵ اسفند زادروز نورالدین نوری روزنامه نگاری است که بزرگترین شبکه تهیه خبر و توزیع روزنامه را در ایران بوجود آورد. این شبکه مرکب از ۶۱۱ مرکز به نام دفتر نمایندگی بود. نوری که در ۱۳۰۴ به دنیا آمده بود کار روزنامه نگاری را از سال ۱۳۲۴ و در روزنامه اطلاعات آغاز کرد. وی را در میز اجتماعی اتاق خبر به دبیری نجفقلی پسیان (برادر کلنل محمدتقی خان) به کار قلم گماردند. پسیان پس از یک آموزش کوتاه، نوری را مسئول تهیه خبر از پزشکی قانونی و بیمارستان های سوانح تهران کرد. کار نوری این بود که هر بامداد به بیمارستان ها سرزند و مشخصات و آدرس مجروحین و مصدومین را یادداشت و سپس به پزشکی قانونی برود و صورت مردگان سوانح را تهیه کند و با تلفن یا مراجعه به منازل آنان و بستگانشان و مراجع مربوط، از کلانتری پلیس تا پاسگاه ژاندارمری و دادسرا، قضیه را دنبال کند و پس از یافتن شش عنصر خبر، گزارش رویداد را بنویسد و به پسیان بدهد.
نوری سپس مراحل ترقی در تحریریه روزنامه اطلاعات را یکی پس از دیگری طی کرد و از میز اجتماعی به میز فرهنگی و آنگاه اقتصادی و بالاخره پارلمانی ارتقاء یافت و سالها خبرنگار اول پارلمان ایران بود.
احترام و منزلت نوری در پارلمان پس از روی کارآمدن دکتر محمدمصدق افزایش یافت و به تدریج به اوج رسید زیرا که نوری نه تنها از هواداران و معتقدان به جبهه ملی ایران بود بلکه سابقه دوستی با مصدق داشت. توجه مصدق به نوری از زمانی افزایش یافت که گزارش “هرجا که مردمند، همانجا مجلس است” را تنظیم کرد و در روزنامه اطلاعات انتشار یافت.
قضیه از این قرار بود: مصدق (پیش از نخست وزیر شدن و در آن زمان که هنوز وکیل اول تهران در مجلس بود) به ایراد نطقی طولانی درباره مسائل متعدد از جمله مظالم انگلستان و خیانت مقامات پرداخت و سردار فاخر حکمت رئیس وقت مجلس (که میانه خوبی با مصدق نداشت) برغم اینکه اکثریت نمایندگان رای به ادامه نطق مصدق پس از اتمام وقت مقرر “پانزده دقیقه” داده بودند نطق را به این بهانه که دستور کار مجلس زیاد است قطع کرد. مصدق جلسه را ترک و به میدان بهارستان رفت، مردم جمع شدند و او در آنجا بردوش حاضران به سخنان خود برای مردم ادامه داد و نوری که در محل حاضر بود متن اظهارات را به روزنامه اطلاعات برد و چاپ کرد.
نوری که تاریخ نانوشته ایران در طول نزدیک به نیم قرن را در سینه دارد درباره مصدق گفته است که او مردی سالم، وطن دوست و شجاع بود که تنها یک دست لباس داشت و انجام امور دولتی را در خانه اش و با لباس خانه ترجیح می داد. ایرانیان را بیش از جانش دوست و عزیز می داشت. از مراجعان که مردم معمولی هم در میان آنها بودند شخصا با چای و گز پذیرائی می کرد. درصدد حذف سلطنت نبود زیرا عقیده داشت ساختار ایران و روانشناسی ایرانیان به گونه ای است که رئیس کشور باید ثابت باشد و حکومت ایران از نوع پارلمانی و نصب و عزل دولت (رییس قوه مجریه) در دست مجلس. بنابراین نمایندگان مجلس از میان دلسوزان، میهندوستان، پاکدامنان و فرهیختگان انتخاب شوند که وطن و منافع آن حتی یک لحظه از ذهنشان دور نشود. مصدق نسبت به نمایندگان مجلس و طرز انتخاب آنان حساسیت بسیار داشت. با اینکه مصدق تمایل چندان به حذف شاه نداشت، شنیده شده بود که می گفت اختیارات و وظایف شاه در یک حکومت پارلمانی باید به حداقل کاهش یابد. مصدق نگران فعالیت ها و تلقینات اشرف (خواهر دوقلوی شاه) و اِعمال نفوذ وی در شاه بود.
نورالدین نوری درباره رویداد ۲۸ امرداد سال ۱۳۳۲ گفته است: “خانه من در خیابان حشمت الدوله بود و با خانه مصدق فاصله چندان نداشت. اغلب به آنجا سرمی زدم. روز ۲۸ امرداد مصدق گاردخانه را از تیراندازی به مردم منع کرد و گفت که ایرانی نباید به دست ایرانی کشته شود. دکتر حسین فاطمی از آنجا دور شده بود و مصدق با نریمان وزیر دارایی کابینه اش و چند تن دیگر از طریق نردبان به خانه مجاور (خانه بانو فرمانفرمائیان) و خانه مادر دکتر معظمی رفته بود، ولی بعدا بهتر آن دید که خود را معرفی کند. به مقام مربوط تلفن شد و به اتفاق دکتر شایگان و دکتر صدیقی به باشگاه افسران انتقال یافت. من، خودم شاهد بودم که سپهبد زاهدی که در باشگاه بود شخصا به استقبال مصدق که شایگان و صدیقی زیر بغلش را گرفته بودند آمد و آن دو که در آن لحظه هر کدام خود را نخست وزیر کشور می دانستند در برابر هم قرار گرفتند. در این لحظه مصدق خطاب به زاهدی (که زمانی در کابینه او وزیر کشور بود) گفت: “آقای سرلشکر، چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار دارد. من تنها نگران ایران و هموطنان هستم، نه خودم.”
زاهدی اشاره کرد که راضی به بازداشت و محاکمه او (مصدق) نیست؛ اگر وی(مصدق) کناره گیری خود را اعلام دارد. ولی مصدق حاضر به کناره گیری نشد و گفت به اراده ملت رئیس دولت شده و تنها ملت است که حق دارد و می تواند او را برکنار و یا خواستار کناره گیری اش شود.
در این میان اشرف (خواهر شاه) و دولت لندن اصرار به بازداشت و محاکمه مصدق داشتند و زاهدی را در این مورد تحت فشار قرار داده بودند.
سپهبد زاهدی می گفت اگر مصدق محاکمه شود در جریان محاکمه حرکاتی خواهد کرد و حرفهایی خواهد زد که ملت ایران آنها را هرگز فراموش نخواهد کرد و روزگاری واکنش نشان خواهد داد – واکنشی بسیار سخت و خشن. پس از ورود سفیر لندن به تهران اصرار او به محاکمه مصدق بر فشار اشرف و دیگران افزوده شد و محاکمه انجام گرفت، ولی بسیاری از مطالبی را که مصدق در جریان محاکمه گفته بود منتشر نشد که به نظر من یک سانسور دولتی بزرگ بود و تعجب می کنم که چرا همه این مطالب بعدا در کتابهای تاریخ هم نیامده است. مصدق همیشه به مردم ایران و ماموریتی که به او داده بودند وفادار مانده بود.”
نوری در مورد تماس های خود با اردشیر زاهدی (که در دوران تحصیل همکلاسی یکدیگر بودند) گفته است: “کار روزنامه نگار تماس با مقامات از هر درجه و مقام است که گاهی به آشنایی و نزدیک بودن مبدل می شود، ولی این تماس ها دلیل همکاری و حمایت نیست. روزنامه گاهی به عضو تحریریه خود ماموریت می دهد که برود خاطرات یک فرد را تهیه کند و زمانی ماموریت دیگر. رونامه نگاران بامقامات سفر می روند، در یک هتل اقامت و با هم صرف غذا می کنند. این دلیل همکاری نیست. حرفه خبر این را ایجاب می کند.”
نوری در مورد موسسه اطلاعات می گوید: “روزنامه” جان عباس مسعودی بود زیرا که تار و پود آن را با جان تنیده بود و راز موفقیت او همین علاقه مفرط و نیز لبخندهای دائمی اش بود. مسعودی اعضای تحریریه اش را به اندازه فرزندانش دوست داشت و از بذل هرگونه کمک و ملاطفت دریغ نمی کرد. بیش از نیم قرن کارکنان موسسه اطلاعات در حقیقت به منزله اعضای یک خانواده رفتار می کردند. رویداد ۲۸ امرداد ۱۳۳۲ دشمنان و رقبای مسعودی را بر آن داشته بود که از فرصت استفاده کنند و ضربه بزنند و حتی موسسه را از چنگ او خارج سازند. استناد آنان برخی مقالات و گزارش های این روزنامه بود. میراشرافی (که پس از انقلاب اعدام شد) و دیگران نظر و چشم طمع به موسسه اطلاعات داشتند. بالاخره دولت با دادن پروانه انتشار “پست تهران” به محمدعلی مسعودی و برخی کارخانه های اصفهان به میراشرافی و امتیازهای دیگر به مابقی مساله را حل کرد و موسسه اطلاعات در خانواده مسعودی باقی ماند.
سناتور مسعودی زودتر از دیگران متوجه شده بود که باید به اخبار شهرستان ها توجه بیشتری شود و روزنامه به نقاط دور دست برسد تا وظیفه آموزش عمومی آن تکمیل شود. او می گفت که ایران فقط تهران نیست. مسعودی در اجرای این فکر خود “نوری” را مسئول اخبار و توزیع شهرستانها کرد. نوری در طول چهار سال همه نقاط کشور و حتی دورافتاده ترین نواحی را زیرپا گذارد و ۶۱۱ نمایندگی برای موسسه اطلاعات ساخت که خود، یک خبرگزاری داخلی بزرگ بود. قبلا در بعضی از نقاط کشور نمایندگان روزنامه اطلاعات را سبزی فروش ها و خواربار فروش ها تشکیل می دادند که نوری این وظیفه را به تحصیلکردگان سپرد، ازجمله دکتر باستانی پاریزی (استاد تاریخ) نماینده روزنامه اطلاعات در شهر کرمان شد.

نوری در سال ۱۳۸۸

نوری این شبکه را تا سال ۱۳۵۹ (دو سال پس از انقلاب) اداره کرد. پس از پیروزی انقلاب بهرام مسعودی (پسر کوچک تر سناتور مسعودی) اداره موسسه را به دست گرفته بود و بمانند برادر بزرگترش فرهاد و پدرش سناتور عباس از نوری حمایت می کرد. روزنامه نگاری که لازمه اش دقت، سرعت و در نتیجه سختگیری است برای نوری مخالفان داخلی در میان کارکنان درجه ۳ سازمان شهرستانها از قبیل پیشخدمت های تالار خبر دشمن به وجود آورده بود و همین مخالفان کوچک و داخلی همینکه فرصت یافتند (پس از مصادره موسسه اطلاعات و کنار گذارده شدن بهرام مسعودی) برضد او حرف هایی زدند که منجر به دستگیرش توسط یک کمیته محلی انقلاب در سال ۱۹۵۹ شد و چو در آن جوٌ، زمینه هم هموار بود او را متهم به “تحکیم مبانی سلطنت دودمان پهلوی” کردند و به زندان افکندند که بعدا دادگاه انقلاب وی را به ده سال زندان محکوم کرد و به رغم بیماری قند و ناتوانی در راه رفتن، ۵ سال از زندگی خود را در زندان گذرانید. در این فاصله اموال پدر همسر نوری (مرحوم داروگر) که یک کارخانه دار بود مصادره شد و پس از آزاد شدن نوری از زندان و بیکاری و بدون درآمد، این خانواده دچار تنگدستی شدید شد که دوستان و بستگان یاری دادند تا روی پای خود بایستد. نوری گفته است: یکی از کسانی که بر ضد او زمزمه به راه انداخته بود فردی بود که او وی را از شاگردی(پیشخدمتی) چایخانه (قهوه خانه) موسسه خارج و تا سمت کارمندی سازمان شهرستان ها بالا برده بود.
نورالدین نوری که با زن خود در تهران زندگی می کرد و خانه نشین بود اوایل سال ۲۰۱۴ درگذشت.

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
روزنامه ها: از رنگی شدن، تا آنلاین، «ای ـ پی پر» و «رادیو پی پر» شدن
چند دستگاه دریافت و خواندن و بایگانی کردن روزنامه های الکترونیک (ای ـ پی پر)

نخستین روزنامه (نشریه یومیه) به صورت تمام رنگی پنجم مارس ۱۹۸۶ (۱۴ اسفند) انتشار یافت. قبلا روزنامه ها، تنها آگهی رنگی چاپ می کردند و گاهی هم تیترهای مهم خودرا دورنگ می کردند و زیر بار رنگی کردن کامل و همیشگی صفحات خود نمی رفتند و معتقد بودند که متاع روزنامه «خبر» است و اگر خبرهای خوب و مورد نیاز داشته باشد، مردم در هر شکل و با هر ظاهری که باشد ـ سیاه و سفید و یا رنگی ـ روزنامه را خریداری می کنند.
پس از انتشار چند روزنامه به صورت تمام رنگی و استقبال مردم از آنها و اعلام این نکته از سوی روانشناسان که «رنگی بودن» باعث نشاط و ارضای مخاطب می شود، این کار عمومیّت یافته است. مجله ها از دیر زمان به صورت رنگی منتشر می شدند.
نشریات در نیمه دوم دهه ۱۹۹۰ نیز یک مقاومت بی دلیل، پس از قرار گرفتن مطالب چند نشریه در اینترنت از خود نشان دادند و گفتند که اِدیشن اینترنتی باعث کاهش تیراژ و در نتیجه آگهی آنها خواهد شد که پس از مدتی، تجربه نشان داد آنها که در اینترنت قرار نگرفتند تیراژ خود را از دست دادند و اینک تقریبا همه روزنامه ها ادیشن اینترنتی دارند که شمار مراجعانِ شان بیش از فروش نسخه های چاپی است و بسیاری از نشریات هم کاملا آنلاین شده اند و اِدیشن چاپی جز در موارد خاص (آخرین روز سال و …) ندارند. مطالب آنلاین بسیاری از روزنامه ها متفاوت از اِدیشن چاپی آنهاست (دارای فُرمَت و مطالب متفاوت از ادیشن چاپی) تا خریدار از دست ندهند. مطالب ادیشن چاپی روزنامه ها عمدتا نقل اخبار خبرگزاری ها و وبسایت های رسمی و اعلامیه های دولتی است. اگر مخاطب بخواهد که همه مطالب چاپی (پی دی افِ صفحات) یک روزنامه را در آنلاین آن ببیند باید پول بدهد. از آغاز قرن ۲۱ نشریاتی که دچار اُفت مخاطب و اعلان و در نتیجه، زیانده شده اند، به آنلاین خود اکتفا کرده اند.
همچنین از سال ۲۰۱۰ با استفاده از تجربه شانزده (۱۶) روزنامه متعلق به «هِرست کورپوریشن»، بسیاری از روزنامه ها از صورت کاغذ و چاپ خارج شده و به صورت «ای ـ پی پر = روزنامه الکترونیک، رادیو پی پر = روزنامه گویا و روزنامه با تصاویر متحرّک و مشابه اخبار تلویزیونی» درآمده اند (که دیجیتالی و به نوعی اینترنتی است ولی متفاوت از روزنامه آنلاین معمولی). مانیتورِ قابل حمل و یا تابلِت «رادیو پی پِر» به صورت یک گیرنده پلاستیک (با تکنولوژی رادیو) است با ابعاد متفاوت؛ جیبی و خانگی. این دستگاه، شماره های سابق روزنامه را هم آرشیو می کند و برای خواندن روزنامه مورد نظر یا چند روزنامه و گوش کردن به مطالب آنها باید پول داد (مشترک شد) البته به مراتب ارزانتر از نسخه چاپی که هزینه چاپ و کاغذ و توزیع دارد. نخستین دستگاه آزمایشی از این دست در دهه ۱۹۷۰ توسط کمپانی زیراکس ساخته شده بود و مطالب یک روزنامه به نام Gyricon در آن قرار گرفته بود. از دهه دوم قرن ۲۱، آنلاین روزنامه ها، رادیو تلویزیون ها و کتاب ها به شکلی یک سان درآمده اند که رسانه ای تازه است ـ خواندنی، شنیدنی و دیدنی تواَمأ. به این ترتیب، رادیوتلویزیون ها از انحصار خارج شده اند. آنلاین روزنامه ها با لحظه به لحظه افزودن اخبار تازه، در حقیقت کار خبرگزاری هم می کنند. این تحولات، صورت و وضعیت و تعاریف تازه به رسانه ها داده است. با این تحوّل، نیاز به «کادر» کمتر شده و بسیاری از دانشگاهها دوره های آموزش روزنامه نگاری خودرا تعطیل کرده و یا با کامپیوتر سیِّنس «یکی» کرده اند و دانشجو همزمان؛ آنلاین سازی، عکس گذاری و ادیت دیجیتالی، برنامه نویسی و خبرنویسی را فرا می گیرد، ولی «خبرگیری» و نظر نویسی هنوز همان است که بوده و به فرد ماهر و علاقه مند نیاز است تا موضوعی را تعقیب کند و برنگارد.

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
سایر ملل
ثبت آسپیرین به عنوان دارو ـ کشف و خواص درمانی آن
Felix Hoffmann

ششم مارس ۱۸۹۹ (۱۵ اسفند ۱۱۶ سال پیش) فلیکس هوفمان Felix Hoffmann شیمیدان آلمانی (۱۸۶۸ – ۱۹۴۶) آسپیرین Aspirin را به عنوان داروی ضد درد، ضد التهاب اعضای داخلی بدن و ضد تب به ثبت داد. او که در کارخانه مایر آلمان کار می کرد دو سال پیش از آن (۱۰ آگوست ۱۸۹۷) ماده آسپیرین را از «اسید استیل سالی سیلیک Acetylsalicylic» خارج ساخته بود و به خاصیت دارویی آن پی برده بود. آسپیرین که از همان زمان بدون نسخه دکتر به فروش می رسید در اندک مدتی در همه جهان توزیع شده است.
از سال ۱۹۷۱ هر سال یک خاصیت تازه آسپیرین کشف شده است. از مهمترین خواص این داروی اسیدی رقیق سازی خون و جلوگیری از لخته شدن آن است که توصیه شده افراد مستعد به حمله قلبی و سکته مغزی آن را باخود داشته باشند.

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
نتایج نظرسنجی سال ۲۰۰۳: روسها باردیگر هوادار استالین شده اند! ـ روسها از فساد و تباهی ها در جامعه خود سخن گفته بودند
ای عکس که پنجم مارس ۲۰۰۳ برداشته شده است یک گرجی را در شهر تفلیس در اثنای بوسه زدن بر مجسمه استالین نشان می دهد

ششم مارس ۱۹۵۳، و یک روز پس از درگذشت استالین، سران حزب کمونیست شوروی در میان شایعات بسیار در باره مرگ استالین، از میان خود «مالِنکف» را که مردی کم حرف و شخصیتی آرام داشت و درست نقطه مقابل استالین بود به جانشینی وی انتخاب کردند. استالین چهار روز پس از سکته مغزی درگذشته بود.
این شایعات که هنوز همچنان ادامه دارد حاکی از آن بوده است که عوامل «بریا» رئیس امنیت وقت شوروی استالین را با دادن داروی عوضی از پای در آورده بودند، زیرا که استالین عزم جزم به حمله اتمی به آمریکا در زمانی مناسب داشت و «بریا» می ترسید که در چنین تعرضی بیش از نیمی از مردم شوروی نیز کشته شوند.
اواخر دهه ۱۹۵۰ پس از این که خروشچف علنا از استالین انتقاد کرد و کارهای او را محکوم ساخت، نظر مردم شوروی نسبت به استالین تغییر کرد، ولی پس از فروپاشی شوروی و بسط فساد و تباهی در روسیه و بازگشت این کشور به دورانی که بعضی آن را بدتر از آخرین سالهای حکومت تزارها می پندارند نظر روسها نسبت به استالین عوض شده و با دید مثبت کارهای اورا ارزیابی می کنند و شروع به از نو شناختن وی کرده اند و پوتین این پدیده را تشویق می کند.
دومین نطر سنجی درباره استالین که ششم مارس ۲۰۰۳ و دو روز پس از اعلام نتیجه تظر سنجی اول انحام شد شمار هواداران اورا در روسیه ۵۱ درصد نشان می داد. نظر سنجی اول بیست روز پبش از پنجاهمین سالروز مرگ او (پنجم مارس ۲۰۰۳) انجام شده بود.
روسها گفته بودند در چند سال اخیر عده ای شارلاتان و مافیا صنابع، منابع، اراضی و املاکی را که استالین با زحمت زیاد ملی و مشترک کرده بود تا مردم برابر شوند، بالا کشیده اند و سلاحهایی که به بهای گرسنگی خوردن دهها ساله روسها ساخته شده بود تخریب شده و یا در انبارها دارند می پوسند، حوانان روس گرفتار اعتیاد و زنان برای … و ازدواج با مردان سالخورده لب گور به کشورهای دیگر می روند و یکشبه بدترین نوع جامعه طبقاتی در روسیه به وجود آمده است و این کشور و مردمش آینده ای نامشخص دارند. چرا یک کشور سوسیالیستی سابق و بدون ثروتمند باید یکشبه دارای چندین میلیاردر شود و اینان منابع و کارخانه های ملی را به مفت در حراج بخرند و …. در این دو نظرسنجی، قاطبه روسها اوضاع موجود را نتیجه یک توطئه بزرگ خارجی بر ضد خود بیان کرده بودند.

Malenkov جانشین استالین
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
«والنتینا ترشکووا» نخستین زن فضانورد در جهان
از راست به چپ: والنتینا سالها پس از فضانوردی با ستاره زرین قهرمان شوروی ، زمانی که افسر ارتش سرخ بود ، و هنگام تمرین فضانوردی

والنتینا ترشکووا نیکلایف Valentina Tereshkova – Nicolayev نخستین زن فضانورد جهان ششم مارس ۱۹۳۷ به دنیا آمد. وی با سفینه «وستوک ــ ۶ » در سه روز جمعا ۴۸ بار کره زمین را دور زد. والنتینا با دست و همانند یک خلبان این سفینه را هدایت می کرد. او عضو حزب کمونیست شوروی و یک افسر ارتش سرخ بود.

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
مخالفت ها و نظرات در آستانه حمله نظامی آمریکا به عراق در مارس ۲۰۰۳
یک نمونه از مخالفت های خیابانی با تعرض نظامی به عراق که پنجم مارس ۲۰۰۳ صورت گرفته بود

تفسیرهای رسانه ها در چهارم و پنجم مارس ۲۰۰۳ باز هم درباره بحران روابط آمریکا و عراق بود و پیش بینی شده بود که کنفرانس ۵۷ کشور اسلامی نیز (که در آن زمان در حال مذاکره بود) در این زمینه همان راهی را خواهد رفت که چند روز پیش از آن کنفرانس کشورهای ۱۱۶ گانه غیر متعهد و نشست کشورهای عربی ۲۲ گانه رفته بودند و آن، توصیه رفع این بحران از راههای مسالمت آمیز و مطابق موازین بین المللی. نظراتی که در آن دو روز درباره این بحران دهه یکم قرن ۲۱ ابراز شده بود در صدر سایر اخبار روز منعکس شده بود. در این زمینه «عمرو موسی» دبیر اتحادیه عرب گفته بود که اعتراضات، اعلامیه ها و نوشته ها نشان از مخالفت با راه حل نطامی مسئله عراق است.
در این زمینه، وزیر امور خارجه مراکش گفته بود که در مورد عراق نباید اقدامی که اکثریت آن را تایید نمی کند صورت گیرد و …. در این میان سه دولت فرانسه، آلمان و روسیه تاکید کرده بودند که در شورای امنیت با راه حل نظامی مسئله عراق مخالفت خواهند کرد.
مرور زمان نشان داد که دولت جورج دبلیو بوش به این مخالفت ها اعتنا نکرد و دو هفته بعد تعرض نظامی به عراق را آغاز کرد و این کشور تحت اشغال نظامی آمریکا درآمد، صدام حسین دستگیر و اعدام شد و ….
اصحاب نظر را عقیده بر این است که به رغم تخلیه عراق ازنیروهای رزمی آمریکا در دسامبر ۲۰۱۱ حضور این دولت در عراق به اشکال دیگر پایان نخواهد یافت زیرا که حضور در عراق سیاست کلی واشنگتن از دهه دوم قرن بیستم بوده و دولت های دوست آمریکا در منطقه آن را تایید می کنند. تحمل هزینه سنگین و تلفات هزاران نفری اشغال نظامی عراق و ساختن بزرگترین سفارتخانه در بغداد که در سراسر جهان و در طول تاریخ مطابق نداشته مؤید آن است که حضور آمریکا در عراق تا زمانی که قابل پیش بینی نیست ادامه خواهد یافت. عراق از هزاران سال قبل کلید دروازه مشرق زمین شناخته شده است.

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
جورج دبلیو بوش: اتمی شدن ایران یعنی به مخاطره افتادن قدرت آمریکا در منطقه
مفسرانی که پنجم مارس ۲۰۰۶ مصاحبه مطبوعاتی مشترک جورج بوش و پرویز مشرّف در پاکستان را تحلیل کرده بودند گفته بودند که دست کم در یک مورد، رئیس جمهور وقت آمریکا در قبال ایران تغییر موضع داده است ـ مورد کشیدن لوله انتقال گاز.
بوش در این مصاحبه گفته بود که مخالفت ما با ایران بر سر کشیدن شدن لوله انتقال گاز به پاکستان و هند نیست، اعتراض ما به ایران در حقیقت در این است که ایران می خواهد سلاح اتمی داشته و آن را تولید کند و اگر در این کار موفق شود، برای ما ـ تنها قدرت در جهان ـ خیلی خطرناک خواهد بود. اتمی شدن ایران یعنی به چالش گرفتن قدرت آمریکا در آسیای غربی و آسیای جنوبی. ما در منطقه خلیج فارس منافع حیاتی داریم.
این مفسران نوشته بودند که اظهارات بوش در آستانه مذاکرات سه جانبه ایران، پاکستان و هند بر سر کشیدن لوله دو هزار و ششصد کیلومتری انتقال گاز، راه را برای حصول توافق مثلث هموار ساخته است.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
دپارتمان امور ایران در وزارت امور خارجه آمریکا
به گزارش (۴ مارس ۲۰۰۶) رسانه های آمریکا به نقل از مقامات وزارت امور خارجه این کشور، دولت آمریکا دپارتمان امور ایران در وزارت امور خارجه آن کشور را با انتقال و بکارگرفتن چند دیپلمات فارسی زبان گسترش داده است.
این رسانه ها از این تصمیم به عنوان ایجاد دپارتمان تازه یاد کرده و آن را بی ارتباط با اعتبار ۷۵ میلیون دلاری تاسیس و تقویت برنامه های رادیو تلوزیونی به زبان فارسی برای ایرانیان درون مرزی (مخاطبان داخل ایران) ندانسته بودند. طبق این گزارش ها، قبلا دپارتمان امور ایران در وزارت امورخارجه آمریکا دفتری محدود بود که تنها دو دیپلمات در آن فعالیت داشتند.
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
خودکشی رئیس جمهور سابق صربهای کرواسی در زندان بین المللی لاهه
Milan Babic

دیوان داوری لاهه (دادگاه بین الملل) ششم مارس ۲۰۰۶ اعلام کرد که میلان بابیچ Milan Babic روز پیش از آن (پنجم مارس) در سلول خود در زندان شونینگن ویژه نگهداری محکومان و بازداشتی های دادگاه بین المللی و واقع در حومه شهر لاهه (هلند) خودکشی کرده و جسدش جهت تشخیص علت مرگ و صدور پروانه دفن به پزشکی قانونی منتقل شده است. ظاهرا میلان خود را حلق آویز کرده بود. وی که پس از اعلام استقلال کرواسی (یکی از اعضای سابق کنفدراسیون یوگوسلاوی) در سال ۱۹۹۱، استقلال صربهای کرواسی را اعلام داشته و به ریاست جمهوری آنان (جمهوری کرایینا) انتخاب شده بود بعدا به اتهام ارتکاب جنایت جنگی و نقض حقوق بشر در دادگاه بین المللی لاهه محاکمه و در سال ۲۰۰۵ با توجه به اعتراف و ابراز ندامت از عمل خود با رعایت چند درجه تخفیف به ۱۳ سال زندان محکوم شده بود. طبق پرونده اتهامی، در طول چهار سال ریاست میلان بر جمهوری صربهای کرواسی (جمهوری کرایینا)، به تصویب وی بسیاری از کرواتها و بوسنیایی های منطقه صرب نشین کرواسی مقتول و شکنجه شده بودند. میلان که قبل از فروپاشی کنفدراسیون یوگوسلاوی یک دکتر دندانپزشک بود هنگام مرگ ۵۰ ساله بود. وی که یک کمونیست و حامی جهان وطنی بود، پس از آغاز کار فروپاشی کنفدراسیون یوگوسلاوی، به ناسیونالیست های صرب پیوسته بود تا دست کم صرب های یوگوسلاوی را یکپارچه نگهدارد که به علت مداخله «ناتو» موفق نشد. او در جلسات دادگاه گفته بود که اگر خشونت از او سرزده به خاطر وطندوستی و احساسات ملی بوده که نمی خواسته یوگوسلاوی به آن گونه و به تحریک و خواست خارجی متلاشی شود.

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
حمله جوان ایرانی با اتومبیل به گروهی از آمریکاییان!، چرا؟

شبکه های تلویزیونی آمریکا شنبه شب (۴مارس ۲۰۰۶) در اخبار مشروح خود به نقل از پلیس چاپل هیل (شهری در کارولینای شمالی) گزارش کرده بودند که یک ایرانی جوان به نام محمدرضا طاهری آذر که سالها در آمریکا بسر برده و از دانشگاه کارولینای شمالی (واقع در چاپِل هیل) در رشته روانشناسی فارغ التحصیل شده با یک جیپ چروکی کرایه ای (استیشن) به پیاده رو رانده و ۹ تن از دانشجویان «ان سی یو = دانشگاه نورث کارولینا» را که در گوشه میدانی جمع شده بودند مجروح ساخته که شش نفرشان به بیمارستان منتقل شده، درمان و مرخص شده اند. این میدان در محوطه دانشگاه کارولینای شمالی واقع شده و در دو سوی آن دو کتابخانه و در گوشه دیگرش ساختمان اتحادیه دانشجویان قرار دارد و اطراف این میدان معمولا پُر از دانشجو است. محمدرضا در دسامبر ۲۰۰۴ (سه ماه پیش از آن حادثه) درسش را به پایان رسانده و موقتا تا یافتن کار در یک ساندویچ فروشی مشغول به کار شده بود. پلیس گزارش کرده بود که محمدرضا به ماموران گفته است که با این عمل خواسته بود که انتقام کشتار مسلمانان درگوشه و کنار جهان را از آمریکاییان بگیرد. دو روز بعد، محمد رضا به اتهام ۹ مورد شروع به قتل به قاضی دادگاه تسلیم شد و بعدا محاکمه و محکوم گردید.
شبکه های تلویزیونی آمریکا چهارم و پنجم مارس ۲۰۰۶ به نقل از خبرنگاران خود گزارش داده بودند که همسایگان و آشنایان محمدرضا او را جوانی خوب، مودب، بی آزار و کوشا معرفی کرده بودند.

مامور پلیس جیپ طاهری را در محل حادثه معاینه می کند
 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
… و گورباچف در هفتاد و هشمین زادروز خود از آمیختن کاپیتالیسم و سوسیالیسم سخن گفت و در آرزوی وحدت روسیه، بلاروس، اوکراین و قزاقستان است
گورباچف در مارس ۲۰۰۹

دوم مارس ۲۰۰۸ میخائیل گورباچف عامل فروپاشی شوروی که در این روز ۷۸ ساله شده بود در مصاحبه ای که به این مناسبت با او شده بود گفت که ولادیمیر پوتین در همان راهی گام گذارده که تزارها و رهبران شوروی آن را طی می کردند و آن دور شدن از لیبرالیسم است و بازگشت به نظام حکومتی پیشین. واضح است که این بازگشت، جنگ سرد دیگری را به دنبال خواهد داشت و تفاوت در این خواهد بود که پوتین بیباکتر از رهبران شوروی سابق و تزارها است و از ریسک کردن هراس و واهمه ندارد. گورباچف در حالی از لیبرالیسم و دمکراسی (رای و اراده مردم) سخن می گفت که یک تنه (بدون رفراندم سراسری) فروپاشی شوروی را تحمل کرد و ….
گورباچف همچنین گفت که بحران مالی جاری جهان ناشی از افسار گسیختگی کاپیتالیست ها است که پس از فروپاشی شوروی میدان را برای هرکاری باز دیده بودند و این مسئله، راه حلی ندارد جز با تعدیل کاپیتالیسم و پذیرفتن بعضی از اصول سوسیالیسم و ساخت «ایسم» تازه ای از ترکیب این دو نظام.
وی در عین حال گفت هدف او از گلاسنوست و پرسترویکا (فضای باز سیاسی و اصلاح ساختار) حذف سوسیالیسم و فروپاشی شوروی نبود بلکه با در پیش گرفتن این دو روش و تبلیغات گسترده ای که در خارج از محدوده ما برای آنها شد مهار کنترل از دستمان خارج شد. گورباچف از فروپاشی شوروی تلویحا ابراز تاسف کرد و گفت که مایل است باردیگر همگرایی این ملل و بویژه وحدت روسیه، بلاروس، اوکراین و کزاخستان را ببیند.
او در این مصاحبه، بدون ذکر دلیل اعتراف کرد که عالما عامدا به خروج اروپای شرقی از حوزه نفوذ مسکو کمک کرد.
بیش از هشتاد درصد روس ها، اشتباهات گورباچف (متولد دوم مارس ۱۹۳۱) را «خیانت به وطن» می پندارند. برخی از مورخان نوشته اند که وی دچار خودبزرگ بینی و در نتیجه خودفریبی شده بود. پاره ای دیگر نوشته اند که گورباچف از آغاز زمامداری هم شایستگی رهبری را نداشت و به آسانی گول وعده های ریگان و تاچر را خورد و ناخواسته به دام آنان افتاد که از یک مقام اطلاعاتی سابق بعید بود.
«تاریخ» از گورباچف به نام فردی یاد می کند که به دست خود و بدون شکست در جنگ، یک امپراتوری بزرگ را که تزارها بر پایه ناسیونالیسم روس در طول سه قرن ساخته بودند و بلشویک ها آن را به کانون جهانی ایدئولوژیک و یک قدرت عظیم نظامی تبدیل کرده بودند متلاشی ساخت. در طول تاریخ بشر، هیچ کشوری به آن صورت به دست یک فرد از میان نرفته است. بنابراین، دشواری های مردم جماهیر شوروی سابق به حساب او نوشته شده است و طبق اصول روانشناسی نباید در دوران کهولت آرامش خیال و وجدان داشته باشد. او از روزی می هراسد که روس ها اورا بگیرند و محاکمه و مجازات کنند و لذا آرامش خیال ندارد. سران ۳۰ دولت که متوجه این بیم گورباچف شده اند در طول ۱۸ سال منتهی به ۲۰۰۸ به او اشاره کرده اند که می تواند به کشور آنان برود و بدون دغدغه اقامت کند. بعضی متفکران روس حتی کودتای آگوست ۱۹۹۱ را کار خود او می دانند تا شوروی زودتر فرو بپاشد. فروپاشی شوروی به این صورت، تا حدی هم نتیجه آسان باوری کرملین نشینان در دهه سوم قرن ۲۰ بود که اجازه دادند امپراتوری روسیه به صورت جمهوری های اسمی متعدد درآید تا الگوی یک حکومت جهانی مشترک المنافع قرارگیرد و سران و مقامات ارشد این جمهوری های روی کاغذ، در اواخر حکومت گورباچف با استفاده از ضعف های او و با حمایت قدرت هایی که می خواستند فروپاشی به صورت دائمی درآید اعلام استقلال کردند، حال آن که خطوط مرزی آنها (بمانند مرزبندی آفریقای سیاهپوست) طبیعی نبوده است. قدرت های مورد بحث پس از فروپاشی، اقدام به ایجاد هرج و مرج در روسیه فدراتیو کردند تا آن نیز تجزیه شود که پوتین با چند اقدام، این تلاش ها را خنثی کرد و اینک درصدد اجرای برنامه های دیگری است تا دست کم قسمتی از اشتباهات گورباچف را جبران کند و بنابراین از ۲۰۱۲ تا سال ۲۰۱۸ باید منتظر تحولات و دگرگونی های تازه بود.
قدرت های سودبر از فروپاشی شوروی تلاش گروهی کردند تا در سال ۱۹۹۱ به گورباچف که پای بر خون ۲۷ میلیون روس گذارده و بدون دریافت غرامت، آلمان را تخلیه کرده بود جایزه صلح نوبل و نشان «آلمانی قرن» داده شود، حال آن که با خارج شدن قدرتی به نام شوروی از صحنه، و باقی ماندن تنها یک قدرت در جهان، آرامش جهانی بیش از گذشته متزلزل شد و مسائلی چون عراق و افغانستان و … به وجود آمد و …. به گورباچف وعده داده شده بود که اگر انحلال پیمان ورشو را اعلام دارد، ناتو را منحل و یا به صورت یک سازمان سیاسی درخواهند آورد که دیدیم چنین نشد و «ناتو» تاکنون بسیاری از کشورهای عضو پیمان ورشو سابق را وارد خود کرده، کنفدراسیون یوگوسلاوی را منهدم و در افغانستان! مستقر شده، پای به داخل شوروی سابق گذارده است، و با انهدام رژیم معمر قذافی عملا بر لیبی دست انداخته و مدیترانه را به صورت یک دریاچه داخلی خود درآورده و دارد تجربه لیبی را در سوریه پیاده می کند و ….

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
برخی دیگر از رویدادهای ۶ مارس
  • ۱۵۲۱:   فردیناند ماژلان Ferdinand Magellan در گردش با کشی به دور دنیا به جزیره گوام Guam رسید و آن را ملک پادشاه اسپانیا اعلام کرد که نزدیک به سه قرن بعد دولت آمریکا آن را از چنگ اسپانیا بیرون اورد و با این که تا آمریکا هزاران کیلومتر فاصله دارد به نوعی ضمیمه خود ساخت.
  • ۱۷۹۹:   ناپلئون بناپارت در جریان لشکر کشی خود به شرق مدیترانه با هدف جلوگیری از افتادن این منطقه عثمانی ها به دست انگلیسی ها ـ رقیب و دشمن فرانسه ـ و مانع از ایجاد یک کمپانی هند شرقی در خاورمیانه شدن، در این روز بندر استراتژیک «جافا = یافا» در فلسطین را که از قدیمی ترین شهرهای جهان است تصرف کرد. [توضیح بیشتر در مطالب ۷ مارس این تاریخ آنلاین]
  • ۱۸۳۶:   ارتش مکزیک دژ آلامو Alamo در تکزاس را پس از کشته شدن همه مدافعان آمریکایی آن تصرف کرد.
  • ۱۸۹۶:   نخستین اتوموبیل که «چارلز کینگ» آن را رانندگی می کرد و مردم آن را درشکه بدون اسب می نامیدند در شهر دیترویت ـ مرکز اتومبیلسازی آمریکا به حرکت درآمد.
  • ۱۹۰۰:

    «گوت لیب دایملرGottlieb Daimler» مهندس معروف آلمانی و سازنده نخستین انجین انفجاری، انجین بنزینی، موتو سیکلت و اتوموبیل چهار چرخ درگذشت. دایملر در سال ۱۸۸۵ موفق به ساخت موتور کوچک بنزینی شده بود. کمپانی او بعدا و در سال ۱۹۲۴ با کمپانی «کارل بنز» یکی شد و «دایملر بنز» نام گرفت که سازنده اتومبیلهای مرسدس بنز است.

  • ۱۹۳۳:   دولت لهستان بندر آزاد و قبلا آلمانی دانتزیک را تصرف کرد و آن را «گدانسک» خواند که همین کار یکی از علل حمله نظامی شش سال بعد هیتلر به لهستان و تصرف این کشور شد.
  • ۱۹۵۷:   کشور غنا مستعمراه سابق انگلستان در آفریقای غربی استقلال یافت.
  • ۱۹۷۱:
    دکتر کیهان

    امروز (۱۵ اسفند) زادروز دکتر «شهرام کیهان» دندانپزشک ایرانی است که در سال ۱۳۴۹هجری خورشیدی (مارس ۱۹۷۱ میلادی) به دنیا آمده و می توان کارت ویزیت اورا در جیب بسیاری از ایرانیان و بویژه ایرانیان برون مرز به دست آورد. ایرانیان برون مخصوصا سالخوردگانشان که شمار چشمگیری از مهاجران ایرانی را تشکیل می دهند در دیدارهای مکرر از ایران، مراجعه به دندانپزشک را از دست نمی دهند زیراکه برایشان بمراتب ارزانتر از آمریکا تمام می شود و ایران دندانپزشکان حاذق دارد. کارت ویزیت دکتر کیهان نشانی مطب اورا (تهران ـ خیابان قائم مقام ـ کوچه دهم ـ شماره ۲۲ – واحد ۱۵ ـ تلفن ۸۸۱۷۱۷۳۴) نشان می دهد و سلفون او (موبایل) ۰۹۱۲۳۲۲۳۹۷۳ است. [مطلبی در این زمینه در این تاریخ آنلاین در دهم اکتبر زیر عنوان گپ زدن … درج شده است].

  • ۱۹۹۴:

    «ملینا مرکوری Melina Mercouri» سمبل میهندوستی در قرن بیستم در این روز در ۷۴ سالگی درگذشت. وی در ۱۹۲۰ در شهر آتن به دنیا آمده بود. جهان نیمه دوم قرن ۲۰ هیچگاه تلاش خستگی ناپذیر و مبارزات «ملینا» برای نجات وطنش یونان از دست حکومت سرهنگها را فراموش نخواهد کرد و «تاریخ» بهترین قضاوت را درباره او به دست خواهد داد.
    ملینا که قبلا بازیگر فیلمهای سینمایی بود پس از حذف حکومت سرهنگها، به نمایندگی پارلمان یونان انتخاب و سپس وزیر فرهنگ این کشور شده بود. وی قهرمان مبارزات ملی برای احیاء دمکراسی در میهنش ـ یونان اعلام شده است.

یادداشت روز
خانه ای را که با خون دل و هزاران امید ساخته بودم فروختم تا تاریخ آنلاین ایرانیان و مجله روزنامک ادامه حیات دهند و آرزوی فردوسی شدن بگور نرود
پس از انتقال پدر و مادر سالخورده ام از کرمان به خانه ام در تهران ـ نارمک برای نگهداری، احساس کمبود جا کردم. زیراکه خانه ام در یک زمین ۱۲۳ متری ساخته شده بود و خیلی کوچک. به امساک و پس انداز کردن روی آوردم و توانستم در سال ۱۳۴۸ (۱۹۶۹ میلادی)، در ناحیه ای به نام تهران شرق، زمینی به مساحت ۲۵۰ متر را خریداری کنم تا در آنجا خانه بزرگتری بسازم. ولی در آن سال نتوانستم قلب خودرا راضی به فروش خانه کوچک اَم در نارمک کنم که یک آجر ـ یک آجر و در طول سالها آن را ساخته بودم تا از محل فروش، در زمین تازه، خانه بسازم. [خانه نارمک در سال ۱۳۵۹ به یک سوم بهای سال ۱۳۵۶ بفروش رفت، زیرا که آیت الله خسروشاهی رئیس وقت سازمان مسکن انقلاب اسلامی گفته بود که افراد نباید بیش از یک خانه و یک زمین شهری داشته باشند و من در کوی نویسندگان هم یک آپارتمان داشته ام. بخشی از پول فروش خانه را در یک حساب قرض الحسنه بانک ملّت پس انداز کردم که در سال ۱۳۷۰ با آن پول می شد فقط یک دوچرخه خرید، تورّم ارزش پول را در طول ۱۱ سال از میان برده بود!. به این ترتیب، آن خانه بر هیچ شد.].
سرانجام، در تیرماه ۱۳۵۹ موفق به گرفتن پروانه انتشار روزنامه ای به نام «سپیده دم» شدم و در صدد برآمدم که در آن زمین ِ ۲۵۰ متری، محل کار برای این روزنامه ـ البته با ابعادی محدود را بسازم. نقشهِ ساختمانِ چندین روزنامه در چند کشور را بررسی کردم و طرح ساختمان را بر آن پایه ریختم که عبارت بود از؛ یک سالن تحریریه، اطاق حروفچینی، اطاق سردبیر، اطاق تصحیح، تاریکخانهِ ساخت عکس و … و اطاق مدیر در طبقه دوم و انبار برگشتی ها. کار ساختمان در شهریور ۱۳۵۹ به پایان خود نزدیک شده بود که برای خرید تایپ ستینگ و … در نیمه دوم همان شهریور ماه به لندن سفر کردم که جنگ ۸ ساله ـ چند روز پس از ورود من به لندن آغاز شد و فرودگاهها (راه بازگشت) مسدود. بناچار به آمریکا و نزد فرزندان رفتم. آنان را زمانی که خبرنگار روزنامه اطلاعات در آمریکا بودم به اینجا منتقل کرده بودم. پس از رسیدن به آمریکا، تلفنی از پدر و مادرم خواستم که به ساختمان تازه اثاثه کشی کنند زیراکه در آن زمان، تصاحب ساختمان های خالی آسان بود. ۱۲ سال بعد، پس از شنیدن خبر کشته شدن خواهرم در حادثه تصادف آمبولانس بیمارستان امیراعلم، به تهران بازگشتم ولی تلاش من برای تجدید پروانه «سپیده دم» به جایی نرسید.
«تاریخ نگاری» به موازات روزنامه نگاری را از دهها سال پیش از آن با هدف دادن آموزش عمومی، یادآوری گذشته باشکوه ایران و ایرانی و ایجاد غرور، بزرگی و بزرگواری در هم میهنان در روزنامه اطلاعات، خبرگزاری پارس و رادیو ـ تلویزیون ملّی آغاز کرده بودم که با همان هدف و آرزوها، ادامه آن را در روزنامه های تهران از آغاز دهه ۱۳۷۰ ازسرگرفتم. البته در ماههای نخست، بزرگ جلوه دادن کوروش و داریوش و نادرشاه و حتی نوشتن واژه «شاه» به صورت پسوندِ اسامی کار آسانی نبود.
احساس خدمت به ایران و ایرانی از ۱۱ سالگی (که کلاس ششم ابتدایی بودم) در من تقویت شده بود. در نوروز آن سال مادر بزرگ من (مادر پدرم که از کیانی های کرمان بود و ۷ برادر داشت) کتاب «اسکندرنامه» ای را که یکی از آشنایان به رسم عیدی برایم آورده بودم در حضور آن فرد به بخاری دیواری اطاق پذیرایی افکند و خطاب به آن مرد فریاد زد: “شرم نکردی، شرح حال مردی که ایران را متصرف شد و تخت جمشید را ویران ساخت برای نوه من آوردی و …”.
این احساس در دوران دبیرستان بازهم تقویت شد زیراکه همزمان بود با مبارزات ایرانیان برضد قراردادهای نفت با خارجی، و تأثیر سخنان دبیران دبیرستان که چگونه انگلستان و روسیه با هم ساختند و ایران را با جداکردن قفقاز، خراسان بزرگتر (آسیای میانه)، افغانستان (نامی که انگلیسی ها بر ایران خاوری گذارده اند)، مکران و سواحل جنوبی و غربی خلیج فارس و برخی از جزایر آن به کمتر از نصف کوچک کردند و نیز هدیه کردن سلیمانیه و … توسط شاه نادان قاجار (مغول تبار) به عثمانی. در دوران حکومت مصدق، همه سوژه های انشاء در دبیرستان ها درباره عظمت ایران و ایرانی و مضرّات عمومی و روانی فساد دولتی بود که در اشعار و ادبیاتِ فارسی قرون وسطی آمده بود. همسایگانی که به سربازی رفته بودند و در پادگان سرآسیاب (مقرّ لشکر ۷ پیاده کرمان) در ساعات شب به آنان تاریخ ایران تدریس می شد، جمعه ها می آمدند و اگر اشکال درسی داشتند می پرسیدند و کتاب درسی تاریخ دبیرستانی دست دوم می خریدند و یا عاریه می کردند. افسران چپگرا و مصدقی در ساعات فراغت و به رایگان در دبیرستان ها تدریس می کردند تا در بودجه دولت صرفه جویی شود. به ما دانش آموزان توصیه می شد که با هدف صرفه جویی در واردات کاغذ، با مداد بنویسیم که بشود نوشته را پاک کرد و دوباره روی همان کاغذ نوشت. اینها همه، میهندوستی را تقویت می کرد.
در سال چهارم دبیرستان، استاد محمدابراهیم باستانی پاریزی به ما «تاریخ ادبیات» تدریس می کرد و ایرانیان را اَبَرقدرت اندیشه، دانش و ادبیات جهان در قرون وسطی (دورانی که که اروپا در آن قرون در ظلمت بود) معرفی و از ابوالقاسم فردوسی که عُمر خودرا بدون چشمداشت مادی (پول و مال) صرف زنده کردن زبان پارسی و تاریخ ایران و اخلاقیات ایرانی کرده بود به عنوان یک میهندوست که در طول تاریخ بشر و در هیچ کشوری نظیر نداشته نام می بُرد و همین گفتار ِ با تأکید او، در من چنان تأثیر کرد که هدف و برنامه خودرا یک فردوسی ِ کوچکتر شدن قرار دادم، با بکار بردن قلم و از طریق نوشتن ِ تاریخ به روش ژورنالیستی و خبر آموزنده و گزارش مشروح که فیچرنویسی و فرهنگی (آموزشی) نویسی سطح آگاهی ها را بالا می بَرَد و نیز فرهیختگی و انسان واقعی بودن را، که یک انسان کامل گِرد فساد و تباهی نمی گردد و «تاریخ» وطندوستی و عشق به انسان بویژه هم وطن را تقویت می کند و جامعه ای همبسته بر پایه یکی بودن و مهربانی کردن به وجود می آورد. طبق تعریف رنه دکارت، یک جامعه ـ جهانی، ملّی، شهری و خانواده ـ وقتی به وجود می آید که افراد، هدف مشترک داشته باشند و برای رسیدن به این هدف همکاری و معاضدت کنند. بنابراین، تفرقه، فساد و یا آزمندی برخی از افراد، تفکّر تقلّب و فریبکاری از به وجود آمدن «جامعه» جلوگیری می کند و به جای جامعه، نوعی اجتماع (گردهمایی) به وجود خواهد آمد که برخی علائق مادی عامل ایجاد آن است. چنین اجتماعی مرکّب از افراد متفرّق به منزله درختی بدون ریشه است که با هر نسیم، از جای کَندِه می شود. یک مثال نسبتا تازه: جامعه شوروی. فساد و تفرقه میان سران حزب حاکم و انتصاب خودخواهان و ناشایستگان و باطنا بی علاقه به سوسیالیسم (که نظام شوروی بر پایه آن بنا شده بود)، تضعیف وطن دوستی، آموزش و پرورش ضعیف، و در نتیجه بی اعتقادی و نارضایتی مردم باعث فروپاشی شد؛ درست بمانند برف با برآمدن خورشید. همین فساد و تفکّر فسادآلود سبب شده بود که برژنف را که ماهها در بستر بیماری بود و بدون حرکت، همچنان به عنوان رئیس کشور حفظ کنند تا بتوانند به چاپیدن ادامه دهند. ضعف وطن دوستی به قدری در آن جماهیریه ریشه گرفته بود که پس از فروشی و حتی تا به امروز (در طول ۲۵ سال) کسی بر متلاشی شدن و از دست رفتن میراث نیاکان (روسیه متحد ـ روسیه بزرگتر، شامل اوکراین و بلاروس و …) اشک نریخته و غم نخورده است.
تعمیم اینترنت فرصتی مناسب به من داد تا درصدد ایجاد یک تاریخ آنلاین به روش ژورنالیستی و نیز روزشمار (سَبک کرونیکل) برای ایرانیان برآیم، با هزینه خودم و بدون پذیرفتن کوچکترین کمک از دیگران؛ تا به هدف خود که یک فردوسی کوچکتر شدن است برسم. این برنامه را با ایجاد آنلاین
www.iranianshistoryonthidday.com
آغاز کردم که اینک ۱۵ ساله شده است. به این تصمیم خود وفادار مانده ام که هرچه را که از دانش و مال دنیا دارم صرف روشن ساختن ایرانیان و ایرانی تباران از گذشته خود، تحولات و کارهای بزرگ جهانیان، شناساندن بزرگان اندیشه، دانش، هنر و ادبیات، ارتقاء معلومات عمومی و ایجاد احساس بزرگی و غرور در آنان کنم که اینک یکی از آنلاین های بسیار بزرگ شده است. در پی دریافت چند ای ـ میل از تاجیکیان خجند، دوشنبه و بخارا که ضمیمه ای به حروف سیریلیک (الفبای رایج در آن دیار) بر آن قرار دهم تسلیم شدم و به هزینه خود بخشی از مطالب تاریخ را سیریلیک کردیم و یک بانوی زرتشتی مقیم آمریکا داوطلب ترجمه بخش های تاریخ باستان آن به انگلیسی شد که ضمیمه انگلیسی هم به دست آورد که رو به تکامل است. به توصیه چند تاریخ دان که برای مطالب تاریخ جاری (رویدادهایی که تاریخ خواهند شد) یک وبسایت جداگانه ساخته شود، در سال ۲۰۰۳ (۱۳ سال پیش) آنلاین روزنامک
www.rooznamak.com
را ساخته ام که فعّال است و پس آنها دو وبسایت
www.journalistnushiravan.com
و
www.historiannushiravan.com
برای درج خاطرات و نظرات مربوط.
تاریخ آنلاین برای ایرانیان (که اگر به صورت چاپی درآید ۱۲ جلد خواهد شد، رویدادهای تاریخ هرماه در یک جلد) با داشتن دو دفتر در آمریکا و ایران و چند کارمند، سِرور (هوست) و وِب مَستر و … هزینه ای سنگین دارد که مطلقا آگهی و کمک مالی از فرد و دولت و مؤسسات نپذیرفته و نخواهد پذیرفت.
سه سال است که انتشار ماهنامه (روزنامک ـ
www.rooznamak-magazine.com

) را هم در همان زمینه ها بر کار خود افزوده ام که در نخستین سال انتشار برایم بیش از ۴۴ میلیون تومان زیان مالی داشت زیرا که روش توزیع مجله در ایران درست نیست. چون پس انداز، نزدیک به اتمام بود در صدد فروش ساختمان مورد بحث برآمدم (که آن را برای انتشار «سپیده دم» ساخته بودم و از سال ۱۳۹۲ دفتر مجله روزنامک شده بود)، ولی فروش ساختمانی که با آن امید و آرزو ایجاد شده و پدر و مادر در آن تا آخرین روزهای حیات زندگی کرده بودند بسیار دشوار بود و یک آزار روحی.
چاره نبود. از بی پولی، انتشارِ ۳ شماره مجله روزنامک به اِدیشن آنلاین آن اکتفا شده بود. ساختمان مورد بحث ۱۵ آذر ۱۳۹۴ به یک بساز و بفروش (بیلدر) فروخته شد که با یک احتساب سرانگشتی، پول حاصل از فروش خانه، هزینه ادامه حیات تاریخ آنلاین و مجله را تا چند سال و تا من ِ ۸۰ ساله زنده باشم تأمین می کند ولی از روز فروش خانه دیگر آن روحیه سابق را ندارم و افسرده و بی حال.
از زمان فروش خانه با هدف تأمین هزینه های ریالی و ارزی تاریخ آنلاین ایرانیان، ضمائم آن و مجله روزنامک به این اندیشه افتاده ام که پس از مُردن من، تکلیف تاریخ آنلاین ایرانیان با این وسعت چه خواهد شد و در صدد هستم که یک «تاریخدان ـ نویسنده» و ترجیحا یک بانو بیایم و پس از آموزش کار، تاریخ آنلاین و ضمائم آن را به او بسپارم، با هرچه که از پول خانه مانده باشد. امیدوارم که این نگرانی خیال، بازده کار مرا کاهش ندهد و فردوسی ِ کوچک، کوچکتر نشود و تا واپسین دَم و بدون چشمداشت، در خدمت ایرانیان، ایرانی تباران و پارسی زبانان باشم.
با پول حاصل از فروش خانه، ماهنامه روزنامک از شماره ۲۲ ـ بهمن ماه ۱۳۹۴ و پس از انتشار سه شماره اینترنتی (اِدیشن آنلاین) به هر دو طریق ـ چاپی و آنلاین انتشار و ادامه خواهد یافت. برای یافتن یک چاپخانه مقرون به صرفه و داشتن عوامل توزیع ادیشن برون مرز مجله روزنامک، در دیماه ۱۳۹۴ به لس آنجلس رفتم. در اینجا با ابراهیم صفایی روزنامه نگار قدیمی که در لس آنجلس چاپخانه داری می کند مذاکره و به نتایجی دست یافته ایم. ابراهیم صفایی ۷۶ ساله و روزنامه نگار از ۱۳۳۸، پیش از انقلاب در میز اخبار سیاسی روزنامه اطلاعات کار می کرد که در جریان انقلاب دچار بیماری قلبی ناگهانی شد، به آمریکا انتقال یافت و در اینجا پس از تعویض قلب و منع پزشکی و موقت از سفر هوایی، ماندگار شد ولی پس از رفع منع پزشکی سفر طولانی با هواپیما، به ایران رفت و آمد دارد. ترتیب انتشار در برون مرز این است که «پی دی اف» صفحات مجله، همزمان با ارسال به چاپخانه مربوط در تهران، به چاپخانه های طرف قرارداد در خارج نیز ای ـ میل می شود.
این مطلب که یک گزارش به مخاطبان است لازم بود که درج شود.

نوشیروان کیهانی زاده

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.
کارنامک نوشیروان (خاطره ای از مولف)
چند خاطره جالب و تأمل برانگیز میهنی مولف این تاریخ آنلاین در زمان خبرنگار بودن از دکتر محمدحسن گنجی و چگونگی دریافت گزارش وضعیت هوا
اشاره به چند مورد احساسات میهندوستانه دکتر محمدحسن گنجی که یک بار روزنامه اطلاعات را تحریم از دریافت خبر هواشناسی کرد زیراکه دریای مازندران را «خزر» نوشته بود. شرح انتقال توپهای لشکر آذربایجان به تهران با قاطر و از کوهها در جریان تعرض روس ها ـ منع تحقیر برادران افغان در خبرها و … خزرها چه کسانی بودند ـ ایرانیان خاوری (افغان ها) زبان فارسی مارا پاسداری و استقلال و حاکمیت ایران را با گردانیدند
دکتر محمدحسن گنجی در دوران کهولت
دکتر گنجی پس از دریافت تابلوی خدمت به هواشناسی جهانی از یک مرجع بین المللی

چند روز پس از انتقال از میز اقتصادی به میز حوادث شهری روزنامه اطلاعات که از نخستین روز مهرماه ۱۳۳۶ (سپتامبر ۱۹۵۷) صورت گرفته بود، گرفتن و تنظیم اخبار هواشناسی ازجمله گزارش پیش بینی آن برای شبانه روز آینده نیز به من سپرده شد. از عمر ایجاد سازمان هواشناسی ایران تنها یک سال گذشته بود. دکتر محمد حسن گنجی استاد جعرافیای طبیعی و اقلیم شناسی دانشگاه تهران (تحصیلکرده در منچستر انگلستان و دانشگاه کلارک آمریکا) موسس هواشناسی در ایران بود که در خرداد ۱۳۹۱ (۱۱ ژوئن ۲۰۱۲) در یکصد سال و چند ماهگی درگذشت.
در سال ۱۳۳۶ بیشتر کارکنان فنی سازمان هواشناسی ایران عمدتا در فرودگاه مهرآباد مستقر بودند و ریاست این قسمت برعهده مهندس نوائی بود و یک بانوی بسیار مهربان به نام ژینوس نعمت خبر پیش بینی هوا و وضعیت جوّی را گردآوری و تلفنی به روزنامه ها و خبرگزاری پارس می داد. در آنجا نقشه حرکت ابرها و … را با تلکس از یک مرکز جهانی در قبرس می گرفتند، پیاده می کردند و به رسانه ها و هواپیماها، برج مراقبت فرودگاه و وزارت کشاورزی و وزارت راه می دادند.
مشکل در این بود که آن زمان فرودگاه مهرآباد تنها چهار خط تلفنی داشت و دائما مشغول. بعضی اوقات که «ژینوس نعمت» امکان نمی یافت به موقع تلفن کند و خطوط تلفنی مهرآباد هم مشغول بود، چون مهلت ارسال صفحه مربوط روزنامه به پلیت سازی و ماشینخانه مشخص و تغییر ناپذیر بود بعضی اوقات خود من با اتومبیل اطاق خبر به مهرآباد می رفتم و گزارش را به صورت دستی دریافت می کردم و اگر بازهم تلفن مهرآباد مشغول بود درمسیر بازگشت، از نخستین تلفن عمومی سر راه گزارش را برای ستاف رایتر (نویسنده نشسته) اطاق خبر دیکته می کردم تا چاپ روزنامه [که عصرها منتشر می شد] دیر نشود. بعدا که با روسای دو پاسگاه ژاندارمری مهرآباد جنوبی و مهر آباد شمالی آشنا شدم گاهی از آنها می خواستم که مامور بفرستند گزارش را بگیرند و از تلفن خودشان برایم بخوانند و چون کاری عام المنفعه بود اشکال قانونی نداشت.
دبیر میز شهری و در آمریکا «مترویالیتن» هنگام دادن مسئولیت پوشش اخبار هوا به من، نگفته بود که دکتر گنجی [کارشناس بنام جهانی اقلیم شناسی و آب و هوای کره زمین] تاکید کرده است که اگر در گزارش هوا نام دریای مازندران را «دریای خزر» و یا «بحر خزر» بنویسند آن روزنامه از آن پس خبر هوا دریافت نخواهد کرد. من در نخستین گزارش هوا، کلمه «خزر» را بکار برده بودم که از روز بعد و بدون اخطار دوم، دادن خبر هواشناسی به روزنامه اطلاعات تحریم شد. سردبیر وقت روزنامه (تورج فرازمند) به من گفت که باید بروم و شخصا از دکتر گنجی پوزش خواهی کنم تا مسئله شود. همان روز در راهرو ساختمان روزنامه، سناتور مسعودی ناشر اطلاعات را بر حسب تصادف دیدم و مشکل را با او درمیان گذاشتم گفت که خبر هوا را از خبرگزاری بگیر، ولی سعی کن که دیر نشود زیراکه خبرگزاری این خبر را ترجیحا برای پخش در اخبار ساعت ۲ و نیم بعد از ظهر رادیو تهیه می کند بمانند ما عجله ندارد و افزود که درباره گذشت های میهنی با دکتر گنجی نمی شود سازش و مصالحه کرد ـ او یک بیرجندی و یک ناسیونالیست دو آتشه است.
راهی نبود جز دیدار دکتر گنجی [که بعدا در دانشگاه تهران درس اورا به عنوان یک اِلِکتیو برداشتم و شاگردش شدم].
دکتر گنجی در این دیدار وقتی حرف مرا شنید که از اخطار او بی خبر بودم و تازه به میز حوادث رفته بودم گفت که این، یک عذر بدتر از گناه است ولی مرا می بخشد به این شرط که همان بعد از ظهر در اجتماع دبیران دروس تاریخ و جغرافیای دبیرستان های تهران که در تالار دبستان دولتی منوچهری واقع در خیابان حافظ شمالی نرسیده به خیابان تخت جمشید (که اینک دانشگاه صنعتی ـ تکنولوژیک امیر کبیر بر جای آن دبستان مستقر شده است) حضور یابم و او در آنجا توضیح خواهد داد که چرا باید «دریای مازندران» بنویسیم و بگوییم.
به آن جلسه رفتم و او خطاب به صدها دبیر دبیرستان توضیح داد که نام دریای مازندران از هزاران سال پیش از نام طایفه بزرگی به نام «کاسپین» که در منطقه ای از گیلان تا دشت قزوین زندگی می کردند گرفته شد و از ۲۵ قرن پیش در تالیفات یونانیان، رومیان و اینک سراسر جهان، دریای مازندران را به نام این طایفه ایرانی الاصل (آرین) کسپین سی Caspian Sea می نامند، تا یک قرن پیش خود ما هم «دریای قزوین» می نوشتیم که واژه کسپین به مرور زمان، تلفظ قزوین یافته و مخصوصا در عهد دو سه پادشاه اولیه صفویه. و شاه طهماسب قزلباش را به شهر اصلی این طایفه که شاپور ساسانی (شاپور اول) آن را ساخت منتقل کرد. چرا ما باید اغفال سیاست روس ها بشویم و دریای خزر بگوئیم، این روس ها که در دربار قاجارها رخنه و نفوذ داشتند برای بلعیدن قفقاز و گیلان، مازندران و گرگان، این واژه را در دهان آنان نهادند. اصل خزرها که در لغت به معنای «آواره» است از منطقه آلتائیک و اویغورستان است که در قرون وسطی آواره مناطق غربی شدند و تا مجارستان پیش رفتند و مدتی هم در جنوب روسیه و منطقه دریای سیاه زندگی عمدتا خانه بدوشی داشتند و دو سه شهر در منطقه وُلگا داشتند که یکی از این شهرها به نام «ایتیل» در کنار رود وُلگا که پس از طی راهی طولانی به دریای مازندران می ریزد قرارداشت. این خزرها که توسط روس ها، روم شرقی و امپراتوری عرب به اروپای مرکزی رانده شدند بخشی از بلغارهای امروزرا تشکیل می دهند، سران آنان یهودی شدند و بنا براین چرا روس ها دریای دریای سیاه را دریان خزر نمی خوانند که هنوز بقایای مخلوط خزرها در اطراف آن زندگی می کنند. گذاردن نام خزر بر دریای مازندران و یا کسپین یک برنامه ریزی سیاسی بوده و ما نباید «ندانسته» به آسیاب دشمن آب ببندیم. به روزنامه ها و «خبرگزاری ـ رادیو» اخطار کرده ام که اگر در اخبار هواشناسی که با هزاران رنج و زحمت این سازمان را ساخته ام «کلمه خزر» را بکار برند؛ گزارش هوا که در هرگوشه دنیا مخاطب فراوان دارد دریافت نخواهند کرد. یک خبرنگار که اورا معرفی نمی کنم این اخطار را نادیده گرفته و اینک در میان حاضران در این جلسه است. من به جای دادن توضیح انفرادی به او درباره خزر و خزرها، اورا به اینجا دعوت کردم که تنها یک بار صرف وقت کنم. می گوید که دبیر میز خبر اخطار مرا به او نرسانده و این عذر از یک روزنامه نگار پذیرفتنی نیست باید پیش از قبول پوشش خبر هوا، جزئیات و خط قرمزها را می پرسید و …. روزنامه نگاری پیشه ای حساس و با اهمیت است.
حرفهای جالبی بود و از آن پس، من نه تنها در خبر هوا بلکه در همه نوشته هایم و نیز در طول تدریس تاریخ، دریای مازندران را خزر ننوشته ام.
بعدا سازمان کوچک هواشناسی تبدیل به اداره کل و در میدان کندی تهران (به نام پرزیدنت جان اف. کندی و پس از انقلاب، به میدان نواب صفوی تغییر نام داده شده است) مستقر شد، دکتر گنجی که تا ۱۲ سال بعد مسئول آن بود رئیس دانشکده ادبیات و بعدا رئیس دانشگاه تهران و از مقامات هواشناسی جهانی شد، ولی تا پایان عمر از مصاحبه و سخنرانی در زمینه ارتقاء میهن شناسی و میهن دوستی دست نکشید.
در یک اجتماع فرهنگی در تبریز در سال ۱۳۴۹ که خود من هم [به عنوان مدرّس تاریخ و عضو انتخابی شورای آموزش و پرورش ـ نه، روزنامه نگار] دعوت داشتم، دکتر گنجی درباره اهمیت احساسات میهنی داشتن مثالی از جوانی خودش آورد که افسر وظیفه لشکر آذربایجان بود. او گفت: در شهریور ۱۳۲۰ روس ها، تجاوزگرانه وارد تبریز شدند. از تهران (و بدون اطلاع رضاشاه فرمانده کل قوا) دستور رسیده بود که مقاومت نکنیم. دسته ای از افسران میهندوست به جای تسلیم شدن به روس ها و مرخص کردن سربازان، با یکانهای خود به ترکیه رفتند و پناهنده شدند. من افسر توپخانه بودم و می دانستم که این توپهارا با چه درد سرها و بی پولی خریداری و وارد وطن کرده بودند. همچنین حدس می زدم که رضاشاه پس از آگاه شدن از مرخص کردن سربازان دستور تعقیب خائنان و نیز دفاع از پایتخت را خواهد داد و توپ ها لازم می آیند. بدون مشورت با فرمانده توپخانه لشکر، درجه داران و افراد مربوط را جمع کردم و ضمن ایراد یک نطق آتشین میهنی گفتم که وظیفه ما است که توپها را با قاطر از راههای کوهستانی به تهران برسانیم و چنین شد. در میان راه هم چند واحد کوچک روس را تار و مار کردیم. در اینجا بود که فهمیدم حس میهندوستی تا چه حد در وجود هر ایرانی است که با یک نطق، چنین از جان می گذرد و با طی کردن صدها کیلومتر راه صعب العبور خودرا با توپها به تهران می رساند.
اعتراض دکتر گنجی به میز شهری روزنامه اطلاعات به همان نوشتن دریای خزر به جای مازندران منحصر نبود. سال ۱۳۳۷ و شاید اوایل سال ۱۳۳۸ بود و زمانی که داشتند فرودگاه نوین مهرآباد را می ساختند و چندین کارگر افغانی هم بکار گمارده شده بودند. یک شب یکی از این کارگران دو ـ سه تن از همشهریان خودرا که در محل ساختمان زندگی می کردند در خواب کشته بود و پولهایشان را برداشته و فرار کرده بود. خبر حادثه که من گوشه ای از آن را تهیه کرده بودم (و متن خبر از من نبود) بگونه ای نوشته شده بود که افغانها آدمهای بی رحمی هستند.
روز بعد سناتور مسعودی که نسبت به روزنامه اش حسّاسیت بسیار داشت همه اعضای میز را به دفتر خود خواست. دکتر گنجی هم آنجا بود. مسعودی از دکتر گنجی خواست که مسئله را توضیح دهد و او گفت: ایرانیان ساکن خاور و قبلا بخشی از خراسان بزرگتر و سیستان که خودشان نمی خواستند از ما جدا شوند. انگلیسی ها بنا بر سیاستی آنان را جدا کردند و منطقه محل سکونت این ایرانیان خالص را «افغانستان» خوانده اند زیرا که پارچه پتو مانندی [چادُرشَب] بر شانه می بندند و این پارچه «افغان» خوانده می شد. اینان بودند که زبان فارسی را برای ما حفظ کردند، عرب ها را با چه قهرمانی و ابتکار از ایران اخراج کردند و استقلال و حاکمیت را به ما بازگردانیدند. آنان را استعمار اروپایی ـ ساخت و پاخت لندن و مسکو ـ و با جنگ ازجمله جنگ بر سر هرات که معروف است از ما جدا ساخته اند، ما نباید به آنان به چشم خارجی نگاه کنیم و در مطبوعات بی رحم و خشن جلوه دهیم، فرهنگ و نیاکان مشترک؛ ملّت واحد می سازد نه زندگی در میان مرز و حکومت جداگانه، سیاست که فرهنگ نیست ـ عاملی است متغیّر.
از آن روز به بعد روزنامه اطلاعات با نظر دیگر به افغانها نگاه کرد و به همین دلیل، تیراژ نشریات اطلاعات بویژه «اطلاعات جوانان» در افغانستان چند برابر شد.

 نقل این مطلب بدون ذکر نشانی پایگاه و نام مولف (نوشیروان کیهانی زاده) ممنوع است زیرا که نتیجه تحقیقات شخص وی و نظر اوست.

بازدید کننده گرامی : شما هم اکنون این خبر را در شبکه خبری تحلیلی استادنیوز مشاهده میکنید

دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد