سایز متن   /

شهید صدر در بخشی از سخنرانی خود پیرامون تحول در حوزه و مسئولیت هایی که حوزه علمیه نسبت به اجتماع و اصلاح اجتماعی دارد سخنانی تکان دهنده را بیان می کند که گویی دارد اوضاع اجتماع امروز ایران را توصیف می کند. کلماتی که حقیقتاً می توان آن را روضه اسلام و بنیاد آسیب های اجتماعی دانست.

به گزارش استادنیوز, بهنام طالبی در یادداشتی نوشت:
شهید صدر در بخشی از سخنرانی خود پیرامون تحول در حوزه و مسئولیت هایی که حوزه علمیه نسبت به اجتماع و اصلاح اجتماعی دارد سخنانی تکان دهنده را بیان می کند که گویی دارد اوضاع اجتماع امروز ایران را توصیف می کند. کلماتی که حقیقتاً می توان آن را روضه اسلام و بنیاد آسیب های اجتماعی دانست. در این سخنان به خوبی می توان فهمید چرا قشر امروزی نمی تواند با ادبیات و گفتار و گفتمان امت حزب اللهی و مذهبی ارتباط بگیرد؟ چرا بخش قابل توجهی از مردم در یک فضا و جهان بینی و نظام ارزشی متفاوتی سیر می کنند و بخشی اندک در جهان بینی دینی؟ چرا امروزه منبرها و فتواها و احکام شرعی گفتن ها در مساجد و رادیو  و تلویزیون برای بخش عمده ای از مردم اموری است که انگار «آخوندها» از سربیکاری به هم بافیده اند و مردم را سرگرم خود کرده اند؟ چرا امروزه هرچه مراجع و علما از ربوی بودن بانک ها سخنان به میان می آورند گوش کسی بدهکار نیست؟ چرا امروزه حتی بخشی از مردم مذهبی در تضادی کاملاً آشکار ولی مقبول برای امام حسین روضه می گیرند، جشن و پارتی مختلط هم می گیرند، شام روضه می دهند، ربا هم می خورند، بی حجاب و بدحجابند ولی در مراسم دعا و مناجات و احیاء ماه رمضان هم شرکت می کنند، پشت شیشه اتومبیلشان برچسبی با مضامین اسلامی چسبانده اند ولی صدای آهنگ های آنچنانی نیز از آن اتومبیل به گوش می رسد، روزه نمی گیرند ولی افطار می دهند و در افطاری شرکت می کنند و به سبک روزه داران آب جوش هم قبل از افطار می خورند!!! و هزار هزار آسیب پیچیده اجتماعی دیگر که امروزه فعالیت های فرهنگی ما را یا پوچ کرده است یا کم اثر ولی ریشه ها و بنیادهای فکری معلومی در پس آن نهادینه شده است که این شهید بزرگوار به گوشه ای از آنها می پردازد.
 
رحمت و رضوان خدا بر این فقیه و عالم وارسته که حقیقتاً ناصر دین خدا بود. امید است خداوند متعال پس از حیات مادی این بزرگ مرد تاریخ تشیع که دست او در دست گیری بازتر نیز شده است، ما را همچنان از فیوضات معنوی و گستره انوار وجودی و فکریش بهره مند و متنعم گرداند. آمین
بخشی از نکات مهم متن برای دوستانی که فرصت مطالعه کامل آن را ندارند قرمز رنگ شده است.
تیترها نیز از بنده است.
 
و

​ضعیت فعلی اسلام و نابودی تدریجی آن:

«در این جا یک سوال پیش می آید که آیا اسلام{امروزه} یک وجود عینی عملی خارجی دارد؟ تا به این بیاندیشیم که تکلیف فعلی ما چیست؟ آن چیزی است که امروز از اسلام وجود دارد عبارت است از مجموعه ای از رفتارها و اندیشه های فردی و بخش ناچیزی از قوانینی که هنوز با شریعت اسلامی مر

​​

تبط است. این همه وجود واقعی اسلام است. همان اندک قوانین مرتبط با شریعت اسلامی، مانند قوانین احوال شخصیه، هم رو به کاهش است. بنابراین بخش هایی از زندگی مردم هم چنان از لحاظ قانونی براساس اسلام مبتنی است، اما این بخش بسیار ناچیز است.

این همه موجودیت اسلام است که آن هم رو به نابودی و دگرگونی است؛ زیرا جوامع اسلامی متشکل از افراد است و ما می توانیم اکثریت این افراد را فقط مسلمانان اسمی بدانیم؛ چراکه این افراد در اندیشه و عمل تحت سلطه گرایش های کافرانه وارداتی غرب و شرق هستند. امروز امت اسلام در تضاد بین طرح شرق و غرب، روزگار می گذارند و راهی جز این ندارد که چه به صراحت و چه تحت عنوان استقلال، یکی از این دو راه را انتخاب کند. امروز دو ابر قدرت و دو نظام، جهان اسلام را با یکدیگر دست به دست می کنند و این نظام های حاکم که هریک نماینده یکی از این دو ابر قدرت{شرق و غرب} هستند به زودی همین مقدار باقی مانده از اسلام را هم نابود می کنند؛ چنان که در بعضی از مناطق، اسلام به کلی از بین رفت و در ب

​رخ

ی دیگر مانند ترکیه هم به طور گسترده ای نابود شد، به گونه ای که دیگر چیزی به جز نام اسلام در آن باقی نمانده است. 

 
ت

​فاوت تبلیغ در جهان امروزی و گذشته

در این مسأله وضعیت ما به طور اساسی با وضعیت حوزه و مبلغین در دوران پیش از ورود امت به اسلام به دوران استعمارف تفاوت می کند، پیش از آن که امت اسلام وارد دوران استعمار شود، بنیان امت اسلام، اسلام بود و اگرچه در بخش هایی تقریباً فقط در حد نظری و در بخش های دیگری به شکل عملی و واقعی، اما بازهم اسلام زیربنای رفتار و نظام زندگی{امت} بود. بله، انحرافات فردی وجودی داشت و افراد شارب خمر و یا تارک نماز یاحاکمانی که بر پایه ای غیر از کتاب و سنت حکومت می کردند وجود داشتند، اما در عین حال قانون، عمل و حکم کردن براساس اسلام بود. بنابراین در آن زمان انحراف یک انحراف فردی و موعظه هم یک موعظه فردی بود، مشکل فردی و راه حل هم فردی بود.

اما امروز دیگر انحراف به مبنای زندگی بدل شده است و این مبنای منحرف کافرانه یا وارداتی از غرب است که عبارت است از کنار گذاشتن حاکمیت خدا و ساختن زندگی براساس محوریت و حاکمیت انسان و نادیده گرفتن مسأله خدا باوری و یا وارداتی از شرق است که در این مبنا نیز زندگی بر پایه این فرض بنا می شود که اساساً هیچ امر غیبی در ورای جهان ماده وجود ندارد و {می بینیم} که هر دو مبنا کفر و قطع رابطه عبد و خالق متعال است. 
بنابراین بی شک هر روبنایی که بر پایه این دو نظریه استوار شود از این دو تأثیر می پذیرد و معنای این سخن این است که همه کیان جامعه دیر یا زود به شکل {متناسب با} این پایه در خواهد آمد. در چنین مرحله ای است که سلوک در راه است، اطاعت از خدا و اندیشه اسلامی، انحراف وبی ارزش شمرده می شود. این همان چیزی است که در روایتی از رسول خدا ص نقل شده است که زمانی خواهد آمد که به معروف امر به و از منکر نهی نمی شود. که این مربوط به دوره پیش از ورود به دوران استعمار است و سپس دورانی سخت تر از این می آید که در آن معروف به منکر و منکر به معروف تبدیل می شود که این همان تغییر اساسی مبنا{ی زندگی} است.
یکی شدن انحراف با متن زندگی اجتماعی

در چنین وضعیتی حوزه نباید خود را به موعظه کردن مردم با بهره گیری از روش های فردی که در دوران پیش از ورود به عصر استعمار به کار می رفت مشغول کند؛ زیرا وقتی که مثلاً حوزه با یک تاجر راباخوار مواجه می شود و او را نصیحت می کند، چه بسا حتی او گریه هم بکند، اما وقتی به جامعه بر می گردد، می بیند که همه وجودش با ربا گره خورده است و اصلاً نمی تواند آن را کنار بگذارد؛ چراکه ربا قانون شده است و این ربا است که رواج و حاکمیت دارد و او تنها در صورتی می تواند از ربا دست بردارد که زندگی را طلاق بدهد و گوشه نشینی و عزلت از زندگی را اختیار کند.

ر

​یشه بی حجابی

زن هم همین همین طور است؛ وقتی می خواهد وارد جامعه شود و با مردم زندگی کند، خودش را مجبور به ترک حجاب و دین می بیند،چون جامعه بی حجابی را به او تحمیل می کند و چون بی حجابی به قانون جامعه بدل شده است البته نه قانون رسمی که بر اوراق ثبت شده باشد، بلکه این قانون طبیعت گرایش رایج و سیاست فکری، عملی و اجتماعی فرهنگ حاکم است. پس جامعه به این زن این طور تحمیل می کند که یکی از این دو راه را برگزیند: یا باحجاب باشد و گوشه نشینی اختیار کرده و همه میدان های فعالیت را رها کند و یا اگر می خواهد که وجد و حیات داشته باشد حجاب و کرامت و دینش را رها کند و بی حجاب و بی کرامت و بی دین به این میدان ها قدم بگذارد. سایر امور هم همین گونه است. در چنین وضعیتی ما نباید به موعظه و تهذیب فردی، بیاندیشیم؛ چرا؟ چون تهذیب فردی تنها در صورتی می تواند در چنین جامعه ای موفق و مؤثر باشد که ظرفیتی و توانی در حد از خود گذشتگی و جانبازی به فرد بدهد. 

یعنی ما نمی توانیم این تاجر را قانع کنیم که ربا نخورد، مگر این که نوعی از اطاعت و ورع و تقوا و ترس از عذاب را در او برانگیزیم که به حد جانبازی و پذیرش مرگ برسد، به طوری که دست از کار و تجارتش بردارد. سایر موارد هم به همین شکل است.
آن زن هم همین طور. ما فقط در صورتی می توانیم در او روح التزام به حجاب و دستورات اسلامی را ایجاد کنیم که درجه ای از آگاهی و وروع و تقوا را به او بدهیم که احساس جانبازی و مرگ طلبی در او برانگیخته شود، احساس کند و بپذیرد که در راه اطاعت از این حکم شرعی از همه چیز محروم است و همه ابواب زندگی را بر روی خود بسته است. 
معلوم نیست که حتی اگر خود ما هم مورد خطاب یک حکم شرعی باشیم که به موجب آن باید تمام زندگی را تعطیل کنیم، آیا خود ما چنین حکمی را عمل خواهیم کرد یا نه؟ {آن وقت} توقع داریم که این زن در آن سطح از آگاهی{دینی} به این حکم گردن نهد و از آن اطاعت کند! ما در چه دورانی توقع داریم که این تاجر یا این زن یا هر مسلمان دیگری از چنین احکامی اطاعت کنند؟ در دوانی که مسلمانان با نگرشی{کم عمق  و} کم رنگ به اسلام می نگرند و آن را تنها دین آباء و اجدادی محش می دانند، اسلام را صرفاً یک سری رسوم می دانند که نوعی احترام و تقدس دارد؟!  چطور می خواهیم در جوی مسموم و مبتلا به وسوسه و سستی و فساد، انسان هایی آن چنان خداترس بپروریم که در حد جهاد و از جان گذشتگی باشند؟ چگونه می خواهیم چنین انسانی بپروریم؟ از لحاظ نظری هرگز ممکن نیست که ما این افراد و را کاملاً مصون کنیم و از آنها انسان هایی بسازیم که فقط با موعظه و نصیحت، دست از دینشان برندارند؛ زیرا خیلی وقت تمسک به دین، افراد را درهم می کوبد و {واقعاً دین داری در چنین وضعیتی} به حد جهاد می رسد. این معنای همان روایتی است که ائمه ع فرمودند: زمانی خواهد آمد که کسی دینش را نگه می دارد، مانند کسی است که زغال افروخته ای را در دست نگه می دارد.
 
پ

​اسخگو نبودن ترغیب بوسیله مفاهیم غیبی

از لحاظ واقعی و عملی ما نمی توانیم مردم را مجبور کنیم که در حد کسی که زغال افروخته به کف گرفته باشند. به چه دلیل این انسان حس گرای رفاه زده ای که هیچ نگرشی درستی از اسلام ندارد، زغال افروخته ای را درست نگه دارد، چرا در راه اسلام فداکاری کند؟ به خاطر بشهت و جهنم؟! امروز دیگر مسأله بهشت و جهنم برای بیشتر مردم اهمیتی ندارد؛ چراکه جریان های مادی گرای باعث سیطره حس بر عقل انسان شده اند و کوته بینی بر انسان امروز غلبه دارد، دیگر اندیشه بهشت و جهنم آن اثر عظیمی را که پیش از این برروی انسان می گذاشت ندارد؛ چون انسان امروزه مادی گرایانه تر

​ب​

یت می شود، مادی گرایانه رشد می کند، براساس اعداد و ارقام محسوس و قابل شمارش بزرگ می شود براساس منطق«سیلی نقد به از حلوای نسیه» زندگی می کند. 

بنابراین روش تربیتی و الگوهای رفتاری وی باعث می شود که اندیشه بهشت و جهنم و نزد او بی فروغ شود و او را برنیانگیزد، شاید عقلاً به آن باور داشته باشد، اما این اندیشه احساسات او اصلاً تحریک نمی کند.
پس اسلام چگونه می توند این چنین فردی را به سطح از خودگذشتگی های بزرگ ارتقاء بدهد؟!
این زن چگونه می تواند در راه اسلام فداکاری کند؟ اسلام به او چه چیزی داده است که او را در راه اسلام فداکاری کند؟! درحالی که خیلی وقت ها بسیاری از این کسانی که ما می خواهیم آن ها را به سطح فداکاری و از خود گذشتگی برسانیم، کسانی هستند که به اسم اسلام به انواع ظلم و شکنجه و استبداد هم مبتلا شده اند، بسیاری وقت ها این افراد با انواع ظلم و محرومیت روبه رو شده اند و به آن ها این طور گفته شده است که این همان اسلام است. 
 
برخورد واقع بینانه با حقایق زندگی مردم

این فقیری که ما می خواهیم او را به سطح فداکاری در راه اسلام، رشد بدهیم، چه چیزی از اسلام گیرش آمده است؟ از روزی که به دنیا آمده است، اسم اسلام را شنیده، اما وضعش روز به روز بدتر و بدتر می شود و چنین ذهنیتی هم دارد که وضع اسلام خوب است و فقط وضع او بد است، در حالی که نمی تواند اگر وضع او هر روز خراب تر می شود اوضاع خود اسلام از او بدتر است و {اساساً } بدبختی او ناشی از بدبختی اسلام است.

پس چگونه ممکن است که او را مکلف کنیم که خود را به سطح فداکاری برساند؟ چرا در راه اسلام جان فدایی کند، درحالی که از اسلام چیزی گیرش نیامده است؟!
 
د

​لایل گرایش مردم در عصر نزول به دین

این که مسلمانان صدر اسلام جانشان را فدای اسلام می کردند و در راه اسلام از خودگذشتی می نمودند و در این مسیر از هم پیشی می گرفتند، به خاطر بهشت و جهنم نبود، بلکه به خاطر این بود که به اسلام عشق می ورزدیدند و می دیدند جاهل بودند که اسلام آمد و آن ها ر اعالم کرد، پراکنده بودند که اسلام آمد و آن ها را یکپارچه کرد، سرگردان بودند که اسلام آمد و هدایتشان کرد، فقیر بودند که اسلام آمد و سیرشان کرد؛ اسلام بود که آنها را را از تاریکی ها رهاند و به نور رساند؛همان طور که خداوند متعال می فرماید:«الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور» خداوند کسانی را که ایمان آورده اند از تاریکی ها به سوی نور بیرون می برد.

برای همین هم خود را وقف اسلام کرده بودند و برای آن جان می دادند.
اما امروز اسلام کجاست؟ چطور در راه اسلام فداکاری کنند؟ اسلام امروز کجاست؟ اسیر دست بسته ای که غرق ذلت و پستی است، چگونه ممکن است احساس کند که اسلام به او چیزی داده است؟! و واقعاً اسلام به او چه داده است؟ 
بله اسلام مقصر نیست، اسلام به چیزی نداده است؛ چون ظالمان مانع از این شدند که اسلام به چیزی بدهد؛ چون آنها بین او اسلام حائل شدند، اما در هر صورت نتیجه این بوده که اسلام وضعیت او را عوض نکرده است. اما {در عوض} از او می خواهد که زغال افروخته را، آتش را به دست بگیرد، به او گفته می شود: این زغال افروخته را بگیر و من {درمقابل}به تو چیزی نمی دهم. این منطقی و معقول نیست.
پس این موعظه و این درخواست از مردم که شما درحد فداکاری و ازخود گذشتگی همواخواه اسلام باشید، اما اسلام در مقابل به شما چیزی نمی دهد، کاری ناشدنی و غیرممکن است.
 
ر

​اه حل نهایی

بنابراین به ناچار باید این دو اقدام را انجام ده

​ی

م:

یک. وقتی به شخصی می گوییم که این این زغال افروخته را بگیر و حتی اگر دستت سوخت و داغی آتش را احساس و بوی سوختن گوشتت را استشمام کردی، باز هم آن را رها نکن، وقتی چنین سخنی به این تاجر یا زن یا فقیر می گوییم، در کنار این به او بگوییم که این اسلامی که تو زغال افروخته اش به دست گرفته ای، این زغال را در دست تو به نور تبدیل می کند، این زغال را برای تو به رفاه تبدیل می کند، این زغال را برای تو به خوشبختی بدل می سازد، نه بعد از مرگ؛ چون این انسان در عالم حس و جهان مادی زندگی کرده است، بلکه این سخن{که فقط بعد از مرگ این کارها را برای تو می کند}هیچ زمان کافی{و موثر} نخواهد بود، حتی در زمان خود پیامبر ص بلکه به او می گوییم تو امروز این زغال افروخته را به دست بگیر و {همین }فردا اسلام راه خوشبختی را پیش روی تو می گشاید اسلام راه و روشی است که می توند تو را سعادتمند کند و بدبختی و ذلت امروز تو ناشی از اسلام نیست، بلکه زیر سر دشمنان اسلام است، ناشی از فاصله بین تو و اسلام است.
البته لازم به ذکر است که این که فقط به صورت نظری این اسلام را برای او بیان کنیم ، کافی نیست، این که بگوییم اسلام بیش از ماتریالیسم دیالکتیک مشکلات فقرا را حل می کند، کافی نیست، چون این حرف، فقیر بدبخت را سیر نمی کند، بلکه باید به او بگوییم اسلام نظامی قابل اجرا است{و اگر تو}دنبال راهی می گردی که تو را سیر کند، این راه – یعنی اسلام – سیرت می کند، {باید این طور گفت} زیرا این که قرآن تنها یک امر نظری باشد، برای حل مشکل امت کافی نیست، بلکه باید به جامعه بگوییم که این قرآن آماده اجرا است، آماده است که مشکلات شما را در هر جا و در هر زمان حل کند و وارد زندگی شود. وقتی چنین را ارائه کنیم، می توان انتظار داشت که تعداد زیادی از مردم به سطح فدارکاری و جانبازی برسند.، همان طور که پیشوا{ی بزرگ اسلام} پیامبر افراد زیادی را یافت که رد سطح جان فشانی و از خود گذشتگی بودند، کسانی که چون اسلام را راه و نجات بخش خود یافته بودند، حاضر بودند در راه اسلام از جان و مال خود بگذرند.
این اقدام اول است؛ با این اقدام به تعداد انبوهی از مسلمانان دست یافته ایم که آن ها را از لحاظ معنوی ارتقا داده ایم و از لحاظ اسلامی آگاه کرده ایم و باور آن ها را از لحاظ فکری وذهنی و روحی برای اسلام آماده کرده ایم. طبیعتاً این افراد به غذا نیاز دارند و این معنای همان سخنی است که پیش از این گفتم و آن این که این طور نیست که همه مردم در سطح از خودگذشتگی باشند و این واقعیتی است که حتی در زمان خود رسول خدا نیز وجود داشت تا چه رسد به دیگران. بله رسول، خدا گروهی را همراه خود داشت که در سطح جان فشانی بودند و این گروه محور نیروی پیش برنده و فزاینده ای بودند که کارهای اسلام پیش می بردند.
پس منطقی نیست که توقع داشته باشیم که همه افراد جامعه در سطح جان فشانی و فداکاری باشند. این اقدام اول.
دوم: اقدام دوم این است که ما به دیگر بخش های جامعه بپردازیم و با همراهی این مجاهدان تلاش کنیم که همه بخش های جامعه را به اجرای اسلام نزدیک کنیم؛ یعنی پس از آن مرحله{اول}نیازمند آن هستیم که اسلام بر دیگر افراد جامعه که به سطح جهاد نرسیده اند تطبیق و اجرا کنیم و در این صورت همه افراد را مصون خواهیم کرد.
 
با این دو اقدام می توانیم نقش خودمان را به عنوان واعظ و تحول آفرین و حافظ و حامی واقعی اسلام، ایفا کنیم.

​»​

بازدید کننده گرامی : شما هم اکنون این خبر را در شبکه خبری تحلیلی استادنیوز مشاهده میکنید

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

آرشیو چند رسانه ای
مافیای داروی ایران کیست؟/ طب سنتی در کشورهای پیشرفته
دروغ جهانگیری درباره احمدی نژاد/ دولت ۱۲۰ هزار میلیارد تومان را کجا برد؟
فقدان تخصص در شورای شهر؛ مدیریت شهری نیاز به تخصص جامع دارد
ارتشاء، روابط غیراصولی و رانت، سه بحران اساسی انتخابات شورای شهر

آرشیو کاریکاتور
ترامپ ، تایتانیک و توهم صلح جهانی
پارلمان عراق به همه پرسی جدایی اقلیم کردستان رای منفی داد
مزه مدیریت به حقوق نجومی شه!
شعله آتش نوبل بگیر برجان مسلمانان روهینگیا

آرشیو گزارش تصویری
مراسم سی و هشتمین سالگرد درگذشت آیت الله سید محمود طالقانی
سفر ظریف به سوچی روسیه
دوازدهمین جشنواره تعاونی‌های برتر
مراسم رونمایی از امضای الکترونیکی و احراز هویت قوه قضائیه

آرشیو